سلام كردن شير

ابن شهر آشوب از جویریه پسر مسهر روایت کرده است:
به همراه امام علی علیه السلامبه سمت بابل حرکت می کردیم، راهمان از جنگل می گذشت، وقتی به جنگل رسیدیم شیری را دیدم که راهمان را بسته بود و هیچ کس نمی توانست از آن عبور کند، خواستم برگردم که امام به من فرمودند: جویریه! نترس، همانا این از آن خداست. سپس این آیه را تلاوت نمودند: “ما من دابة الّا هو آخذ بناصیتها…”ناگهان دیدم آن شیر به سمت ما آمد و بدنش را تکان داد در حالیکه به اذن خداوند می گفت: “السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمة الله و برکاته یابن عمّ رسول الله” (سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و رحمت و برکات خدا بر تو ای پسر عموی رسول خدا) پس امام علی علیه السلامبه او جواب دادند: علیک السلام یا ابا الحارث ما تسبیحک؟ (سلام بر تو ای ابا حارث! تسبیح تو چیست؟) او جواب داد: “سبحان من البسنی المهابة و قذف فی قلوب عباده منّی المخافة” (پاک و منزه است خدایی که شجاعت را در وجود من و ترس را در وجود بندگانش قرار داده است.)

* منبع : پانصد و چهل وشش فضائل و کرامات از امام علی (ع)