جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
دل آسمان خون چکان شد از این غم
دل آسمان خون چکان شد از این غم
زمین یک سر آتش فشان شد از این غم
نه فرصت که پیراهن تو ببویم
نه مرهم که بر دل گذارم
نه مهلت که در ماتم تو بمویم
نه رخصت که شیون برآرمببین پشت سر مانده برجا ، خیمه ها همه خاکستر و خون
ببین پیش رو مانده تنها ، کاروان اسیران محزون
مران کاروان یک دم بمان ، دیگر مزن زنگ عزا را
که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا راکجا رفتی ای آبروی دو عالم ؟
نگین سلیمان به حلقه خاتم
پس از تو خدا را چه چاره کنم؟
ز زخم تن تو به ریگ بیابان ،
ز داغ دل خود به آتش سوزانزغم شکوه با سنگ خاره کنم
تو با رفتنت با رخی گلگون
من و تا قیامت دلی پرخون
مران کاروان یک دم بمان ، دیگر مزن زنگ عزا را
که گم کرده ام در دشت غم آیینه خون خدا راشاعر :زنده یاد قیصر امین پور
+صوت:
کد:http://s3.picofile.com/file/7561464294/Forsate_Bedroud_Vedaae_Seyyedoshshohadaa_SalehL_blogfa_com_.mp3.html
[ad_2]




