جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
حقوق زنان در کتاب مقدس مسیح و یهود
حقوق زنان در کتاب مقدس مسیح و یهود
دوستانی که ازدواج کردن!
اگه جونتون به خطر بیفته و تنها راه نجات این باشه که زنتون رو در اختیار مرد غریبه بذارید ،
این کارو می کنید ؟
اگه یادتون باشه تو مطلبی که با این عنوان نوشتم:« دروغ و ناموس فروشی حضرت ابراهیم » گفتم که کتاب مقدس نقل می کنه که حضرت ابراهیم برای نجات جونش ، همسرشو در اختیار پادشاه قرار داد.
علاوه بر این قضیه ی حضرت حوا رو هم که یادتونه؟ ، کتاب مقدس اولین منحرف و باعث انحراف دیگر انسانها رو « زن » معرفی می کنه، تو این مطلب در موردش توضیح دادم:
« اولین گمراه جهان هستی مرد بود یا زن ؟ »
پیغمبری که خیلی راحت از همسرش می گذره ، برای حفظ جونش!
و زنی که حالا برای حفظ جون شوهرش باید همسر یک مرد دیگه بشه ( به اجبار )!
و پادشاهی که میاد و پیغمبر خدا رو به خاطر کار زشتش سرزنش میکنه!
یک دنیا شگفتی و حیرت تو این داستان کتاب مقدس هست که واگذارش می کنم به قضاوت خود شما دوستان.
شاید واقعا تعجب نداشته باشه ، آخه در منطق کتاب مقدس ، این زن هست که باعث انحراف نسل بشر شده!
وقتی داستان انبیاء رو تو کتاب مقدس عهد عتیق ( که هم مسیحی ها قبولش دارن و هم یهودی ها ) می خونم واقعا شگفت زده می شم، و از اینکه شعور مردم در این کتاب زیر سوال میره، خشمگین!!!
پسر حضرت ابراهیم ، « حضرت اسحاق » وقتی بزرگ میشه بعد از پدر دقیقا همین کار رو دوباره انجام میده و برای حفظ جونش از زنش مایه می ذاره.
حالا ببینید حضرت اسحاقی که قرآن معرفی می کنه با حضرت اسحاق کتاب مقدس چقدر فرق می کنه:
حضرت اسحاق در قرآن
– یکی از انبیاء الهی بود.
– دارای مقام « صالحیت » در دنیا و آخرت بود. ( برای اطلاع بیشتر از مقام صالحیت مطلب: « مقام صالحیت عباسی » رو بخونید.)
– دارای مقام « عبد » بود. که مقامی است بسیار عظیم و با شرافت. ( برای اطلاع بیشتر از مقام عبد مطلب :« مقام عبودیت عباسی » رو بخونید.
حضرت اسحاق در کتاب مقدس
– نبی خداست و خدا با او سخن می گوید.[۱]
– خدا به او برکت داده و نسل او را زیاد کرده و اموال بسیاری به او داده است.[۲]
– وقتی به سرزمین جرار می رود ، زن خود را به عنوان خواهر خود معرفی می کند تا اگر زنش را به عنوان همسری پادشاه بردند ، اسحاق را نکشند.
– پادشاه بعد از فهمیدن حقیقت ، اسحاق را به خاطر این کارش سرزنش می کند.[۳]
آیاتی که به اون ها استناد کردم:
قـــرآن :
« به او اسحاق و یعقوب را هدیه دادیم که همه ی آن ها را نبی قرار داده بودیم.»
« وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنا نَبِیًّا »[۴]
« به او اسحاق و یعقوب را به عنوان عطیه و هدیه دادیم و همه شان را صالح قرار دادیم.»
« وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحینَ »[۵]
« به یاد آر عبد ها و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که صاحبان نیرو و بصیرت اند.»
« وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدی وَ الْأَبْصارِ »[۶]
کتاب مقدس:
۶ پس اسحاق در جرار اقامت نمود.
۷ ومردمان آن مکان دربارۀ زنش از او جویا شدند. گفت: «او خواهر من است،» زیرا ترسید که بگوید «زوجۀ من است،» مبادا اهل آنجا او را به خاطر رفقه که نیکومنظر بود، بکشند.
۸ و چون در آنجا مدتی توقف نمود، چنان افتاد که ابیملک، پادشاه فلسطینیان، از دریچه نظاره کرد و دید که اینک اسحاق با زوجۀ خود رفقه، مزاح میکند.
۹ پس ابیملک، اسحاق را خوانده، گفت: «همانا این زوجۀ توست! پس چرا گفتی که خواهر من است؟» اسحاق بدو گفت: «زیرا گفتم که مبادا برای وی بمیرم.»
۱۰ ابیملک گفت: «این چه کار است که با ما کردی؟ نزدیک بود که یکی از قوم با زوجهات همخواب شود، و بر ما جرمی آورده باشی.»
۱۱ و ابیملک تمامی قوم را قدغن فرموده، گفت: «کسی که متعرض این مرد و زوجهاش بشود، هر آینه خواهد مرد.»
در ترجمه ی انگلیسی کینگ جیمز هم این طور اومده:
۷ And the men of the place asked him of his wife; and he said, She is my sister: for he feared to say, She is my wife; lest, said he, the men of the place should kill me for Rebekah; because she was fair to look upon.
۹ And Abimelech called Isaac, and said, Behold, of a surety she is thy wife: and how saidst thou, She is my sister? And Isaac said unto him, Because I said, Lest I die for her.
۱۰ And Abimelech said, What is this thou hast done unto us? one of the people might lightly have lien with thy wife, and thou shouldest have brought guiltiness upon us.
لویس سگوند هم در ترجمه ی فرانسوی این طور نقل می کند:
۷ Lorsque les gens du lieu faisaient des questions sur sa femme, il disait: C’est ma soeur; car il craignait, en disant ma femme, que les gens du lieu ne le tuassent, parce que Rebecca était belle de figure.
9 Abimélec fit appeler Isaac, et dit: Certainement, c’est ta femme. Comment as-tu pu dire: C’est ma soeur? Isaac lui répondit: J’ai parlé ainsi, de peur de mourir à cause d’elle.
۱۰ Et Abimélec dit: Qu’est-ce que tu nous as fait? Peu s’en est fallu que quelqu’un du peuple n’ait couché avec ta femme, et tu nous aurais rendus coupables.
منبع:[برای مشاهده لینک ها باید عضو انجمن های گفتگوی مذهبی نورآسمان باشید . برای عضویت در نورآسمان اینجا کلیک کنید….]
[ad_2]




