جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
خطابه حضرت زینب (سلام الله علیها )
خطابه حضرت زینب (سلام الله علیها )
بشیر بن خزیم می گوید: در آن لحظه که زینب می خواست سخن بگوید او را زیر نظر گرفتم من تا آن زمان هرگز زنی به حیا و سخنوری او ندیده بودم، گویی زبان علی (ع) را در کام داشت. و در آغاز به مردم اشاره کرد ساکت شوند. جمعیت چنان در سکوت فرو رفت که صدای زنگ شتران نیز شنیده نمی شد. سپس فرمود: اما بعد! ای مردم کوفه! ای اهل فریب و نا جوانمردی! می گریید؟ خدا کند هیچ وقت اشکتان بند نیاید، و فریادهاتان هرگز خاموش نگردد. داستان شما مانند سرگذشت آن زنی است که رشته اش را پس از تابیدن محکم، واتابید. شما سوگندهاتان را وسیله فرب قرار می دهید و بدان پای بند نیستید.
شما جز لاف زنی و هیاهو هنری ندارید. مرامتان دشمنی و پیمان شکنی است. همچون کنیزکان چاپلوسی می کنید و به سان دشمنان طعنه زنید. سبزه زاری را می مانید که در زباله دان است. و یا نقره ای بر قبری. آگاه باشید که خشم خدا و عذاب جاودان را توشه آخرت خود ساخته اید.
آیا گریه می کنید و صدا به فغان و زاری بلند می نمایید؟ به خدا قسم عجیب است. پس زیاد گریه کنید و کم بخندید. شما بر دامن خود لکه ننگی نشاندید که با هیچ آبی شسته نمی شود. چگونه ممکن است ننگ کشتن سلاله پیامبر خاتم و کان رسالت از میان برود. شما کسی را کشتید که سرور جوانان بهشتی و پناهگاه خوبان و منزلگاه مسافران و منار عقل و مدار سنّت بود.
شما عملی بس زشت را وبال خود ساختید. از رحمت خداوند به دور مانید. کوششتان نومیدی ثمر داد. دستانتان به مطلوب نرسید و از معامله جز زیان و سرافکندگی سودی نبردید. و سرنوشتی غیر از خشم و غضب خداوند و خواری و خفت در انتظارتان نیست.
وای بر شما ای کوفیان. آیا می دانید که چه جگری از رسول خدا (ص) شکافتید؟ و چه زنان بزرگواری را در معرض تماشا گذاشتید؟ و کدام خونش را ریختید؟ و چه حرمتی را هتک نمودید؟
کاری بس زشت و قبیح را مرتکب شدید و دستتان را به جنایتی بس بزرگ آلودید. شما کاری کردید که زشتی آن از کوهها عظیم تر و از آسمان ها بالاتر بود. آیا جای شگفتی است اگر آسمان خون ببارد؟ بدانید که خواری تحمل عذاب آخرت در انتظارتان است و در آن روز یاوری نخواهید داشت. به مهلت خداوند دلخوش نباشید. زیرا وقت انتقام از او فوت نمی شود که عجله کند. او همیشه در کمین است.
این سخنرانی چنان مردم را منقلب کرده بود که همگی از حیرت این پیشامد دستها را بر دهان گرفته وهای های می گریستند. از جمله پیرمردی در کناری ایستاده بود و در حالی که می گریست و محاسنش خیس اشک شده بود، با خود می گفت: پدرو مادرم فدایتان باد. حقا که پیرانتان بهترین پیر و جوانانتان بهترین جوان و زنانتان بهترین زن و نسلتان بهترین نسل است. اینان شکار کس نشوند و تن به خواری ندهند.
برگرفته از کتاب لهوفtarikheslam.persianblog.ir
[ad_2]




