سلام علیکم

پیشنهاد میکنم متن کامل بیانات رو بخونید!
در اینجا تنها قسمتی از بیانات که مرتبط با اظهارت این روزهای سیاستمدار کهنسال فرتوت و خسته ی وامانده جریان انقلاب اسلامی است ، بصورت بولد شده آمده است :

اين نكته را همه توجّه كنند؛ دشمنان ما هم به اين نكته توجّه كنند. من خطابم در اين حرف، بيشتر به دشمنان ما در اطراف دنياست. آن انديشه‏اى كه يك ملت، مثل يك اقيانوس، براساس آن توفانى مى‏شود؛ قريب بيست سال براى آن مبارزه مى‏كند تا به پيروزى مى‏رسد؛ بعد براساس آن بيست سال مقاومت مى‏كند، صدها هزار جوان خود را در اين راه قربانى مى‏كند؛ اين فكر و انديشه‏اى كه براى يك ملت اين‏قدر عميق است، آيا چيزى است كه شما بتوانيد به اين آسانى آن را از اين ملت بگيريد؟! اين‏قدر كارشناسان اطّلاعاتى شما ابله و سطحى‏نگر و ساده‏لوحند؟! شما نديديد آن روزى كه بر همه چيزِ اين ملت مسلّط بوديد دانشگاه دست شما بود؛ حكومت دست شما بود؛ شاه در مشت شما بود؛ دولت و نخست‏وزير و وزرا بركشيده‏ى خود شما بودند؛ در اين مملكت هرچه مى‏خواستيد، در روزنامه‏ها نوشته مى‏شد؛ هر سياستى كه مى‏خواستيد، اتّخاذ مى‏شد؛ يك روحانى جرأت نداشت در گوشه‏ى فلان مسجد عليه امريكا يك‏كلمه حرف بزند؛ اگر حرف مى‏زد، او را به زندان مى‏بردند؛ البته روحانيون جرأت مى‏كردند، مى‏گفتند و دنبالش را هم مى‏كشيدند؛ اما اختناق تا اين حدّ بود آن روز، همين روحانيت، همين دين، همين ملت مسلمان، همين جوانان مؤمن، توانستند آن بلاى تاريخى را بر سر شما آمريكاييها درآورند و اين كشور با اين عظمت را از چنگ شما بيرون بشكند! امروز كه قدرت، متعلّق به اين اسلام است، متعلّق به اين جوانان است همه چيز در دست اسلام است شما خيال مى‏كنيد خواهيد توانست اين ايمان و اين دين را از مردم بگيريد؟! زهى خيال باطل! زهى اشتباه در فهم و در برداشت! هميشه خوشبختانه دشمنان ما چوب اشتباهات خودشان را خورده‏اند؛ اين بار هم چوب اشتباهات خودشان را مى‏خورند؛ منتها من و شما بايد حواسمان جمع باشد و غفلت نكنيم. فقط تنها توصيه‏اى كه من دارم، عدم غفلت است. از توطئه‏ى دشمنان، جوانان غفلت نكنند؛ روحانيون غفلت نكنند؛ بزرگان غفلت نكنند؛ كوچكان غفلت نكنند؛ قشرهاى مختلف غفلت نكنند. غفلت كه نباشد، خداى متعال هدايت خواهد كرد و راه را روشن خواهد نمود؛ و راه، روشن است.
