جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
حمد فرشتگان و موجودات
حمد فرشتگان و موجودات
منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه جلد دو
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریاناين جهان سراى تسبيح و ستايش است و آدميان و فرشتگان با تسبيح و ستايش هماهنگ با كاروان هستى، رو به سوى تعالى دارند همچنان كه در اين تسبيحِ كمالى و ستايش خداوند، همه آفريدگان مى كوشند تا به كمال شايسته خود دست يابند.
اين فراز از دعاى حضرت اشاره به آيه تسبيح پروردگار دارد كه فرمود:
تُسَبّحُ لَهُ السَّموَ تُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِيهِنَّ وَ إِن مّن شَىْءٍ إِلَّا يُسَبّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِن لَّاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيًما غَفُورًا» «1»
آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست، او را تسبيح مى گويند، وهيچ چيزى نيست مگر اين كه همراه با ستايش، تسبيح او مى گويد، ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد، يقيناً او بردبار و بسيار آمرزنده است.
كل هستى به ستايش خدا و قدردانى از نعمتهاى او براى رسيدن به جوار قرب خداوند پيش مى روند. ستايش خداوند و سپاسگزارى از نعمتهاى حق تنها آموزه هاى زبانى نيستند؛ بلكه برنامه سلوك رفتارى و درس اخلاق ستايندگان است كه بايد موافق با آن زندگى كنند و خلق و خوى و رفتارشان تجلّى ستايشها و سپاسهايشان باشد.
روشن است كه آگاهى از وصفهاى ستودنى خداوند؛ دامنه معرفت آدمى را گسترش مى دهد و زمينه نيكبختى را فراهم مى آورد و او را موجودى متعالى و آينه اخلاق الهى مىسازد.
حمد در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام
امام على عليه السلام در نهج البلاغه مىفرمايد:
الْحَمْدُ للَّهِ الَّذى جَعَلَ الْحَمْدَ مِفْتاحاً لِذِكْرِهِ وَسَبَبَاً لِلْمَزيدِ مِنْ فَضْلِهِ وَدليلًا عَلى آلائِهِ وَعَظَمَتِهِ. «2»
ستايش خدا را كه ستايش را كليد يادش و سبب فزونى فضلش و دليل بر نعمتها و بزرگيش قرار داد.
ستايش داراى مراتبى است كه مرتبه نخست آن زبانى است. گرچه ستايش و سپاس زبانى، پل ارتباطى ميان درون و برون و ريسمانى بر درگاه جانان است و نقش عمدهاى در شكل گيرى شخصيّت آدمى دارد؛ ولى ستايش قلبى در سلوك الى اللّه مؤثّرتر است.
حضرت على عليه السلام در خطبه روز جمعه اين مراتب را بيان مىكند:
الْحَمْدُ للَّهِ أَحَقُّ مَنْ خُشِىَ وحُمِدَ، وَأَفْضَلَ مَنِ أتُّقِىَ وَعُبِدَ وَأوْلَى مَنْ عُظِّمَ وَمُجِّدَ. نَحْمَدُهُ لِعَظِيمِ غَنائِهِ، وَجَزِيلِ عَطائِهِ، وَتَظاهُرِ نَعْمائِهِ، وَحُسْنِ بَلائِهِ. «3»
ستايش مخصوص خدايى است كه به بيم از او و ستايش سزاوارترين است. و برترين كسى است كه از او پروا شود و بندگى او كنند. شايسته ترين كس به تعظيم است. او را بر كمال بى نيازيش و بخشش فراوانش و نعمتهاى آشكارش و آزمايش بلاى نيكويش مىستاييم.
آنگاه كه انسان خدا را چنانكه بايد، مى ستايد و خود را غرق در نعمتهاى بى پايان او مىبيند و غير او را به هيچ مىگيرد و محبّت بيگانه را از دل بيرون مىراند و تنها او را مى ستايد و در برابر هيچ آفريدهاى به كرنش نمى نشيند. همين گاه كه همه رذايل از وجودش دور مى شوند تنها به خود مى انديشد؛ بلكه به خدمت خلق برمىخيزد و با قدرت در برابر دشمنان حق مى ايستد و به شوق ديدار او به جهاد برمى خيزد. و مرز زندگى خود را معيّن مىكند.
اين ستايشها در هر حال، آدمى را رشيد و جانش را بالنده و دل او را پاكيزه مى سازد.حمد پيامبر اكرم (ص) در كلام امام صادق عليه السلام (ع)
حضرت صادق عليه السلام از حال پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل مىكند:
كانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله إذا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَسُرُّهُ قالَ: الْحَمْدُ للَّهِ عَلى هذِهِ النِّعْمَةِ.
