جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
حجت بن الحسن العسگری
پيشگفتار
از وراي قرون, چون كوهي استوار از صبر, بر اسبي راهوار از عزم ميآيد… در دستان آسمانيش براي سركوبي نامردان شمشير ميخروشد, و براي هدايت مردمان قرآن ميدرخشد؛ ميآيد چون شهابي درخشان در تيرهترين شب بشريت, ميآيد چون قامت بلند راستي در جنگل هراس انگيز ناراستيها… عمامهي محمد (صلي الله عليه و آله) بر سر, پيراهن محمد (صلي الله عليه و آله) در بر, پاي افزار محمد(صلي الله عليه و آله) بر پا, قرآن محمد (صلي الله عليه و آله) در سينه, و شمشير علي در دست؛ با مهر زهرا, و صبر حسن, و شجاعت حسين,و عبادت سجاد, و علم باقر, و صدق صادق, وبردباري كاظم, و رضاي رضا و جود جواد, و هدايت هادي, و هيبت عسكري (عليهمالسلام) ميآيد… .
سراپا نماد نبوت و ولايت است, تمام پيامبران را در خويش دارد؛ چون آدم آدميتي نو را بنياد مينهد,چون نوح با كوله بار صدها سال درد و ستمكشي بر پشت, خدا را بر كافران ميخواند, چون ابراهيم نداي توحيد در ميدهد و بتها را سرنگون ميكند, چون موسي بر فرعونيان ستمگر ميشورد, چون عيسي انسانيت مرده را زنده ميسازد, و چونان محمد (صلي الله عليه و آله) صلاي فلاح عالميان برميدارد… .
آيينهي پرستش حق ازلي است آنگاه كه به نماز ميايستد, طنين وحي پيامبران در گفتار او چون به موعظه مينشيند؛ فريادش قرون را در مينوردد و شمشير خشمش فرعونيان را براي ابد در هرم نابودي دفن ميكند.
قيامش كه همسنگ قيامت است قيامت دنيا را برميانگيزد, و ظهورش كه مظهر ديانت است دين را بر جهان حكمفرما ميسازد؛ دستانش كه شاخههاي پر بار درخت امامت است زمين را به آسمان پيوند ميزند, و گفتارش كه قرين وحي خداست فرشتگان را به همسايگي انسان ميخواند… .
چون برميخيزد ضلالت به خاك ميافتد, و چون سر برميدارد هدايت قيام ميكند؛ قيامش مسلخ تباهيهاست, و نامش مرگ نامرديها؛ آغازش پايان جباران است, و دوامش استمرار صلاح درستكاران, غيبتش شب يلداي مشتاقان ستمديدهي اوست, و ظهورش صبح راستين محبان به جان رسيدهي او …
خلاصهي زندگينامش: پيشوايان معصوم عليهمالسلام, پيروان خويش را از ذكر نام امام قائم (عليهالسلام) نهي كرده و همين قدر فرمودهاند كه او همنام پيامبر (صلي الله عليه و آله) و كنيهي او نيز كنيهي پيامبر (صلي الله عليه و آله) است, و جايز و روا نيست نام اصلي او را آشكارا بر زبان آورند تا هنگامي كه ظهور فرمايد.
لقبش: مشهورترين القاب آن گرامي «مهدي», «قائم», «حجت» و «بقيةالله» است.
پدرش: پيشواي يازدهم حضرت امام حسن عسكري (عليهالسلام).
مادرش: بانوي گرامي «نرجس» نوادهي قيصر روم.
تاريخ تولد: جمعه نيمهي شعبان سال 255 هجري قمري.
محل تولد: شهر سامرا از شهرهاي عراق.
اعتقاد به حضرت مهدي موعود در ساير اديان اعتقاد به امام مهدي موعود (عليهالسلام) كه مصلحي الهي و جهاني است در بسياري از مذاهب و اديان وجود دارد, و نه تنها شيعه كه اهل تسنن و حتي پيروان اديان ديگر مانند يهود و نصاري و زردشتيان و هندويان به ظهور يك مصلح بزرگ الهي اذعان و اعتراف دارند و آنرا ا نتظار ميبرند.
در كتاب «ديد» كه نزد هندويان از كتب آسماني است آمده: پس از خرابي دنيا پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او منصور باشد, و تمام عالم را بگيرد و بدين خود درآورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد و هرچه از خدا خواهد برآيد.
