جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
رهاوردی از راهیان سرزمین نور
به نام خدا
با عرض سلام خدمت همه بزرگواران….خدای بزرگ رو شاکرم که دوباره این توفیق رو به بنده عنایت کرد تا بتونم پا به دیار دلاوران مردان و به خون خفتگان 8سال دفاع مقدس قدم بگذارم….
و اینک رهاوردی بسیار ناچیز از این دریای بیکران شهدا پیشکشی به همه شماعزیزان…
هرچند که نمیتوان با چند عکس و نوشته ، بزرگی این زمین مقدس رو نشون داد….باشد که مورد توجه همه شهدای جان برکف ایران اسلامی قرار گیرد…
1- منطقه عملیاتی فتح المبین(شوش-کرخه)
در این بامداد گشایش، به رمز روشنِ «یا زهرا»، درهای استجابت را می گشایند.
این نوروز، نوروزِ حماسه و شهادت است.
نوروزی است که باید سپاهیان سبزِ بهار، به پیش بتازند.
و خاکِ غصب شده را از چنگال پاییزی های زمین برهانند.
در این بهار، شکوفه های سرخ شهادت می شکفند.
در این بهار، شاخه های دعا، گلِ استجابت می دهند.
رمزِ روشنِ «یا زهرا»، کلید فتح دروازه سپیده دم است.
رمزِ «یا زهرا»، منوّری ابدی است که خاطره اش تا همیشه، شب های «دزفول» و «شوش» و «اندیمشک» و «تنگه رقابیه»، را روشن خواهد کرد.
خاطره ای که تا همیشه رودخانه «کرخه» را به تلاطم درمی آورد.
این نوروز، نوروز پرواز و رهایی است، نوروزِ رفتن و پیوستن است.
این نوروز، رستاخیز خون و شکوفه است.
شکوفه های این نوروز، از خون و آتشند. همرزمان، یکدیگر را با گریه در آغوش می فشارند.
همه دل ها آماده شنیدن رمز عملیات است.
همه، پوتین ها را محکم بسته اند. شوقی عظیم و شکوهمند، در دیدگانِ منتظر می درخشد.در این بامداد، به رمزِ روشنِ «یا زهرا»، درهای شهادت را می گشایند…[IMG]http://up.*************/images/xjf0z4tcxcmo5dr6800y.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/ogsap130c6ohhg5y0530.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/x3mzmq3zyirgszxhk6u1.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/h5xt557nqe0tuj9s4pa.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/diuhyfi7u35zwp7csk.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/7hh05kz30db2qol6llq4.jpg[/IMG]
2- طلائیه :
قدم به قدم خاك طلائيه خون شهيدی ريخته شده و تو نميتوانی جايی قدم بگذاری و با اطمينان بگويی اينجا كسی شهيد نشده! پس خلع نعلين ميكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مينهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهيدان با خدا چه سودايی كردند…
طلائيه چه حس غريبی داری… دلم برايت تنگ می شود…
طلائيه!
با من سخن بگو و پرده از رازي بردار كه سالها تو و خداي تو شاهد آن بوده ايد.
طلائيه!
چقدر غمگيني. آن روز سرافراز و امروز سر به زيرانداخته اي. با كسي سخن نمي گويي و سكوت پيشه كرده اي. اما سكوت تو بالاترين فرياد است و خفتگان را بيدار مي كند و بيداري را در رگهاي انسانهاي به ظاهر زنده مي ريزد. اينجا همه از سكوت تو مي گويند و من از سكونتي كه در تو يافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس هاي طيبه ات، از تو و از رازهاي سر به مهرت، از تو و مردان بي ادعايت كه مس وجود را به طلاي ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقيري است در من كه توان شنيدن قصه هاي پرغصه ات را ندارم.
طلائيه!
مي گويند، اينجا جايي است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگي را در تو ديده ام و انتظار اهالي خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوي حنجره هاي سوخته مي آيد و چقدر دستها تشنه وفايند.
طلائيه!