وَإذا وَرَدَ عَلَيْهِ أَمْرٌ يَغْتَمُّ بِهِ قالَ: الْحَمْدُ للَّهِ عَلى كُلِّ حالٍ. «4»
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، هرگاه از چيزى خوشحال مىشد مى فرمود: خدا را بر اين نعمت سپاس و هر گاه از كارى ناراحت مى گرديد مى فرمود: در هر حال خداى را سپاس.
بنابراين؛ از نيازهاى درونى هر موجود و وظايف حتمى مخلوقات هستى، حمد و سپاس الهى است. و انسانها و موجودات به صورت ذاتى تمايل به ستايش موجودى قدرتمند و برتر دارند.
جمله ذرّات عالم در نهانبا تو مىگويند روزان و شبانما سميعيم و بصير و با هُشيمبا شما نامحرمان ما خامُشيماز جمادى سوى جان جان شويدغلغل اجزاى عالم بشنويد(مثنوى مولوى)
[ «28» حَمْداً لَا مُنْتَهَى لِحَدِّهِ و لَا حِسَابَ لِعَدَدِهِ و لَا مَبْلَغَ لِغَايَتِهِ وَلَا انْقِطَاعَ لِأَمَدِهِ «29» حَمْداً يَكُونُ وُصْلَةً إِلَى طَاعَتِهِ وَعَفْوِهِ وَسَبَباً إِلَى رِضْوَانِهِ وَذَرِيعَةً إِلَى مَغْفِرَتِهِ وَطَرِيقاً إِلَى جَنَّتِهِ وَخَفِيراً مِنْ نَقِمَتِهِ وَأَمْناً مِنْ غَضَبِهِ وَظَهِيراً عَلَى طَاعَتِهِ وَحَاجِزاً عَنْ مَعْصِيَتِهِ و عَوْناً عَلَى تَأْدِيَةِ حَقِّهِ وَوَظَائِفِهِ]
سپاسى كه رشته اتصال به طاعت و بخشش و عامل رضايت و خشنوديش و وسيله آمرزشش و راهى به سوى بهشتش و حفاظت كننده از كيفرش و امان از خشمش و مددكارى بر طاعتش و مانع و سدّى از نافرمانيش و كمكى بر اداى حق و عهد و پيمانش باشد.
فرمانبردارى و جلب رضايت حق از راه حمد
حمد، اظهار كمال محمود است.
حمد زبانى، همان اظهار كمال محمود در لباس الفاظ، حروف و كلمات است.
حمد عملى، اظهار كمال محمود در صورت عمل و كردار به عبادت و اطاعت بدنى است.
حمد حالى، اظهار كمال محمود در رتبه قلب و روح است. بنده خدا هنگامى مىتواند حق را مورد حمد حقيقى قرار دهد كه آينه وار ظرف وجود و اوصاف و افعال حق گردد؛ پس اطاعت واقعى تخلّق به اخلاق الهى است. تا عمل خالص مقبول افتد.
دعاى حضرت سجاد عليه السلام اشاره به عمل صالح دارد كه به درگاه الهى پذيرفته مىشود.
آن جا كه خداوند مىفرمايد:
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ» «5»
حقايق پاك [چون عقايد و انديشه هاى صحيح] به سوى او بالا مىرود و عمل شايسته آن را بالا مى برد. و كسانى كه حيله هاى زشت به كار مى گيرند، براى آنان عذابى سخت خواهد بود و بىترديد حيله آنان نابود مى شود.
حمد، تنها به حق اختصاص دارد و واژه حمد به ويژه اگر هم با الف و لام بيايد، از يك نوع عموميّت برخوردار است كه شامل هر سپاس هم مى شود كه باز هم نوعى فرمانبرى از خداست.
روايتى از امام على عليه السلام به ما رسيده است كه:
مَنْ تَواضَعَ قَلْبُهُ للَّهِ لَمْ يَسْأمُ بَدَنُهُ مِنْ طاعَةِ اللَّهِ. «6»
هر كه دلش در برابر خدا تواضع داشته باشد، جسمش از طاعت خدا به ستوه نمى آيد.
