جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
خداوند دشمنان ما را احمق آفرید(پاسخی به هتاکی های اخیر علیه مقدسات اسلامی)
چند گاهی بود که مردد بودم تا در رابطه با اقدام توهین آمیز و تمسخرآمیز عده ای از افراد معلوم الحال در فیس بوک و هتاکی به ساحت مقدس امام هادی علیه السلام مطلبی بنویسم و بررسی ای – هر چند کوتاه – روی این مسئله انجام بدهم، هر طوری بود اتفاقاتی رخ داد که اجازه نمی داد این مطلب نگاشته بشود تا اینکه چند روز پیش با منتشر شدن خبری مبنی بر پخش موزیک توهین آمیز دیگری – در راستای همان هتاکی ها و تمسخرهای قبلی – از سوی هجوگویی به نام شاهین نجفی و باز هم حمله به مقدسات اسلامی و شیعی بر آن شدم تا پاسخی به این هتاکی بدهم. چرا که اعتقاد دارم سکوت در مقابل این هتاکی ها و خویشتن داری های بیجا و بی مورد بزرگ ترین ضربه به اعتقاد و مذهب است. مقصودم از اعتقاد و مذهب نه تنها آیین اسلام بلکه تمامی آیین های الهی که امروزه در جهان پیروان خاص خودش را دارد می باشد. ولیکن از آنجا که در این هتاکی ها تنها مقدسات اسلامی مورد حمله و تهاجم دشمنان قرار گرفته است ، اصل را بر پاسخ گویی از جانب اسلامی می گذارم. ضمن اینکه بر خلاف بسیاری که تنها راه چاره را فحش دادن و ناسزاگویی به عاملان این مسئله می دانند بنده چنین کاری را نمی کنم و به همان طریق اسلامی که آیه شریفه می فرماید « و جادلهم بالتی هی أحسن » پاسخ مناسبی به این هتاکی خواهم داد و از زاویه دیگری به این مسائل نگاه خواهم کرد.اگر چه تقدس زدایی و هجمه به مقدسات دینی از زوایای مختلف قابل بررسی است اما نمیتوان کتمان کرد روی آوردن دشمنان ادیان به این رفتار غیر اخلاقی نشانهی ضعف و ناتوانی آنها بوده است. توهین و توطئه از پایان منطق آغاز میشود. هرگاه منطق پایان میگیرد، فحاشی و توهین شروع میشود. منطق ما هنوز پایان نپذیرفته که شروع به فحاشی به مخالفان کنیم. این منطق صهیونیسم و غرب است که به پایان رسیده است و اکنون کار به توهین به مقدسات و تقدس زدایی از نشانه های دینی کشیده شده است.
پیش از هر چیز باید مسائلی را یادآوری کنم که این هتاکی ها اساسا ریشه اش از کجا آغاز شده و الان در کدامین مرحله قرار دارد. نقطه آغاز این مخالفت ها و هتاکی ها و بی منطقی ها از همان روزی آغاز شد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نخستین دعوت خود به این آیین را آغاز کرد. از همان روز کارشنکی ها، هتاکی ها، عبور از خط قرمزها و تقدس زدایی ها از دین اسلام در پوشش های گوناگون و از زوایای مختلف ادامه داشته و از سوی اعداء الله پیگیری شده است. « انسان » در اسلام با « انسان » مکاتب دیگر متفاوت است و از سوی دیگر نقاط ضعف مکاتب ماتریالیستی و لیبرالیستی در آیینهی « اسلام ناب محمدی » بازنمایی میشود، از همین روست که در برابر موج فزایندهی گرایش به اسلام، شاهد اسلام ستیزی و اسلام هراسی در شیوهها و اشکال متعدد هستیم. به بیان دیگر، استدلالهای روشن و منطقی اسلامی لرزه بر اندام اومانیسم میاندازد، از همین رو ستیزه گران با این دین مبین آن جا که منطقشان ته میکشد و اتاقهای فکرشان از دسیسه چینی اسلام هراسی و بهانه تراشیهای دروغین برای اسلام ستیزی راه به جایی نمیبرند، پروژهی دیگری را در دست میگیرند؛ تقدس زدایی و هجمه به مقدسات دینی. همان طور که در سطور بالاتر نیز عارض شدم هجمه به مقدسات اگر چه ویژهی دین اسلام نیست و گاهی چنین رفتارهای شنیعی را دربارهی سایر مکاتب الهی نیز شاهد هستیم، اما حجم و اهداف چنین هجمهای دربارهی اسلام و مقدسات این دین مبین، ابعاد گستردهتری را در بر دارد و هدفهای دراز مدتی در پس پردهی این پروژهی استکبار، پرسه میزند.
