جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
جامعه بى عرفان كالبد بى جان است
جامعه بى عرفان كالبد بى جان است
مرحوم ملّا عبد الصمد همدانى در كتاب شريف بحر المعارف روايتى از حضرت برهان السالكين جناب وصيّ امام امير المؤمنين على عليه السلام بدين صورت از كتاب فردوس العارفين نقل كرده است كه:
قال امير المؤمنين عليه السلام: العارف إذا خرج من الدنيا لم يجده السائق و الشهيد في القيامة، و لا رضوان الجنّة في الجنّة، و لا مالك النار في النار، قيل: و أين يقعد العارف؟ قال عليه السلام: في مقعد صدق عند مليك مقتدر (بحر المعارف، چاپ سنگى، ص 4).
عارف باللّه چون از دنيا بدر رفت نه سائق و شهيد او را در قيامت مى يابند، و نه رضوان در بهشت، و نه مالك نار در نار. يكى پرسيد عارف در كجا نشسته است؟
امام در جوابش فرمود: فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ (قرآن كريم، سوره قمر، آيه 56).
عارف را بايد در جنّت ذات وَ ادْخُلِي جَنَّتِي يافت، چه اگر بهشت شيرين است بهشت آفرين شيرينتر است.
چرا زاهد اندر هواى بهشت است
چرا بيخبر از بهشت آفرين است
به بيان شيرين و دلنشين خواجه طوسى در فصل ششم تذكره آغاز و انجام:
«كمال اهل يمين بهشت باشد، و كمال بهشت به سابقان. ان الجنّة أشوق إلى سلمان من سلمان الى الجنّة …» (ص 28 به تصحيح و تعليق نگارنده). و نيز ابن ميثم بحرانى در شرح نهج البلاغه چه نيكو فرموده است كه: «انّ ألذّ أثمار الجنة هي المعارف الإلهية، و النظر إلى وجه الله ذي الجلال و الاكرام …» (چاپ سنگى رحلى، ص 209 شرح خطبه 83).
جامعه بى عرفان كالبد بى جان است. انسان بايد مانند جناب « جلوه » موحّد به توحيد صمدى بوده باشد تا به اين حقيقت كه عارف همواره في مقعد صدق عند مليك مقتدر برسد و مقام عنديّت عبد را ادراك كند، ادراكى شهودى نه ادراك مفهومى كه آن دارايى حقيقى است و اين دارايى اعتبارى.
نهم ذى الحجّه روز عرفه است، به كلام كامل عرشى حضرت سيّد الشهداء امام ابو عبد اللّه الحسين عليه السلام در دعاى شريف عرفه در بيان توحيد صمدى توجّه بفرماييد كه «كلّ الصيد في جوف الفرا»:
كيف يستدلّ عليك بما هو في وجوده مفتقر اليك؟. أيكون لغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك؟. متى غبت حتى تحتاج إلى دليل يدلّ عليك، و متى بعدت حتى تكون الآثار هي التي توصل اليك؟. عميت عين لا تراك عليها رقيبا، و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبّك نصيبا …
فروغى بسطامى در اين معنى چه نيكو گفته است:
كى رفته اى ز دل كه تمنّا كنم ترا
كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم ترا
غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اى كه هويدا كنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من
با صد هزار ديده تماشا كنم ترا
و در همان دعاى عرفه بعد از عبارت ياد شده فرموده است: «ماذا وجد من فقدك، و ما الذي فقد من وجدك …». آن كس كه تو را دارد چه ندارد، و آنكس كه بىخدا است چه دارد، آنكس كه از دوستى تو بهره ندارد چه لذّتى از زندگى برده است، آنكس به توحيد حقيقى صمدى نرسيده است به چه ارزش و بها است؟
هزار و يك كلمه/ ج2 / ص 455
علامه حسن زاده
[ad_2]




