جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
دیگر مگرش به خواب بینم…
چون دود معلق از دو سو بید—– آئینه ی آب میدرخشید
ماه از فلک کبود ناگاه—– سیماب بسبز دشت پاشید
غلطید در آب زورق ماه —-آ نسان که در آبگینه خورشید
افسوس که کاروان نایستاددر راه ، دُرُشکه چی نشانم—- یک نقطه بگوشه ی افق داد
گفت ار پدر تو سازم او را —-خواهی چه بمن ، به مُشتُلُق داد ؟
من آب نبات دادم او را—- او نیز پُکی بمن چُپُق داد
وان نقطه نهفت در پس کوهکم کم ، پدرم ، خدا بیامرز—- دیدم سر کوه رُسته چون کاج
چون بال مَلَک عبایش افشان—- دستار سیادتش بسر تاج
وز کوه همی شود سرازیز —-چون نور محمدی ز معراجدیگر مگرش بخواب بینمدیگر مگرش بخواب بینم
دیگر مگرش بخواب بینم
دیگر مگرش بخواب بینم
دیگر مگرش بخواب بینم
دیگر مگرش بخواب بینم
دیگر مگرش بخواب بینم
[ad_2]