اساسا سنگ بنای مخاصمهی اسلام و غرب را باید در گسترش اسلام در قرنهای اولیهی هجرت (قرن هشتم میلادی)، در قلب اروپا از ایتالیا و فرانسه تا اسپانیا جستوجو کرد. حضور مسلمانان در اسپانیا (آندلس) 8 قرن به طول انجامید و سبب شد تا اسلام ستیزی این بار در قالب جنگهای صلیبی، ظهور و بروز یابد. در جنگهای صلیبی از سال 1091 تا سال 1291م. ثروتمندان یهودی و مسیحی از طرف اروپا برای تصرف بیت المقدس به مسلمانان حمله کردند. این جنگها با هدف حذف اسلام و قتل عام مسلمانان دو قرن به طول انجامید، با این وجود آغازگران جنگهای صلیبی به دلیل نیروی جهاد و شهادت طلبی آنان موفق نبودند.در قرون ۱۵ و ۱۷ مسلمانان از روسیه تا قلب اروپای شرقی پیش رفتند و این مناطق را تحت استیلای خود درآورند. با این وجود، قرون 19 و 20 دوران رکود مسلمانان بود اما در عصر حاضر و دهههای اخیر، گرایش به اسلام و جمعیت مسلمانان رشد فزایندهای داشته است به گونهای که کم کم این اقلیت رو به رشد، به سمت و سوی نشستن بر کرسیهای قدرت جهانی حرکت میکند؛ انقلاب اسلامی ایران و آشکار شدن نشانههای بیداری اسلامی در کشورهای خاورمیانه برای سیاستهای جهان خوارانهی استکبار جهانی به مثابه زنگ خطری بود که رفته رفته اسلام ستیزی را به سمت هجمه به مقدسات برد.
به رشتهی تحریر درآمدن کتاب «آیات شیطانی» از سوی فرد مرتدی چون «سلمان رشدی» و پشتیبانی غرب از این فرد را میتوان آغاز فاز جدیدی از ستیزه جویی با اسلام در قالب هجمه به مقدسات دانست. هجمهای که در ابتدا به نام آزادی بیان اتفاق افتاد و با حکم قاطعانهی حضرت امام خمینی رحمة الله علیه و واکنش شدید مسلمانان جهان مواجه شد. با حادثهی 11 سپتامبر 2001م. این هجمهها وارد فاز جدیدی شد؛ این بار نمایش اسلام هراسی از سوی گروه صهیونیستی « بیلدربرگ » طراحی و اجرا شد تا با کشتن 3هزار نفر انسان بیگناه و نسبت دادن این حادثهی تروریستی به مسلمانان آغاز هجمهای گستره به مقدسات دین اسلام را کلید بزنند. چند سال پس از این روزنامه ای در کشور دانمارک اقدام به چاپ کاریکاتوری توهین آمیز از چهره مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله کرد که با اعتراضات ریز و درشتی از جای جای هستی روبرو شد. پس از چندی دیگر و به خواب رفتن این غائله، روزنامه « چاودیر » ارگان رسمی اتحادیه میهنی کردستان عراق در اقدامی سخیف، همان کاریکاتوری را که سابق در روزنامه های دانمارکی چاپ شده بود را منتشر کرد و در ادامه این هتاکی با درج مطلبی به اعتقادات مسلمانان توهین کرده و معراج پیامبر گرامی اسلام به آسمان را خرافات اسلامی خواند. چند ماه قبل تر از این واقعه هفتهنامه « خلک » که سردبیری آن بر عهده یکی از مسئولان کنونی روزنامه چاودیر است در اقدامی بی سابقه و توهین آمیز، کتاب « آیات شیطانی » سلمان رشدی، نویسنده مرتد و هندی الاصل مقیم انگلستان را به زبان کُردی ترجمه و منتشر کرده بود. در اقدامی دیگر نیروهای دست نشانده فرقه کثیف و خبیث و ساخته دست روباه پیر (انگلیس) وهابیت در اولین بمب گذاری خود در اسفند 84 گنبد حرم امام عسکری و امام هادی علیهم السلام را تخریب کردند. دو سال دیگر و در خرداد 86 در اقدام دیگری باز هم حرمین شریفین عسکریین را مورد تهاجم تروریستی خود قرار داده و بخش های دیگری از این حرم شریف را منهدم کردند. این دشمنی ها و ابراز عنادها ادامه داشت تا رسیدیم به مسئله به آتش کشیدن قرآن توسط کشیش یک کلیسای کوچک در ایالت فلوریدا با 50 عضو. تری جونز که به گفته دخترش از بیماری روانی رنج می برد در آستانه نهمین