حمّاد بن عثمان گويد: امام صادق عليه السلام از مسجد بيرون آمد، مركب ايشان گم شده بود، فرمودند:
اگر خدا آن را به من بازگرداند، حق شكرش را مىگزارم، چيزى نگذشت كه آن را آوردند. امام فرمود: «الحمد للَّه» شخصى عرض كرد: قربانت گردم، مگر نفرمودى حق شكر خدا را مىگذارم؟ فرمودند: مگر نشنيدى؟ گفتم:
«الحمد للَّه». «7»
ستايش غير حق
اغراق در مدح و ستايش غير حق، عملى ناشايسته است؛ زيرا جز حق هر چه باشد محدود است و محدود نمى تواند وصف نامحدود داشته باشد ولى اغراق در ثناى نسبت به حق، چون از يك حقيقت نامحدود و واقعى برخوردار است، عملى شايسته است و موجب وصول و قرب به كمالات الهى مى گردد. پس قبل از درخواست از خداوند، او را به نيكى ستايش كن.
حمد خداوند قبل از درخواست
حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد:
انَّ فى كِتابِ أميرِالْمُؤمِنينَ عليه السلام أَنَّ الْمِدْحَةَ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ، فَإذا دَعَوتَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فَمَجِّدْهُ. «8»
در كتاب امير مؤمنان است كه حمد و ستايش پيش از درخواست است. پس هرگاه خداى عزّوجلّ را خواندى و به درگاهش دعا كردى او را تمجيد كن.
شكر نعمت دهنده، ريشه در فطرت آدمى دارد. پايه دينى نيز بر اين حقيقت روشن استوار است. از اين رو كفر و نافرمانى از عبادت و بندگى حق تعالى ريشه در ناسپاسى نعمتها دارد. چنان كه حق تعالى مى فرمايد:
لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» «9»
و [نيز ياد كنيد] هنگامى را كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر سپاس گزارى كنيد، قطعاً [نعمتِ] خود را بر شما مى افزايم و اگر ناسپاسى كنيد، بى ترديد عذابم سخت است.
نكته قابل توجّه اين است كه حق تعالى در آيه فوق وعده عذاب را به صورت جمله تأكيد آورده است كه بر حتميّت عذاب به طور طبيعى كه لازمه و نتيجه قهرى نفس عمل است، دلالت دارد.
اعتراف به احسان
از لوازم بندگى و عبوديت، اعتراف به احسان و شمارش نعمتهاى الهى است كه خود نوعى حمد الهى است. همان گونه كه حضرت سجاد عليه السلام فرمود:
سُبْحانَ مَنْ جَعَلَ الإعْتِرافَ بِالنِّعْمَةِ لَهُ حَمْداً، سُبْحانَ مَنْ جَعَل الإعْتِرافَ بِالْعَجْزِ عَنْ الشُّكْرِ شُكْراً. «10»
منزه است خدايى كه اقرار بندگان به نعمتهاى خود را، ستايش قرار داده و اقرار به ناتوانى از سپاسگزارى را سپاس قرار داده است.
و حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَيْنٍ فى نِعْمَةٍ يُحْدِثُها لَكَ، أَوْ سَيِّئَةٍ يَسْتُرُها عَلَيْكَ، أَوْ بَلِيَّةٍ يَصْرِفُها عَنْكَ، فَما ظَنُّكَ بِهِ لَوْ أَطَعْتَهُ؟! «11»
فضلش را از تو بازنداشته و پرده حرمتت را ندريده است، بلكه در نعمتى كه براى تو ايجاد مى كند و گناهى كه بر تو مى پوشاند و بلايى كه از تو دور مىنمايد چشم به هم زدنى از لطفش محروم نيستى، پس به او چه گمان مى برى اگر او را بندگى كنى؟!
اين فرمانبرى تا چه حد ارزشمند است كه حضرت على عليه السلام در نامه اش به حارث همدانى مى نويسد:
وَأَطِعِ اللَّهَ فى جُمَلِ أُمُورِكَ؛ فَإنَّ طاعَةَ اللَّهِ فاضِلةٌ عَلى ما سِواها. «12»
در تمام كارهايت از خدا اطاعت كن كه اطاعت از خدا از همه چيز برتر است.
[ «30» حَمْداً نَسْعَدُ بِهِ فِي السُّعَدَاءِ مِنْ أَوْلِيَائِهِ و نَصِيرُ بِهِ فِي نَظْمِ الشُّهَدَاءِ بِسُيُوفِ أَعْدَائِهِ إِنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيدٌ.]
سپاسى كه به وسيله آن، در گروه سعادتمندان از دوستانش، به خوشبختى و سعادت برسيم، و به سبب آن با شمشير دشمنانش در سلك شهيدان قرار گيريم. همانا او يار بندگان، و خداى ستوده خصال است.
سعادتمندى انسان در سلك شهدا
اين فراز از دعاى امام زين العابدين عليه السلام اشاره به مقام شهادت دارد كه عهدى بين مؤمن و خداوند است.