حالا واقعيت چيست؟ عرض كردم، غصّه‏ هايى هم هست. من اصلًا نمى‏ خواهم غصّه ‏ها و غمها را مطرح كنم. بحمد اللّه غمگسار داريم. خداى متعال و اولياى او، بهترين غمگسارند. در همه‏ى مراحل زندگى اين‏طور بوده است؛ امروز هم همان‏طور است. اما اگر من فقط بخواهم يك اشاره كنم، غم بزرگ اين است كه همان‏طور كه قبلًا اشاره كردم بعضى عناصرى كه هيچ سودى در سلطه‏ ى امريكا بر اين كشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعفها و عقده‏ها، براى سلطه ‏ى امريكا بر اين كشور تلاش مى‏ كنند! البته اشخاص مختلفند؛ بعضيها عقده‏اى دارند؛ بعضيها كينه‏اى دارند؛ بعضيها گله‏اى از كسى دارند براى خاطر دست‏مالى، قيصريه را آتش مى‏زنند؛ به ‏خاطر يك دشمنى و يك كينه ‏ى شخصى و يك محروميت از فلان مسئوليت كه مايل بوده به او بدهند و مثلًا نشده و به‏ خاطر يك اشتباه در فهم، مى‏بينيد كه حرفى مى‏زنند، اقدامى مى‏ كنند، موضعى مى‏ گيرند و كارى مى‏ كنند كه به ضرر تمام مى‏ شود و در خدمت دشمن قرار مى‏ گيرند! بدانيد؛ اين راديوهاى بيگانه، با ميليونها دلار صرف و خرج راه مى‏افتد. اين‏ها هدف دارند از اينكه اين تبليغات را مى‏كنند؛ مى‏خواهند افكار عمومى كشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثير قرار دهند. بيخودى كه نمى‏آيند از شخصى، از حرفى، از جريانى، اين‏طور دفاع كنند! هر آدم عاقلى تا ديد دشمن برايش كف مى‏زند، بايد به فكر فروبرود و بگويد من چه غلطى كردم؛ من چه كار كردم كه دشمن براى من كف مى‏زند؟! بايد به خود بيايد. اين مايه‏ى غصّه است كه بعضى از كف زدن دشمن خوششان مى‏آيد! اگر گل‏زنِ مهاجم ما در ميدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه‏ى خودش گل بزند، چه كسى در آن ميدان كف خواهد زد؟ طرف‏داران تيم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى‏كه مى‏بينى دشمن برايت كف مى‏زند، بايد بفهمى كه به دروازه‏ى خودى گل زده‏اى! ببين چرا زدى؟ ببين چرا كردى؟ ببين چه اشتباهى كرده‏اى؟ ببين مشكلت كجاست؟ بگرد مشكل خودت را پيدا كن و توبه كن. من در اين ماه رمضان، از همه‏ى كسانى كه اين خطاى بزرگ را در مقابل ملت ايران كردند، مى‏خواهم كه در مقابل خدا و در مقابل اسلام توبه كنند. مبادا خيال شود كه اين خطا در مقابل شخص اين بنده‏ى حقير است؛ نه. بنده كه كسى نيستم؛ بنده هيچ اهميتى ندارم؛ اين را بدانند. هيچ ادّعايى هم ندارم؛ هيچ دل‏بستگى‏اى هم به مسئوليت و اقتدار ندارم. البته مايه‏ى افتخار است براى هركسى كه بتواند به اين مردم خدمت كند؛ اما دل‏بستگى نيست؛ آن‏هايى كه بايد بدانند، مى‏دانند.
دل انسان غمگين مى‏ شود و مى‏ شكند به‏ خاطر اينكه چرا كسانى كه نان انقلاب را خوردند، نان‏ اسلام‏ را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمّه‏ ى معصومين زدند، حالا طورى مشى كنند كه اسرائيل و امريكا و سيا و هركسى كه در هر گوشه‏ى دنيا با اسلام دشمن است، برايشان كف بزنند! اين، انسان را غصّه‏ دار مى‏كند. ولى به شما عرض كنم، بشارتهاى الهى اين‏قدر زياد است كه هر غمى را از دل پاك مى‏كند. بشارتهاى الهى خيلى زياد است. نبايد خيال كرد كه اگر چهار نفر آدمى كه سابقه‏ى انقلابى دارند، از كاروان انقلاب كنار رفتند، پس انقلاب غريب ماند. نه آقا، همه‏ى انقلابها، همه‏ى فكرها، همه‏ى جريانهاى گوناگون اجتماعى، هم ريزش دارند، هم رويش دارند؛ ريزش در كنار رويش.
شما به صدر اسلام نگاه كنيد، ببينيد آن كسانى كه در دوران غربت اسلام و غربت على، از امير المؤمنين دفاع كردند، چه كسانى بودند؟ اين‏ها سابقه‏داران اسلام نبودند. سابقه‏داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبير و جناب سعد بن ابى وقّاص و امثال اين‏ها بودند. بعضى از اين‏ها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از اين‏ها در مقابل على ايستادند. اين‏ها ريزش‏ها بودند. اما رويش كدام است؟ رويش، عبد الله بن عبّاس است؛ محمّد بن ابى بكر است؛ مالك اشتر است؛ ميثم تمّار است. اين‏ها رويش‏هاى جديدند. اين‏ها كه در زمان پيامبر نبودند؛ اين‏ها در همان دوران غربت اسلام روييدند؛ اين‏ها نهالهاى تازه‏اند. شما ببينيد يك مالك اشتر در همه‏ى تاريخ اسلام چقدر مؤثّر است. بله؛ ممكن است كسانى ريزش پيدا كنند كه البته مايه‏ى تأسّف است. وقتى به امير المؤمنين شمشير زبير را دادند، گريه كرد. همان‏طور كه گفتم، غصّه دارد. غصّه دارد كسانى ريزش پيدا كنند كه يك روز پاى سفره‏ى انقلاب، پاى سفره‏ى امام زمان، پاى سفره‏ى اسلام و قرآن نشستند و نان و نمك اسلام را خوردند؛ اما در كنار آن ريزش‏ها، مالك اشترها هستند؛ عبد الله بن عباسها هستند. امير المؤمنين هرجا در ميدانهاى جنگ احتياج به زبان داشت، عبد الله بن عبّاس مى‏رفت و امير المؤمنين را يارى مى‏كرد. هرجا احتياج به شمشير داشت، مالك اشتر بود. مثل مالك اشتر، مثل عبد الله بن عبّاس، مثل محمّد بن ابى بكر مثل اين رجال نه يكى، نه ده نفر، نه هزار نفر كه هزاران نفر بودند. اين‏طور نيست كه شما خيال كنيد حالا چهار نفر آدمى كه از راه برگشتند و نيرويشان تمام شد، معنايش اين است كه نيروى اين گردونه ‏ى عظيم تمام شده است. نه آقا؛ بعضيها در بين راه قوّه‏ شان تمام مى‏شود. بله؛ ضعيف‏ترها وسط راه آذوقه‏شان تمام مى‏شود. يك نفر از مشهد حركت كرده بود كه با كاروانى به كربلا برود. به خواجه ابا صلت كه رسيدند كسانى كه به مشهد رفته‏اند، مى‏دانند كه خواجه ابا صلت كجاست گفت ما كه خرجيمان تمام شد! بعضيها خرجيشان در خواجه ابا صلت تمام مى‏شود؛ بعضيها خرجيشان بين راه تمام مى‏شود؛ بعضيها دو سه كيلومتر مى‏آيند، بعد خرجيشان تمام مى‏شود! اين همان ارتجاع و برگشتن است. اين افتخار نيست؛ اين ننگ است؛ اين بريدن است؛ اين از راه ماندن است؛ اما: «أ لم تر كيف ضرب الله مثلًا كلمة طيّبة كشجرةٍ طيّبة اصلها ثابت و فرعها في السماء »؛ ريشه مستحكم است و شاخه‏ها روز به روز همين‏طور زيادتر مى‏شود: «تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربّها »؛ رويش جديد هست. جا دارد كه در باره‏ى اين ريزش‏ها و رويش‏ها، از ديدگاه جامعه‏شناختى و روان‏شناختى و تاريخى، كار و بحث كنند. بحثهاى بسيار مهمّى است و من متأسّفانه مجالش را ندارم.

{محتواي مخفي}
در ادامه ی بیانات آقا اشاره به گوشه ای از ولایت معنوی و سلطه ی خودشان بر قلوب مردم اعم از خواص و عوام دارند :
من به شما عرض كنم كه امروز عمده قواى حياتى اين كشور، در اختيار اسلام و انقلاب است. اساسيترين پايه‏هاى قدرت در اين كشور يعنى مردم دل‏بسته‏ى اسلام و انقلاب و راه امام و ارزشهاى الهى و اسلامى‏اند. جوان اين‏طور است؛ دانشجو اين‏طور است؛ قشرهاى غير جوان اين‏طورند؛ روحانيون اين‏طورند؛ كسبه و متوسّطين اين‏طورند؛ كارگران و اكثريت قشرهاى مختلف مردم اين‏طورند؛ دستگاه اداره‏كننده‏ى كشور اين‏طور است؛ رؤساى كشور اين‏طورند. بحمد اللّه رؤساى كشور، رؤساى سه قوّه، در خدمت اسلام و براى اسلامند. واقعاً خيلى چيزها را بعضيها نمى‏دانند؛ دشمنان هم طور ديگرى قضايا را منعكس مى‏كنند. بد نيست همه اين چيزها را بدانند. دو سال قبل از اين در دوم خرداد و در انتخابات رياست جمهورى، ملت ايران حماسه‏ى بزرگى آفريد. سى ميليون نفر پاى صندوقها آمدند. تا قبل از اينكه روز انتخابات شود، راديوهاى بيگانه هرچه توانستند، عليه اين انتخابات حرف زدند. مرتّب گفتند تقلّب خواهد شد. مرتّب گفتند چنين خواهد شد، چنان خواهد شد؛ براى آنكه مردم را دلسرد كنند. هدفشان اين بود. اگر شما به مجموعه‏ها و بولتن‏هايى كه اخبار راديوهاى بيگانه را در آن سه، چهار ماه منتهى به انتخابات دوم خرداد پخش مى‏كردند، نگاه كنيد، خيلى از حقايق روشن خواهد شد. طورى حرف مى‏زدند كه مردم را دلسرد كنند تا پاى صندوقهاى رأى نيايند؛ اما مردم به حرف دلسوزانِ خودشان گوش كردند و به وسط ميدان آمدند و با سى ميليون رأى در انتخابات شركت كردند. واقعاً حركت خيلى عظيمى بود و موفقيّت بزرگى براى ملت ايران و براى نظام جمهورى اسلامى شد. به مجرّد اينكه اين انتخابات به پايان رسيد و معلوم شد كه جمعيتِ زيادى آمده‏اند و رئيس‏جمهورىِ منتخب مشخّص شد، راديوهاى بيگانه طورى لحنهايشان را برگرداندند كه انگارى دوم خرداد را آن‏ها راه انداخته‏اند؛ انگارى كه دوم خرداد مال آن‏هاست! تابه‏حال هم هنوز رها نكرده‏اند؛ تا الآن هم كه تقريباً دو سال و نيم مى‏گذرد، همچنان همان‏طور حركت مى‏كنند! تبليغات كردند و راجع به رئيس‏جمهورى محترممان حرف زدند و مطالبى گفتند.
من اين خاطره را مى‏خواهم عرض كنم: در همان روزهاى اوّل، دومِ بعد از انتخابات بود كه جناب آقاى خاتمى رئيس‏جمهور عزيزمان از من وقت ملاقات خواستند و آمدند با من ملاقات كردند. به ايشان گفتم من نمى‏دانم شما در اين چند روز كه گرفتار مسائل انتخابات بوده‏ايد، فرصت كرده‏ايد اين راديوها را گوش كنيد يا نه؟ اما من گوش كرده‏ام. اين‏راديوها اين‏طور وانمود مى‏كنند كه حركت دوم خرداد، حركتى بر ضدّ انقلاب، بر ضدّ امام و بر ضدّ اسلام بود! روشهاى تبليغات است؛ اين‏طور حركت مى‏كنند. من مايلم شما در همين اوّلين صحبتى كه خواهيد كرد، تو دهن اين‏ها بزنيد و نشان دهيد كه نه، قضيه اين‏طور نيست؛ راه، راه امام است؛ راه، راه انقلاب است. بعد از سه، چهار روز ايشان يك مصاحبه‏ى مطبوعاتى داشتند. بعد كه ايشان با من مجدّداً ملاقات كردند، گفتند من در حال آن مصاحبه‏ى مطبوعاتى چيزهايى در ذهنم آماده كرده بودم كه بگويم؛ اما همه‏اش از يادم رفت. تنها چيزى كه به يادم بود، همان حرف شما بود كه گفتيد تو دهن اين‏ها بزنيد. ايشان در آن مصاحبه، تو دهن آن‏ها زد. تا امروز هم بحمد اللّه رئيس‏جمهور، رئيس مجلس، رئيس قوّه‏ى قضائيّه و مسئولان كشور، موضع انقلاب، موضع امام، موضع اسلام و پايبندى به ارزشهاى اسلامى را هر روز تكرار مى‏كنند. اين مايه‏ى افتخار است؛ اين خودش يكى از وسايل وحدت‏بخش است. يكى از عواملى كه مى‏تواند در سطح كشور دلها را به هم نزديك كند، همين است. اين است كه بنده مكرّر عرض مى‏كنم دلها بايد باهم انس پيدا كند، وفاق پيدا شود و جريانها به هم نزديك شوند.

قسمتی از خطبه ی دوم خطبه‏ هاى نماز جمعه‏ ى تهران‏ در تاریخ
26/ 09/ 1378