سالگرد سناریوی ساختگی غرب علیه اسلام که با نام یازده سپتامبر بین عموم مشهور گشته است خواستار به آتش کشیدن کتاب مقدس مسلمانان ، قرآن شد. هر چند ابتدا وی این برنامه را لغو کرد اما سرانجام در 20 مارس 2012 به هدف ننگین خود جامه ی عمل پوشانید و قرآن مبین را که تماما کلام وحی الهی است به آتش کشانید. که این عمل هم با خشم جهانی علیه وی و ایالات متحده همراه شد. گرچه وزارت خارجه آمریکا عذرخواهی کرد اما کاری که نباید از مرحله فکر بالاتر می رفت سرانجام به عمل رسید. توهین به مقدسات اسلامی همچنان ادامه داشت تا اینکه خبر رسید در اقدام موهن دیگری این بار اولیاء الشیطان به سراغ مقدسات شیعه آمده اند و آن را به تمسخر گرفته اند. این گروه با انتشار تصاویری موهن و تمسخرآمیز از امام دهم شیعیان حضرت علی النقی علیه السلام ایشان را به تمسخر گرفته و به وی توهین کردند. پیامک های تحقیرآمیز ساختند و با اهداف کاملا از پیش تعیین شده برای دیگران ارسال کردند که متاسفانه شاهد گسترش روزافزون آن بودیم و هستیم. این گروه که در اقلیت بودند و هستند در سایت های اجتماعی مانند فیس بوک به انتشار کلمات و جملات تمسخرآمیز از زبان امام هادی علیه السلام پرداختند که همین امر موجب خیزش عمومی ولایتمداران در سطح اینترنت شد و ایشان با نام گذاری هفته ای با نام هفته بزرگداشت امام هادی علیه السلام در جهت مقابله با این اقدام توهین آمیز برخاستند. در ادامه همین تقدس زدایی ها فردی با نام شاهین نجفی – که الحق نام خر دجال بیشتر شایسته اوست و حتی لیاقت نام انسانی هم ندارد – آهنگی را منتشر کرد که پرده از عقاید ماسونی او برداشت. وی با تعریف و تمجید از شیطان و در نهایت گفتن این جمله که « حرام است سجده جز برای تو » نشان داد که کاملا به یک سگ دست نشانده شیطانی تبدیل شده است.
در ادامه این جریانات چندین روز پیش خبری منتشر شد که بر اساس آن خر دجال در آهنگی جدید این بار شدیدتر از گذشته به اسلام و مقدسات اسلامی توهین کرده و همین هتاکی را به ساحت مقدس امام علی النقی علیه السلام با به کار بردن الفاظی که بیش از پیش مختص خود و خانواده اش است ادامه داده است. او در این آهنگ به امام علی النقی علیه السلام، امام مهدی علیه السلام و امام خمینی رحمة الله علیه تاخته و آنها را مورد تمسخر و در معرض توهین های ناشایست قرار داده است. از اینجا می توان کاملا به این نتیجه رسید که هجوم به مقدسات اسلامی نه تنها با توجه به برنامه های از پیش تعیین شده انجام می شود بلکه تمامی افرادی هم که دست نشانده انجام این کارها می شوند با توجه به موقعیت اجتماعی آنها انتخاب می شوند. همین خر دجال که به عنوان فردی برای توهین به مقدسات اسلامی انتخاب شده از وجهه بالایی بین نوجوانان و جوانانی که دل به اعتراض های بچه گانه امثال خر دجال بسته اند برخوردار است. لذا مسئله اینجا مهم می نماید که این عقیده باطل به میان جوانان ما رسوخ کند. ما باید امروز در تبیین و تشریح عقاید اسلامی کم کاری نکنیم که اگر کوتاهی کنیم در نشر عقاید حقیقی اسلام در رابطه با مواردی که امروزه در جهان بر سر آنها جنگ است و دشمن با استفاده از همان ها به ما حمله می کند در دادگاه عدل الهی باید پاسخگو باشیم. از آنجایی که تبیین این مسئله برای دوستان عزیز بیش از پیش لازم و ضروری هست و همگان باید به عمق فاجعه پی ببرند بنده حقیر به طور کامل این مسئله را مورد بررسی قرار می دهم تا در انتها نتیجه را مشخص کنم که خر دجال نه رپر است، نه شیطان پرست است و نه در کل انسان به شمار می آید !