و در كتاب «جاماسب» شاگرد زردشت ذكر شده: مردي بيرون آيد از زمين تازيان از فرزندان هاشم, مردي بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر دين جد خويش بود با سپه بسيار و روي به ايران نهد و آبادان كند و زمين پر داد كند و از داد وي باشد گرگ با ميش آب خورد.
در كتاب «زند» كه از كتابهاي مذهبي زردشتيان است آمده: آنگاه فيرزوي بزرگ از طرف ايزدان ميشود, و اهريمنان را منقرض ميسازند و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند, و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان, عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده بني آدم بر تخت نيكبختي خواهند نشست.
و در تورات,در سفر تكوين از دوازده امام كه از نسل اسماعيل پيامبر بوجود ميآيند سخن گفته شده است:« و در حق اسماعيل ترا شنيدم اينك او را بركت دادهام و او را بارور گردانيده به غايت زياد خواهم نمود و دوازده سرور توليد خواهد نمود و او را امت عظيمي خواهم نمود.»
و در مزامير حضرت داود (عليهالسلام) نوشته است: «… و اما صالحان را خداوند تأييد ميكند… صالحان وارث زمين خواهند بود و در آن تا هميشه ساكن خواهند بود.»
و در قرآن كريم نيز ذكر شده است: « ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون»
ما در زبور(داود) بدنبال ذكر (يعني تورات) نوشتيم كه بندگان شايستهي ما وارث زمين خواهند شد.
و باز قرآن ميفرمايد: « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا»
خداوند به كساني از شمايان كه ايمان آوردهاند و كارهاي شايسته كردهاند وعده داده است كه آنان را در زمين خليفه و جانشين سازد چنانكه گذشتگان راخلافت و جانشيني بخشيد و ديني را كه خدا بر ايشان پسنديده است برقرار نمايد و ترس آنان را به ايمني تبديل كند كه مرا عبادت ميكنند و چيزي را شريك من قرار نميدهند.
اين گونه آيات نمونهاي از آن ذكر شد گواه آن است كه سرانجام, جهان در دست بندگان شايستهي الهي قرار خواهد گرفت و اين ميراث به آنان خواهد رسيد و به مقام رهبري و پيشوايي جهانيان نائل خواهند آمد. اگر بشر از مسير صحيح و راه خدا منحرف مانده و تا عمق پرتگاههاي انحراف و پستي سقوط و نزول كرده است, در واقع به حد نهايي اين قوس نزولي چيزي نمانده است و به زودي وجدان بشريت بيدار ميشود و درمييابد كه با تكيه بر زور و توانايي خرد و انديشهي خود و تكنيك و علوم مادي نميتواند نظم و عدالت و سعادت فراگير را در جهان مستقر سازد, و راهي جز اين ندارد كه مناسبات خود را بر اساس ايمان و وحي و پذيرش ولايت الهي استوار سازد و با رهبري مصلحي الهي و جهاني خود را از گرداب خطرها نجات بخشد و راه كمال را بپيمايد تا حكومتي جهاني براساس عدالت همراه با امنيت, صفا و صميميت برقرار گردد.
ميلاد امامدوازدهمين پيشواي آسماني اسلام حضرت حجة بن الحسن المهدي (صلوات الله عليه و علي ابائه) در اوان سپيده دم جمعه نيمهي شعبان سال 255 هجري قمري, مطابق 868 ميلادي در شهر «سامرا» درخانه امام يازدهم (عليهالسلام) چشم به جهان گشود.
پدر گرامي او پيشواي يازدهم حضرت امام حسن عسكري (عليهالسلام), و مادرش بانوي بزرگوار «نرجس» كه «سوسن» و «صيقل» نيز ناميده شده و دختر «يوشعا» پسر قيصر روم,و از نسل «شمعون» يكي از حواريون مسيح (عليهالسلام) است. نرجس چنان بافضيلت بود كه «حكيمه» خواهر امام هادي (عليهالسلام) كه خود از بزرگان بانوان خاندان امامت است او را سيدهي خود و سيده خانوادهي خود , و خود را خدمتگزار او خطاب كرد.