من در اين سرزمين حتي به قمقمه هاي عطشان سلام مي دهم و سراغ عباس هاي تشنه لب را از آنان مي گيرم . مگر مي توان سالك عاشورا بود و تشنگي را فراموش كرد و از كنار حلق هاي شعله ور بي تفاوت گذشت.
طلائيه!
من با تمام وجود در تو جاري مي شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته ها، سرهاي ستاره گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم، از اسارت، از تنهايي، از غربت، از…
طلائيه!
از فراز همه روزهايي كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگي اين دل در كوير مانده را فرونشان. مي خواهم در تو جاري شوم، مي خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه هاي زخمي تو چه دلهايي كه آشيان نكرده اند.
طلائيه!
مي گويند «همت» از همين نقطه آسماني شده است، عاشقي كه در پي ليلاي شهادت در بيابانهاي زخم خورده طلائيه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپاي او را تا افق هاي بي نهايت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اينجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهايش هنوز مهرباني را منتشر مي كند.
طلائيه!
من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!![IMG]http://up.*************/images/t9c5jhrvmj9jzham98nj.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/xqdmx548ryj71uiu9j.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/gtcs019gsa0n7ppn2j2m.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/5epl8p5q05j5ewoof0m6.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/zcu8g0j8dxjpsdlzlz2n.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/c751v602r3mehccjhr4.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/ed5t6i1bug937cia0nqz.jpg[/IMG]
3- هویزه
چه روز غمناکی خواهد بود، آن گاه که زمین آتش گرفته هویزه به سخن در آید و دردمندترین قطعه حماسه هشت سال عشقبازی را برای اهالی درد، واگویه کند. قصّه نیست، روایت یک واقعیت است؛ واقعیتی که در گمنام ترین روز تاریخ رقم خورد تا خاک سوخته هویزه به دامن میهن برگردد. هنوز حماسه یاران «حسین علم الهدی» ورد زبان اهالی شهر است؛ شهری که رهایی اش را مدیون دلاوری های حسین و یارانش می داند؛ مردانی که سرود سبز رهایی را در زیر شنی تانک های دشمن، فریاد کردند، مردانی که بیرق خونین رهایی را بر افق شهادت برافراشتند تا هویزه
بماند، مردانی عاشورایی با همّتی بلند، مثل آسمان.
آن روز، بر این دشت، شاهدی جز خدا نظاره نداشت. حماسه ای در شرف وقوع بود که تاریخ را، قلم را و همه واژه ها را برای همیشه به تسلیم وا می داشت.
از همه گروه، تنها ده نفر باقی مانده بودند. پیکر هیچ یک از شهدا بر زمین پیدا نبود، همه به آسمان پر کشیده بودند…. و در این میان، عروج آخرین ستاره، تماشایی بود؛ ستاره ای سوخته از آسمان عاشورائیان. از آنها که قاصدک ها، رقص کنان، عطر نامشان را به این سو و آن سو می برند، آنها که از پیشانی بند «یا حسین»شان عشق می بارید و از پیشانی بلندشان، آفتاب طلوع می کرد.
تانک های دشمن به سمت خاکریز حسین پیش می آمدند.
مردان خدا نه اهل گریزند و نه تسلیمِ سازش. حسین این جا دیگر، فرمانده نیست،
مسؤول نیست؛ سربازی ساده و جان بر کف است، در پس خاکریز مقاومت.
تانک با سماجت شروع به پیشروی کرد. یکی از بچه ها که آر پی جی اش را آماده کرده بود، از خاکریز بالا رفت و آن را هدف گرفت. چهار تانک دیگر به 10 متری حسین رسیده بودند. حسین از جا برخاست و آخرین گلوله را رها کرد. سه تانک باقیمانده، در یک لحظه به سمت حسین آتش گشودند. گلوله ها خاکریز را به پرواز درآوردند. گرد و خاک که فرو نشست، یکی از تانک ها می رفت تا از روی جسد حسین عبور کند.