در اینجا تکه های گزینش شده ای از خزعبلات خوانده شده توسط خر دجال را برایتان قرار می دهم : « نقی تو رو به نژاد آریایی به پلاکی که به گردن آویخته نقی جون من تو رو به {…} فرنود سه هزار میلیارد زیر گنبد کبود خلیج فارس و ارومیه هم قصه بود راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟ آی نقی! حالا که مهدی خوابه ,ما تو رو صدا میزنیم آی نقی! تو ظهور کن که ما آماده تُو کفنیم آی نقی! به {…} امام امّت به سیاسیون فسیلی تُو غربت به بیوه های با کلاس پلاس دیسکو به بحثای روشنفکری تُو چت به غیرت مردای اون کاره به زنان مدافع حقوق مرد به انقلاب رنگی از تُو تلویزیون به سه درصد جمعیت کتاب خون تو رو به شعارای آبکی و تُو خالی نقی تو رو به این جماعت حالی به حالی صبح زنده باد میگن و… » اگر بررسی کوتاهی در نوع موسیقی زیر زمینی داشته باشیم به این نکته می رسیم که هیچ وجه شبه ای بین موسیقی رپ و مزخرفاتی که خر دجال ارائه می کند وجود ندارد. در تعریف موسیقی زیرزمینی یا همان رپ آمده است موسیقی ریتمیکی که همراه با خواندن سریع و پشت سر هم جملات شعر می آید. در لغت انگلیسی این کلمه را Rythmic and poetry معنی کرده اند که مخفف آن می شود RaP. اما عده ای دیگر می گویند در زبان انگلیسی آمریکایی این لغت به این صورت آمده است Rhythmic American Poetry و Rhythmically Associated Poetry و Rhythmically Applied Poetry ! هر کدام از این چهار حالت که اصل ماجرا باشد برای ما توفیری ندارد، چیزی که اکنون قصد بررسی آن را دارم این است که بگویم موسیقی رپ اولا جدای از مزخرفاتی است که خر دجال و امثالهم از ذهن کوچک شان تراوش می کنند ثانیا موسیقی رپ اساسا برای انتقاد اجتماعی و تذکر و تنبه اجتماعی به کار می رود ثالثا انتقاد با تمسخر و توهین تفاوت آشکار و واضح دارد به طوری که هر سلیم العقلی می تواند مرز بین دو عمل را تشخیص دهد.
فحش دادن و به کار بردن الفاظ رکیک در موسیقی رپ و هیپ هاپ – که عده ای بین این دو موسیقی تفاوت قائل می شوند و عده ای نمی شوند ! – در غرب یک امر کاملا شایع و عادی به شمار می آید. اما آیا در فرهنگ و باور و شعور و فهم ایرانیان هم چنین مسئله ای شایع و عادی است ؟! مسلما این طور نیست، و باید بین رپ غربی و رپ پارسی تفاوت هایی قائل بشویم. و بالاتر از این بین فرهنگ دینی غرب با فرهنگ دینی پارسی تضاد قائل بشویم. عده ای می گویند مگر چه اشکالی دارد خوب شاهین نجفی {خر دجال} هم شبیه دیگر رپرها انتقاد اجتماعی کرده است. اولا کدامین انتقادی حاوی فحش و توهین و تمسخر است ؟! ثانیا به چه انتقاد کند ؟! با چه دلیلی ؟ با چه برهانی ؟ آیا تمسخر کردن و به بازی گرفتن عقاید مسلم یک دین و آیین انتقاد است؟ ثالثا ایشان و امثالهم می خواهند به اسلام و تشیع انتقاد کنند، هیچ اشکالی وجود ندارد، تشریف بیاورند با دلیل و مدرک و برهان سخن خودشان را در جمعی علمی ایراد کنند آنگاه پاسخ خود را نیز بستانند. اما در کدامین آیین و دین و رسم و شیوه و مسلک انسانی آمده است که عقاید دیگران را به تمسخر بگیرید ؟ حتی در کتب تحریف شده عهد عتیق هم چنین چیزی نیامده است. پس اینان با استناد به چه چیزی چنین کاری می کنند ؟ هیچ انسان با شعور و عاقلی احترام نهادن به دیگران را رد نمی کند. مگر اینکه کسی خود نشان دهد که شایسته احترام نیست آنگاه می شود به او چیزی که شایسته اش است را نثار نمود. اما به چه حقی و با چه دلیلی امام معصوم و خلیفة الله را در مظان تهمت و تحقیر و تمسخر قرار می دهند ؟!