«حكيمه» هرگاه خدمت امام عسكري (عليهالسلام) ميرسيد دعا ميكرد خداوند به او فرزندي عطا فرمايد؛ ميگويد: يكروز كه مطابق عادت به ديدار امام عسكري (عليهالسلام) رفته بودم همان دعا را تكرار كردم, آن گرامي فرمود: فرزندي كه دعا ميكني خدا به من عطا فرمايد امشب به دنيا ميآيد.
«نرجس» پيش آمد تا كفش مرا درآورد, و گفت: بانوي من كفشت را به من بده.
گفتم: تو سرور و بانوي مني, به خدا سوگند نميگذارم كفش مرا درآوري, و نميگذارم به من خدمت كني, من بر روي چشم خويش ترا خدمت ميكنم.
امام عسكري (عليهالسلام) سخن مرا شنيد و فرمود: عمه خدا به تو پاداش نيكو دهد.
تا غروب نزد او بودم, و كنيز را صدا زدم و گفتم. لباس مرا بياور تا بروم, امام فرمود: عمه, امشب نزد ما بمان زيرا امشب مولودي كه نزد خداي متعال گرامي است به دنيا ميآيد كه خدا بوسيلهي او زمين را پس از مردن زنده ميگرداند.
عرض كردم: سرور من از چه كسي متولد ميشود؟ من در نرجس اثري از حمل نميبينم!
فرمود: از نرجس نه غير او.
من برخاستم و نرجس را دقيقاً جستجو كردم,هيچ اثري از حاملگي در او نبود, به سوي امام بازگشتم و او را از كار خود آگاه ساختم, امام تبسم كرد و فرمود: سپيده دم بر تو آشكار ميشود كه او فرزندي دارد, زيرا او نيز همچون مادر موسي كليمالله است كه حمل او آشكار نبود, و كسي تا هنگام ولادت نميدانست, زيرا فرعون در جستجوي موسي(براي آنكه چنان طفلي بوجود نيايد) شكم زنان حامله را ميدريد, و اين (طفل كه امشب متولد ميشود) مانند موسي (عليهالسلام) است (طومار حكومت فرعونان را درهم خواهد پيچيد) و در جستجوي اويند.
«حيكمه» ميگويد: من تا سپيده دم مراقب نرجس بودم, و او با آرامش نزد من خوابيده بود, و هيچ حركتي هم نميكرد, تا در شب و به هنگام طلوع فجر هراسان از جاي جست, من او را در آغوش گرفتم ونام خدا را بر او خواندم.
امام (عليهالسلام) ـ از اطاق ديگر ـ صدا زد: «انا انزلنا» را بر او بخوان! و من خواندم و از نرجس حالش را جويا شدم, گفت: آنچه مولاي من به تو خبر داد آشكار شده است.
من همچنانكه امام فرمان داده بود به خواندن «انا انزلنا» ادامه دادم, در اين هنگام جنين از درون شكم با من همصدا شد و همچنانكه من انا انزلنا ميخواندم او نيز ميخواند, و بر من سلام كرد. سخت هراسان شدم, امام (عليهالسلام) صدازد: از امر خداي متعال تعجب مكن, خداي متعال ما ـ ائمه ـ را در كوچكي به حكمت گويا ميسازد و در بزرگي حجت در زمين قرار ميدهد.
هنوز سخن امام به پايان نرسيده بود كه نرجس از نزد من ناپديد شد چنانكه گويي پردهيي ميان من و او آويختهاند كه او را نميديدم؛ فرياد كشيدم و به سوي امام دويدم, امام فرمود: عمه بازگرد, او را درجاي خويش خواهي يافت.
بازگشتم, و طولي نكشيد كه حجاب ميان من و او برطرف شد و نرجس را ديدم كه چنان در نور غرق است كه چشمم را از ديدنش ميپوشاند, و پسري را كه متولد شده بود ديدم كه در سجده است و به زانو افتاده و انگشتان سبابه بلند كرده و ميگويد:« اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي محمداً رسول الله صلي الله عليه و آله و ان ابي اميرالمؤمنين» و آنگاه بر امامت يكايك تا خودش گواهي داد, و گفت: بارخدايا! ميعاد مرا عملي ساز, و كارم را به سرانجام برسان, و گامم را استوار بدار, و زمين را بوسيلهي من از عدل و داد پر كن…»
[ad_2]