آری! این گونه شد که هویزه، پایتخت غیرت جهان لقب گرفت و کیست که نداند بر حسین و یارانش چه رفت؟
به هر گوشه که چشم می انداختی، تکه ای از خورشید را می دیدی که پاره پاره بر خاک افتاده بود. و امروز که بر هویزه می گذری، یک تکه از بهشت را افتاده بر زمین می بینی که رازهای بسیار در دل دارد.
و تو ای هویزه! هیچ از یاد مبر که با پاره های تن خمینی(ره) چه کردند.
بگو که مسافر جاده های کربلاییم؛ مسافری که هیچ در راه نمی ماند.
استوار بمان هویزه! بمان تا قصّه «کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا»، با تو تفسیری عاشقانه تر بگیرد.
سلام بر تو ای خاک آسمانی که هفتاد و چند ستاره خونین، بر پهنه آن آرمیده اند!سلام بر تو و بر آن پرندگان پر و بال شکسته ای که در عروجی سرخ رفتند تا دیگر بار، طلعم آزادی و رهایی، در کام جانت بنشیند.[IMG]http://up.*************/images/yuxwmkuvbzi1pyvks76q.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/0hzq4ieov7f3jdrce4pr.jpg[/IMG]
پ ن : به دلیل کمبود وقت و یه سری مسائل دیگه نتونستم عکس های بیشتری از این مکان بگیرم:na:
4– منطقه عملیاتی رمضان
[IMG]http://up.*************/images/4l3cib24pm83ilw726ne.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/7byhzubes6rm5iw8wku.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/nqfbctngvla8wh7hjlrl.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/vcnnzlj9ovid8giucu.jpg[/IMG]
5- فکه :
فكه مثل هيچ جا نيست! نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائيه، نه…
فكه فقط فكه است! با قتلگاه و كانال هايش، با تپه ماهور و دشت هايش.
فكه قربانگه اسماعيلهاست به درگاه خداي مكه.
فكه را سينهاي است به وسعت ميدان هاي مينِ گسترده بر خاك.
فكه را دلي است به پهناي سيم هاي خاردار خفته در دشت.
فكه را باغ هايي است به سر سبزي جنگل امقر.
فكه، روحي دارد به لطافت ابرهاي گريان در شب والفجريك.
فكه، چشماني دارد به بصيرت ديدهبان خفته در خون، بر ارتفاع صد و دوازده.
فكه، خفته بر زير گام هايي است كه رفتند و باز نيامدند.
فكه، استوار ايستاده است، برتر از سنگرهاي بتوني ضد آرپي جي.
فكه،هيچ در كف ندارد، همچون بسيجي ايستاده در برابر تانك هاي مدرن بعث.
فكه، همه چيز دارد، همچون بسيجي مهياي سفر به ديار حضرت دوست.
قلب فكه، در والفجر مقدماتي تپيد.
قلب فكه، در والفجر يك از حركت بازايستاد.
قلب فكه، در دشت سُمِيدِه پاره پاره شد.
قلب فكه، در قتلگاه رُشيديه سوراخ سوراخ شد.
قلب فكه، در ارتفاع صدوچهلوسه شكست.
قلب فكه، ميان كانالِ كميل جا ماند.
چه بسيار چشم ها كه بر خاك فكه نگران ماندند.
چه بسيار لب ها كه در سنگرهاي فكه خندان خفتند.
چه بسيارروح ها كه شادمان درفكه بالشان خوني شد.
چه بسيار كبوترها كه پر بسته در فكه از كانال ها پر كشيدند.
چه بسيار مرغان آغشته به عشقي كه در فكه غريبانه ذبح شدند.
از فكه، فقط بايد در فكه سخن گفت و بس.
از فكه، فقط بايد با اهل فكه سخن گفت و بس.
از فكه، بايد براي عاشقان فكه نشان آورد و بس.
سوغات فكه، چه ميتواند باشد جز مُشتي سيم خاردار وحشي؟
تحفه از فكه، چه ميتوان برگرفت جز پرچمي سه رنگ خوني؟
يادآوري از فكه، چه ميتوان با خود داشت جز پلاكي سوراخ شده بر سينه از تركش؟
در فكه بود كه حلقوم ها، شمشيرها را دريدند.