در اینجا باید دسته بندی میان گروه هایی تحت عنوان رپ پارسی انجام بدهم تا مشخص بشود خر دجال جزو کدام یک از این دسته هاست. دسته اول از این گروه ها، افرادی هستند که مضمون های اعتراض آمیز سیاسی و اجتماعی را به کار می گیرند و به انتقاد از سیاست حاکم، فضای مسلط شده بر کشور و مشکلات ناشی از اقدامات غلط دولت می پردازند. دسته دوم گروه های خشن و مبارزه جویانه ای هستند که سبک گنگستا را پیشه راهشان کرده اند که این دسته را « رپ خوان های خیابانی » می نامند. دسته سوم گروه های اخلاق مدار هستند که می کوشند ارزش های اجتماعی را به جوانان و جامعه تذکر دهند و دسته چهارم گروه هایی هستند که صرفا جهت عرض اندام کلیپ صوتی می سازند و غالبا به بیان هجویات و مسائل مربوط به ارتباط دختر و پسر و بد اخلاقی های جنسی می پردازند. در خوشبینانه ترین حالت اگر بتوان خر دجال را جزو این دسته چهارم محسوب کرد باز هم او از سیاست پیش روی این دسته چهارم بدور است (صد رحمت به ساسی مانکن!!!)
حال کمی به بررسی عقاید و درونیات خر دجال می پردازیم. وی یک ماه پیش در پاسخ به اعتراضات به آهنگی که در تمجید از شیطان خوانده بود این طور نوشت : « آنچه از زبان من منتشر میشود یقینا حجت است برای کسانی که به ما گوش فرا میدهند. همانانی که میدانند میان ماه ما تا ماه گردون چه تفاوتها ایست.آنانی که نوشتهها و ترانههای زخمی ما را در مقام شنوندگانی صرف گوش فراندادند و تف بر من اگر مخاطبانم ،مخاطبانی صرف نباشند و من تنها خواننده و شاعری باشم برای لحظاتی زودگذر و سطحی گری و جماعت پشت سر جمع کردن.چندین ماه است که از انتشار ترانه ی “شر اعظم” میگذرد و همچنان دوستان و بد خواهان سوال میکنند و توهمات و ابهامات ذهنی خویش را با ما در میان میگذارند و من بیش از صبر خویش سکوت کردم تا واکنشها را حلاجی کنم.و امروز آنچه میگویم تمامی این ورس کوتاه کار “شر اعظم” است.آنکه میخواند و در پی شناخت است ناگزیر از تحقیق و دانستن است.در این میان باور دارم که نمیتوان از کتب مقدس ادیان به راحتی گذشت.درگیری ذهنی من با قرآن،بیبل(عهد عتیق و عهد جدید) از سنین نوجوانی آغاز شد و تا به امروز این ادامه دارد. » خوب همین جا نوشته را نگه می دارم ! خر دجال خود اعتراف می کند که از سنین نوجوانی با قرآن و بیبل یا با لفظ صحیح آن بایبل که به معنی کتاب می باشد درگیری ذهنی داشته است. یعنی نخوانده و نفهمیده در رابطه با این دو کتاب قضاوت کرده است. اگرچه قرآن به هیچ وجه قابل مقایسه با کتب تحریف شده عهد عتیق و عهد جدید نیست اما از آنجا که کار این جماعت تنها انکار کردن همه چیز به معنای واقعی است و اینکه اساس و ریشه را هدف قرار می دهند به همین خاطر از هر دو کتاب نام می برد که شبهه ایجاد نشود که ایشان فقط با اسلام عناد دارد. بلکه می خواهد بگوید من با همه چیز مشکل دارم یعنی در حقیقت اعتقاد خران بزرگ تر از خویش را بیان می کند.