حضرت حق در اين باره مىفرمايد:
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» «13»
از مؤمنان مردانى هستند كه به آنچه با خدا بر آن پيمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا كردند، برخى از آنان پيمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نايل شدند] و برخى از آنان [شهادت را] انتظار مى برند و هيچ تغيير و تبديلى [در پيمانشان] نداده اند.
«شهادت» به معناى كشته شدن در راه خدا، پيمان بستن و وفاى به عهدى است كه مؤمنان با خداى خود بسته اند تا اين جانِ امانتى را در راه خدا و اعتلاى كلمه توحيد و معنويّت و فضيلت، فدا كنند.
«شهيد» شاهد حاضرى است كه به دنبال تعالى و اوج است. او زندگى دنيايى خود را در نهايت هوشيارى و آزادى، به دفاع از ارزشهاى عالى و حيات انسانى آدميان رها كرده است و براى وفاى به عهد به ميدان شهادت شتافته است و در راه مبارزه با ابزار دشمن، جانش را به خداى خويش سپرده است.
امام سجاد عليه السلام با ستايش و سپاسگزارى از نعمتهاى خداوند، توفيق دستيابى به نعمت شهادت و انجام دادن پيمانى كه با خداى خويش داشت به ويژه پس از حادثه عاشورا، در زمره شهيدان بودن را از خداوند طلب كرد تا در پرتو ستايشها و سپاسگزارىها و در راه عزّت و سربلندى در گروه شهيدان سربلند به حضور خداوند راه يابد.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
ما مِنْ نَفْسٍ تَمُوْتُ لَها عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ يَسُرُّها أنْ تَرْجَعَ الى الدُّنيا وَ أَنَّ لَها الدُّنْيا وَما فيها الّا الشَّهيدُ فَإنَّهُ يَتَمَنَّى أَنْ يَرْجِعَ الَى الدُّنْيا فَيُقْتَلُ مَرَّةً أُخْرى، لِما يَرَى مِنْ فَضْلِ الشَّهادَةِ. «14»
هيچ كس نميرد مگر نزد خداوند از خيرى برخوردار باشد كه خشنود است به اين كه دوست دارد به دنيا برگردد. گرچه دنيا و هر چه در اوست؛ از آنِ او باشد مگر شهيد كه بر اثر مشاهده فضيلت شهادت، آرزو مى كند به دنيا برگردد تا يك بار ديگر شهيد شود.
امام حسين عليه السلام در اين زمينه مىفرمايد:
ما مِنْ شيعَتِنا إلّاصِدِّيقٌ شَهيد، قُلْتُ: أنّى يَكُونُ ذلك وَهُمْ يَمُوتُون عَلى فَرْشِهِم؟ فَقالَ: أَمَا تَتْلُو كِتابَ اللَّه:
وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهَ وَرُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبِّهِمْ» .
كسى از شيعيان ما نيست مگر اين كه صديق و شهيد است. راوى حديث گويد: پرسيدم: چگونه چنين چيزى ممكن است در حالى كه آنان در بسترهاى خود مى ميرند؟ حضرت فرمود: مگر كتاب خدا را نخوانده اى: و كسانى كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردند، همانا كه صدّيقان و شهيدان در نزد پروردگارشان هستند.پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اسراء (17): آيه 44.
(2)- نهج البلاغه: خطبه 156.
(3)- بحار الأنوار: 74/ 355، باب 14، حديث 31؛ الكافى: 8/ 175، حديث 194.
(4)- الكافى: 2/ 97، حديث 19؛ وسائل الشيعة: 3/ 247، باب 73، حديث 3535؛ مشكاة الأنوار: 31.
(5)- فاطر (35): 10.
(6)- بحار الأنوار: 75/ 90، باب 16، حديث 95؛ اعلام الدين: 186؛ كنز الفوائد: 1/ 278.
(7)- بحار الأنوار: 68/ 33، باب 61، حديث 13؛ الكافى: 2/ 97، حديث 18.
(8)- بحار الأنوار: 90/ 315، باب 17، ذيل حديث 20؛ الكافى: 2/ 484، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 7/ 80، باب 31، حديث 8784.
(9)- ابراهيم (14): 7.
(10)- بحار الأنوار: 75/ 142، باب 21، حديث 37؛ تحف العقول: 283.
(11)- نهج البلاغه: خطبه 214.
(12)- نهج البلاغه: نامه 69.
(13)- احزاب (33): 23.
(14)- كنز العمال: 4/ 290، حديث 10542؛ تفسير الثعلبى: 3/ 201؛ تفسير ابن كثير: 1/ 435.پایگاه عرفان
[ad_2]