در فكه بود كه پيكرها، كمان ها را شكستند.
در فكه بود كه سرها، نيزهها را بالا بردند.
در فكه بود كه جان ها، خاكيان را جان بخشيدند.
در فكه بود كه ارواح مطهر، مردگان را جان دادند.
در فكه بود كه هر كه اهل فكه بود، روحش به اوج پر كشيد.
در فكه بود كه هر كه آرزو ميكرد چونان مادرش مفقود بماند، پيكري از او باز نيامد و گمنام خفت.
فكه را دلي است داغدار مصطفي(ص).
فكه را اثري است از پهلوي شكسته فاطمه(س).
فكه را نشاني است از فرق شكافته علي(ع).
فكه را تشتي است سرخ از خون حلقوم حسن(ع).
فكه را پيكري است پاره پاره از اندام حسين(ع).
فكه را درد غربت پير كرده.
فكه را سوز هجر زمينگير كرده.
فكه را ژرفاي انتظار، چشم به زيارت دوست نگه داشته.
فكه را تنهايي عشق قداست بخشيده.
مگر ميشود پيامبر از فكه گذر نكرده باشد؟
مگر ميشود فاطمه دلش در فكه نسوخته باشد؟
مگر ميشود حسن در فكه غريب نباشد؟
مگر مي شود حسين در فكه سر از بدنش جدا نشده باشد؟
مگر مي شود مهدي فاطمه بر فكه گذري ونظري نداشته باشد؟[IMG]http://up.*************/images/4m1293099u3law8fna.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/c10wdpois95g4s13c9rj.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/l863dda5gr305n6u240j.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/byrffj3xhc61wobejbdn.jpg[/IMG]
میعادگاه شهید آوینی[IMG]http://up.*************/images/g4saq685g1kstst4r0r.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/9rf558k8k0qlnxwjtgpq.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/do9ve1do13lz90ew1awh.jpg[/IMG]
6- منطقه عملیاتی مارد(در نزدیکی آبادان)[IMG]http://up.*************/images/lckvzydnouqmmdyfh9pi.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/7n1rni27thjln133tlg.jpg[/IMG]
7-دهلاویه:
اینجا که میعادگاه جان و جانان است . اینجا که هنوز خاکش بوی خون میدهد. اینجا که هر لیلایی ، لیلایی را کنار گذاشته و در پی لیلا رخی مجنون شده . براستی که لیلا اینجا بوی مجنون میدهد…!!!حقیقت جویان …!! کجا دنبال حق می گردید …؟! چرا به دور خود …؟! بیایید … بیایید … حق اینجاست …!
جویندگان علم را بگویید ، لابلای کتابها دنبال علم نگردند . کتابها را بسته و اینجا بیایند . اینجا تجلی خانه ی علم الهی است .به سالکان بگویید ، آتش در خرقه زنند و از کنج حجره بیرون آیند . عرفان به پای این یادمان چکیده است . ظرف دل بیاورند ، پر کنند و ببرند . هر کس به اندازه وسعش ….!!
اینجا دهلاویه است …!!!
تاجران را بگویید تجارتخانه ها را تعطیل کرده ، به اینجا بیایند . اینجا بازاری بی ضرر است . هر چه بیاورند به نرخ بالایی به فروش میرسد .هر چه بفروشند سود دارد . سود کلان …!!!
اگر دل بیاورند ، جان میبرند ؛ اگر جان بیاورند ، جانان …!!
به اهالی قلم بگویید ، قلم ها را شکسته و اینجا بیایند . اینجا بیایند و سرانگشت را در رمل های داغ فرو برند ، سپس به آسمان بنگرند و بگویند :
بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله .
آنگاه بر دشت روان ، بقلمی روان بنویسند :
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بنویسند :ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
بنویسند تا ماندگار بماند خط سرخ شهادت .[IMG]http://up.*************/images/w72e0j1lac0au9nzrxl0.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/2jqp81fhwuqsvyipmjg3.jpg[/IMG]
8- شملچه :سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور نردبان معراج و ترقی بودی .
سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .
سلام بر آن نیمه شب هایت ،
سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت با ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ، می آفریدند.
سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد و در بهشت خاتمه می یافت.
و باز سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت عرشیان ،
شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .
به ساغری که که خالی از شهد لقاء و بند نام شهادت شده است .
به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .
شلمچه جزر و مَدّت کجا رفت ؟
هر گاه بسیجیها در تو نیستند موج شرارهایت در درون تو فرو رفته است
شلمچه جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم و فریاد بکشم…
من جا مانده ام…نمیدانم این خاک چه چیزی دارد که ناخودآگاه به یاد این شعر میفنی :
ببار ای بارون ببار ! بر دلم گریه کن خون ببار..
بر شب تیره چون زلف یار…
بهر لیلی چو مجنون ببار…ای بارون!
آقا جان ! فدای غم های تو..
خون می چکد از چشمان تو…
بی تاب روی زیبای تو…
می سوزه عالم در پای تو…ای آقا !
خون دل آسمون …
زبون می گیره صاحب زمون(عج)…
ای امان ای امان ای امان..
عمه جان عمه جان عمه جان ..ای عمه !
دلم زار زینبه…
گوشه چادر زینبه…
امشب جون همه بر لبه…
روضه خون مادر زینبه…وای زینب(س)!
رسیده جون بر لبم..
می سوزه سینه پر تبم..
آسمون تیره شبم…
قربونی غم زینبم…وای زینب(س)!
اگر که غوغا نکرد..
اگه شکوه ز غم ها نکرد..
سفره دلشو وا نکرد…
غصه جیگرشو پاره کرد…وای زینب(س)![IMG]http://up.*************/images/6p89z9ul34vtxjfcly.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/df37x13pwrf3a3e16g6g.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/ybya8fgyb225iwhk2bow.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/rmut7fz9h8y8qejdgezf.jpg[/IMG]
[IMG]http://up.*************/images/rzi3r098g508mk4gacer.jpg[/IMG]
حضور آقای رحیم پور ازعدی برای سخنرانی در یادمان شهدای شلمچه
[IMG]http://up.*************/images/o77tu0n825cycf3eiw.jpg[/IMG][IMG]http://up.*************/images/uk5jt6wz7j98193tv01.jpg[/IMG]
باز اينک ياد ياران کردهام
ياد گلزار بهاران کردهامياد آن پروانههاي سوخته
آتشي اندر دلم افروختهجبهه سرداران گمنامت کجاست
سرخوشان جرعه جامت کجاستوه که گوهرهاي خود گم کردهايم
ما برادرهاي خود گم کردهايمياد جبهه ، ياد مجنون کردهام
ياد بدر و ياد کارون کردهاميادجبهه ، ياد شبهاي کمين
ياد رفتن در ميان دشت مينياد اشک و نالههاي نيمه شب
ياد بيتابي و عشق سوز شبياد ياران بسيجي کردهام
ياد شبهاي دوئيجي کردهاماينک اين دل ياد شرهاني کند
ياد خرازي و رداني کندياد همت ، سرفراز دارها
ياد ايثار جلال افشارهاعشق را سر فصل جانبازي کنم
ياد همت ، ياد خرازي کنمکو ز جام عاشقي سرمست شد
چون اباالفضل علي(ع) بيدست شدسرنوشت عاشقي يکسربلاست
راهبيدردان ز راه ما جداستاشک غم بر گونهها افشاندهايم
عاشقان رفتند و ما وا ماندهايممرگ ياران ، رمز و راز زندگياست
ماندن ما ، معني شرمندگياستگر به دنيا بهر ما کاشانه نيست
بهتر از الطاف صاحب خانه چيست؟يارب اينک درد ما را چاره کن
در رهت چون عاشقي ، آواره کنبرای شادی روح همه شهدای اسلام صلوات
[ad_2]