ادامه نوشته او را می خوانیم : « نوشته ی کوتاه من در کار ” شر اعظم ” در ابتدای امر تجربهای بود در راستای استفاده از مفاهیم و المانهای بیبل .ادیان مدعی این هستند که کتاب و زبانشان تکرار نشدنی ست و من بر خلاف این فکر میکنم. قرآن و بیبل برای من از جهت متن شناسی زیبا هستند پس آنچه که زیباست تنها میتواند طبیعی باشد و ربطی به ماورا ندارد.پس قاعده این است: ما نیز میتوانیم اینگونه بیافرینیم. » ! Pause ابتدا اینکه او می گوید از مفاهیم و نشانه های موجود در بیبل در نوشته شر اعظم استفاده کرده است. اما بالاتر مشاهده کردیم که خود او ابراز داشته که با بیبل درگیری ذهنی داشته و این درگیری تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است. چگونه می شود که شخصی با عقیده ای درگیری داشته باشد سپس به استفاده از مفاهیم آن نیز بپردازد ؟ اگر فردی با مطالب منتشره در یک کتاب مخالف باشد چگونه می تواند از آن استفاده کند و از نشانه های موجود در آن در نوشته اش بهره ببرد ؟ اگر خر دجال فکر می کند که کتاب و زبان ادیان تکرار شدنی است پس چرا از آیین جدید خودش رونمایی نمی کند؟ آیا آیین جدید وی همان ماتریالیسم نیست که با تمام قدرت دارد آن را ابراز می کند. اینکه می گوید قرآن از جهت متن شناسی زیباست پس هر آنچه که زیباست « تنها » می توناد طبیعی باشد و هیچ ارتباطی به ماوراء الطبیعه ندارد ، این عقیده مسلم ماتریالیسم است. ماتریالسیم می گوید هر آن چیزی که قابل مشاهده و دیدن باشد وجود دارد و غیر از این چیزی وجود ندارد. طبیعت گرایی و اینکه هر چیزی طبیعی و قابل لمس باشد در مرحله ی وجود است و هیچ چیز دیگری ولو اینکه انسان باشد یا شیء یا یک معبود، وجود خارجی ندارد. اما مسئله دیگری که خر دجال بیان می کند این است که « ما نیز می توانیم اینگونه بیافرینیم » . به جان ناقابل خودم قسم می خورم که شرمم می شود از کلام الهی در کنار این خزعبلات استفاده کنم اما چاره ای نیست چرا که سخن الهی پاسخی قاطع و دندان شکن به این گفته تکراری خر دجال خواهد بود. خداوند در سوره بقره آیه 23 می فرماید : « و اگر بر آنچه بر بنده خویش نازل کرده ایم در تردید هستید، سوره ای همانند آن بیاورید . » حال بنده از این خر دجال و همفکرانشان می خواهم که چنان چه مدعی تکراری بودن این کتاب هستند سوره که نه، آیه ای و حتی کلمه ای شبیه آیات و کلمات مبارک قرآن کریم بیاورند.به ادامه نوشته او توجه می کنیم : « آنان که مرا میشناسند میدانند که ما را از جهت اعتقادی چه میشود. مفاهیمی چون خدا و شیطان تنها در هنر و ادبیات برای ما قابل پذیرش است همانقدر که سیمرغ و همانقدر که آشیل یا دیونیزوس و آپولون.جدای از این، نفس پرستش برای ما زیر سوال است.پرستیدن به زعم من توهین به شعور آدمی ست.پس دیگر اهمیتی ندارند که عدهای کودک و شاید بدخواه بخواهند به ما برچسب پرستیدن کسی را بزنند.شیطان و خدا بیشتر قابل ترحّم هستند تا پرستش. » در انتهای این نوشته خر دجال، شیطان و خدا را در رأس یکدیگر قرار می دهد و عنوان می کند که این دو فقط قابل ترحم هستند. گویی که خود به مقام خدایی رسیده و در حال ارائه احکام جدید برای بندگانش است و می گوید که به این دو فقط ترحم کنید. سخن در باب اینکه آیا پرستش معبود ( چه الهی چه غیر الهی ) امری صحیح و عقلانی هست یا نه بسیار است، حقیر فقط در چند قسمت کوتاه به آن اشاره می کنم که اساسا چرا باید خدا را بپرستیم. باید توجه داشته باشیم که آگاهی هایی که انسان کسب می کند بر دو وجه