حیله انسان

خانه » حیله انسان

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

حیله انسان

یکی گربه نشستی روی سنگی … بشد ناگه عیان آنجا پنگی
بگفت ای گربه، گر همجنس مایی … چرا اینقدر کوچک می نمایی
بگفتش زانکه من بدبخت و ناشاد … گرفتارم به چنگ آدمیزاد
پلنگش گفت، کو آن آدمیزاد … که او را برکنم از بیخ و بنیاد
پلنگ از پس برفت و گربه از پیش … به ره دیدند یک دهقان دل ریش
بگفتش گربه، اینست آدمیزاد … برو پیشش و بکش او را چو جلاد
پلنگ آندم روان شد پیش دهقان … بدو گفتا، تو باشد نامت انسان؟
من از سر پنجه خود آیدم ننگ … که با این جثه کوچک کنم جنگ
دهاتی گفت گر با تو ستیزم … به ضرب حمله ای خونت بریزم
ولیکن حربه من نیست اینجا … که با یک ضربتت اندازم از پا
پلنگ او را بگفت، اینجا کنم سر … برو نو حربهء خود را بیاور
دهاتی گفت از اینجا گر شوم دور … تو، می ترسم که بگریزی به صد شور
و گرنه گر بدینسان نیست رایت … بیا بندی نهم بر دست و پایت
پلنگ ساده راضی گشت و بنشست … دهاتی خوب دست و پای او بست
همی گفت آن پلنگ ای داد و بیداد … امان از حیله های آدمیزاد
سپس زد با تبر بر گردن او … که کر شد گوشها از شیون او
بگفتا گربه، کای نادان مغرور … بکار آید در اینجا حیله، نی زور

داستانهای امثال ص 23

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا