زن باشی و…!



اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت لذت ببری،

ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری

از آن معلوم نباشد؛

اینکه زن باشی و اندام مناسبی داشته باشی،

ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،

ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛

اینکه زن باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری

که لحظات شادی با هم داشته باشید،

ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد

کنی؛

اینکه زن باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و

هوس بتوانی عرضه کننده باشی،

ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛

اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های

تو در پوشش بودن های تو

خریداری و خواستگاری وجود نداشته باشد؛

اینکه جوری حرف بزنی، قدم برداری و پوشش داشته باشی که

همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت

و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛

اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت

گران هم تمام شود؛

همه اینها ارزش یک لحظه نگاه رضایت بخش بانو را دارد که دست

دعا بلند کند و بگوید خدایا

«دختران امت پدرم، همه زیبایی ها را داشتند و معیوب و مفلوج و

کچل و زشت نبودند، ولی

برای رضای تو زیبایی هایشان را از نامحرم پنهان کردند پس تو

محبت خودت را در دل هایشان

صد چندان کن طوری که هیچ چشم و ابرویی، ناز و کرشمه ای،

پول و مکنتی نتواند جایگزین

آن شود! »