است؛ آگاهی که از خارج بر انسان تفهیم و تلقین شده است و اگر عامل خارجی نبود او هرگز به این فکر نمی رسید. مانند قوانین فیزیکی و شیمیایی و اصول هندسی که یک رشته افکاری هستند که از خارج به انسان رسیده است. وجه دوم آگاهی ، آگاهی هایی است که از درون انسان می جوشد و در این آگاهی، عامل خارجی دخالت ندارد. مانند آگاهی انسان از گرسنگی و تشنگی خویش، آگاهی انسان از هستی و بودن خودش در این دنیا، یا تمایل به ازدواج در سن خاص، یا علاقه انسان به مال و مقام در مقطعی از زندگی اش که همگی یک نوع دریافت ها و آگاهی های درونی است که از باطن انسان سرچشمه می گیرد و اینها را فطریات و غرائز می نامند. با توجه به این تقسیم بندی میل به خداجویی و خداخواهی، ریشه فطری دارد و این مسأله ای است که روانشناسی امروز آن را تصدیق کرده و حس مذهبی را یکی از چهار حس اصیل و همگانی انسان می داند. پرستش خدا انیگزه هایی دارد، بزرگترین انگیزه آن ، کمالی است که انسان در خدا سراغ دارد و آگاهی از این کمال، سبب می شود که انسان خود به خود در برابر آن کانون کمال، خضوع و خشوع کند. این نوع انگیزه، مخصوص طبقه عارف و آشنایان به مقام ربوبی است؛ ولی طبقات دیگر، خدا را از آن جهت پرستش می کنند که او سرچشمه نعمت ها و فیض ها است و یکی از فیض های مستمر او، وجود انسان است، پس به حکم عقل ، باید در برابر کسی که به ما نعمت ارزانی می کند خضوع نمود و سپاس او را بجا آورد. یک گروه دیگر خدا را به بخاطر پاداش های بزرگ و یا ترس از عذاب او می پرستندکه در هر حال این انگیزه باعث می شود که خدا را بپرستیم.
بیش از این وقت خود را به پاسخگویی به خزعبلات خر دجال به هدر نمی دهم و به سراغ مسئله مهم تری می روم. عده ای را می بینم که هر گاه مشکلی پیش می آید سریع چماق خود را بر سر اهل سنت می کوبند و گویی همه اینها دسیسه اهل سنت است. اگر الان بگویم اینها توطئه یهود برای ایجاد اختلاف و شکاف میان مسلمانان است باز هم عده ای بر می خیزند به مخالفت که تو سنی دوست هستی و از عقایدت به خاطر سیاست دست کشیده ای. در حالی که اگر حتی به اندازه لحظه ای بدور از هرگونه تعصب کورکننده به این مسئله فکر می کردند خود متوجه می شدند که اینها دست بر روی چه گذاشته اند. همه کسانی که می گویند اینها از سوی اهل سنت انجام می شود در جرم این ملعونین شریک هستند. چرا که خود در دامی که صهیونیسم پهن کرده است افتاده اند و اطلاع ندارند و یا شاید هم اطلاع دارند و خود را به خواب زده اند. اگر بحث اینها تنها بر سر تقدس زدایی از شیعه و تخریب وجهه شیعیان در جهان بود که هیچ گاه به سراغ کتاب آسمانی مان و پیامبر عزیزمان نمی رفتند و دست بر روی وجه اشتراک مذهبین نمی گذاشتند. ضمن اینکه هر جا که به نام اسلام و مسلمان ترور انجام می دهند تا وجهه بین المللی مسلمان را متحجر و خشک و دارای عقاید قرون وسطایی نشان بدهند نمی گویند شیعیان یا اهل سنت این کار را انجام دادند بلکه می گویند « مسلمانان » ! پس حواسمان جمع باشد که اگر از این سوی می توانیم پاسخ دندان شکن و قاطع به این مسائل بدهیم از سوی دیگر به ناکجاآباد هستی سیر نکنیم و هر چه که می آید نگوییم چرا که به قطع و یقین دست هایی پشت پرده این اقدامات را راهبری می کند و به این سگان و خران دست نشانده خود نقشه راه می دهد. گرچه عقده رسیدن به اهداف شوم و پلیدشان را به دلشان خواهیم گذاشت اما از مبارزه هم بازنمی ایستیم و به وعده خداوند ایمان داریم که « ان وعد الله حق ».
پایان
[ad_2]




