ريشه ضرب المثلهاي ايراني و كاربرد آنها

آدم بی گناه پای دار می رود ولی سر دار نمی رود

روایت است که در یک درگیری قتلی رخ می دهد و قاتل فرار می کند
مامورین به شخصی مضنون می شوند و او را دستگیر می کنند
فرد مضنون هر چه التماس می کند که من بی گناهم حرفش را قبول نمی کنند
و پس از محاکمه چون شاهدی ندارد به اعدام محکوم می شود
روز اعدام طناب بر گردن او می بندند و بالای دار می کشند
اما طناب پاره می شود و از بالای دار می افتد
وقتی دوباره می خواهند او را بالا بکشند قاتل اصلی که جز تماشاگران بوده
جلو می آید و می گوید : او را رها کنید ، او بی گناه است و قاتل منم
پس او را به زندان می برند و بی گناه را آزاد می کنند
مقصود این مثل این است که شخص بی گناه مجازات نخواهد شد
و در پایان بی گناهی اش ثابت می شود ، ولو به پای چوبه ی دار

آتش خشک و تر را با هم می سوزاند

آتش خشک و تر را با هم می سوزاند
کنایه از این است که هر گاه مصیبتی وارد شود ، همه کس را در بر می گیرد
اگر کسی اشتباهی کند و مصیبتی وارد شود هم گریبان خودش را خواهد گرفت هم شاید دیگران که بی گناه بوده یا نقشی نداشته اند
تو اتش به نی در زن و در گذر
که در بیشه نه خشک ماند نه تر
«سعدی»
وندر او پیر وبرنا هیچ کس باقی نماند
آتش اندر بیشه چون افتد نه تر ماند نه خشک
«کاتبی ترشیزی»
آتش چو بر شعله بر کشد سر
چه هیزم خشک و چه گـُـل ِ تر
«ناصر خسرو »

آب زیر کاه بودن

کنایه از ناقلا ، زیرک ، مزَوِر و تو دار بودن است.
در ظاهر آرام ولی در باطن شریر بودن
به گفت سیاوش بخندید شاه
نبود آگه از آب در زیر کاه
«فردوسی»