جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
بیانات آقا درباره اظهارت اخیر هاشمی در مورد سوریه
سلام علیکم
پیشنهاد میکنم متن کامل بیانات رو بخونید!
در اینجا تنها قسمتی از بیانات که مرتبط با اظهارت این روزهای سیاستمدار کهنسال فرتوت و خسته ی وامانده جریان انقلاب اسلامی است ، بصورت بولد شده آمده است :اين نكته را همه توجّه كنند؛ دشمنان ما هم به اين نكته توجّه كنند. من خطابم در اين حرف، بيشتر به دشمنان ما در اطراف دنياست. آن انديشهاى كه يك ملت، مثل يك اقيانوس، براساس آن توفانى مىشود؛ قريب بيست سال براى آن مبارزه مىكند تا به پيروزى مىرسد؛ بعد براساس آن بيست سال مقاومت مىكند، صدها هزار جوان خود را در اين راه قربانى مىكند؛ اين فكر و انديشهاى كه براى يك ملت اينقدر عميق است، آيا چيزى است كه شما بتوانيد به اين آسانى آن را از اين ملت بگيريد؟! اينقدر كارشناسان اطّلاعاتى شما ابله و سطحىنگر و سادهلوحند؟! شما نديديد آن روزى كه بر همه چيزِ اين ملت مسلّط بوديد دانشگاه دست شما بود؛ حكومت دست شما بود؛ شاه در مشت شما بود؛ دولت و نخستوزير و وزرا بركشيدهى خود شما بودند؛ در اين مملكت هرچه مىخواستيد، در روزنامهها نوشته مىشد؛ هر سياستى كه مىخواستيد، اتّخاذ مىشد؛ يك روحانى جرأت نداشت در گوشهى فلان مسجد عليه امريكا يككلمه حرف بزند؛ اگر حرف مىزد، او را به زندان مىبردند؛ البته روحانيون جرأت مىكردند، مىگفتند و دنبالش را هم مىكشيدند؛ اما اختناق تا اين حدّ بود آن روز، همين روحانيت، همين دين، همين ملت مسلمان، همين جوانان مؤمن، توانستند آن بلاى تاريخى را بر سر شما آمريكاييها درآورند و اين كشور با اين عظمت را از چنگ شما بيرون بشكند! امروز كه قدرت، متعلّق به اين اسلام است، متعلّق به اين جوانان است همه چيز در دست اسلام است شما خيال مىكنيد خواهيد توانست اين ايمان و اين دين را از مردم بگيريد؟! زهى خيال باطل! زهى اشتباه در فهم و در برداشت! هميشه خوشبختانه دشمنان ما چوب اشتباهات خودشان را خوردهاند؛ اين بار هم چوب اشتباهات خودشان را مىخورند؛ منتها من و شما بايد حواسمان جمع باشد و غفلت نكنيم. فقط تنها توصيهاى كه من دارم، عدم غفلت است. از توطئهى دشمنان، جوانان غفلت نكنند؛ روحانيون غفلت نكنند؛ بزرگان غفلت نكنند؛ كوچكان غفلت نكنند؛ قشرهاى مختلف غفلت نكنند. غفلت كه نباشد، خداى متعال هدايت خواهد كرد و راه را روشن خواهد نمود؛ و راه، روشن است.
حالا واقعيت چيست؟ عرض كردم، غصّه هايى هم هست. من اصلًا نمى خواهم غصّه ها و غمها را مطرح كنم. بحمد اللّه غمگسار داريم. خداى متعال و اولياى او، بهترين غمگسارند. در همهى مراحل زندگى اينطور بوده است؛ امروز هم همانطور است. اما اگر من فقط بخواهم يك اشاره كنم، غم بزرگ اين است كه همانطور كه قبلًا اشاره كردم بعضى عناصرى كه هيچ سودى در سلطه ى امريكا بر اين كشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعفها و عقدهها، براى سلطه ى امريكا بر اين كشور تلاش مى كنند! البته اشخاص مختلفند؛ بعضيها عقدهاى دارند؛ بعضيها كينهاى دارند؛ بعضيها گلهاى از كسى دارند براى خاطر دستمالى، قيصريه را آتش مىزنند؛ به خاطر يك دشمنى و يك كينه ى شخصى و يك محروميت از فلان مسئوليت كه مايل بوده به او بدهند و مثلًا نشده و به خاطر يك اشتباه در فهم، مىبينيد كه حرفى مىزنند، اقدامى مى كنند، موضعى مى گيرند و كارى مى كنند كه به ضرر تمام مى شود و در خدمت دشمن قرار مى گيرند! بدانيد؛ اين راديوهاى بيگانه، با ميليونها دلار صرف و خرج راه مىافتد. اينها هدف دارند از اينكه اين تبليغات را مىكنند؛ مىخواهند افكار عمومى كشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثير قرار دهند. بيخودى كه نمىآيند از شخصى، از حرفى، از جريانى، اينطور دفاع كنند! هر آدم عاقلى تا ديد دشمن برايش كف مىزند، بايد به فكر فروبرود و بگويد من چه غلطى كردم؛ من چه كار كردم كه دشمن براى من كف مىزند؟! بايد به خود بيايد. اين مايهى غصّه است كه بعضى از كف زدن دشمن خوششان مىآيد! اگر گلزنِ مهاجم ما در ميدان فوتبال، اشتباهاً به دروازهى خودش گل بزند، چه كسى در آن ميدان كف خواهد زد؟ طرفداران تيم مقابل و مخالف. حالا شما وقتىكه مىبينى دشمن برايت كف مىزند، بايد بفهمى كه به دروازهى خودى گل زدهاى! ببين چرا زدى؟ ببين چرا كردى؟ ببين چه اشتباهى كردهاى؟ ببين مشكلت كجاست؟ بگرد مشكل خودت را پيدا كن و توبه كن. من در اين ماه رمضان، از همهى كسانى كه اين خطاى بزرگ را در مقابل ملت ايران كردند، مىخواهم كه در مقابل خدا و در مقابل اسلام توبه كنند. مبادا خيال شود كه اين خطا در مقابل شخص اين بندهى حقير است؛ نه. بنده كه كسى نيستم؛ بنده هيچ اهميتى ندارم؛ اين را بدانند. هيچ ادّعايى هم ندارم؛ هيچ دلبستگىاى هم به مسئوليت و اقتدار ندارم. البته مايهى افتخار است براى هركسى كه بتواند به اين مردم خدمت كند؛ اما دلبستگى نيست؛ آنهايى كه بايد بدانند، مىدانند.
دل انسان غمگين مى شود و مى شكند به خاطر اينكه چرا كسانى كه نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمّه ى معصومين زدند، حالا طورى مشى كنند كه اسرائيل و امريكا و سيا و هركسى كه در هر گوشهى دنيا با اسلام دشمن است، برايشان كف بزنند! اين، انسان را غصّه دار مىكند. ولى به شما عرض كنم، بشارتهاى الهى اينقدر زياد است كه هر غمى را از دل پاك مىكند. بشارتهاى الهى خيلى زياد است. نبايد خيال كرد كه اگر چهار نفر آدمى كه سابقهى انقلابى دارند، از كاروان انقلاب كنار رفتند، پس انقلاب غريب ماند. نه آقا، همهى انقلابها، همهى فكرها، همهى جريانهاى گوناگون اجتماعى، هم ريزش دارند، هم رويش دارند؛ ريزش در كنار رويش.
شما به صدر اسلام نگاه كنيد، ببينيد آن كسانى كه در دوران غربت اسلام و غربت على، از امير المؤمنين دفاع كردند، چه كسانى بودند؟ اينها سابقهداران اسلام نبودند. سابقهداران اسلام، جناب طلحه و جناب زبير و جناب سعد بن ابى وقّاص و امثال اينها بودند. بعضى از اينها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از اينها در مقابل على ايستادند. اينها ريزشها بودند. اما رويش كدام است؟ رويش، عبد الله بن عبّاس است؛ محمّد بن ابى بكر است؛ مالك اشتر است؛ ميثم تمّار است. اينها رويشهاى جديدند. اينها كه در زمان پيامبر نبودند؛ اينها در همان دوران غربت اسلام روييدند؛ اينها نهالهاى تازهاند. شما ببينيد يك مالك اشتر در همهى تاريخ اسلام چقدر مؤثّر است. بله؛ ممكن است كسانى ريزش پيدا كنند كه البته مايهى تأسّف است. وقتى به امير المؤمنين شمشير زبير را دادند، گريه كرد. همانطور كه گفتم، غصّه دارد. غصّه دارد كسانى ريزش پيدا كنند كه يك روز پاى سفرهى انقلاب، پاى سفرهى امام زمان، پاى سفرهى اسلام و قرآن نشستند و نان و نمك اسلام را خوردند؛ اما در كنار آن ريزشها، مالك اشترها هستند؛ عبد الله بن عباسها هستند. امير المؤمنين هرجا در ميدانهاى جنگ احتياج به زبان داشت، عبد الله بن عبّاس مىرفت و امير المؤمنين را يارى مىكرد. هرجا احتياج به شمشير داشت، مالك اشتر بود. مثل مالك اشتر، مثل عبد الله بن عبّاس، مثل محمّد بن ابى بكر مثل اين رجال نه يكى، نه ده نفر، نه هزار نفر كه هزاران نفر بودند. اينطور نيست كه شما خيال كنيد حالا چهار نفر آدمى كه از راه برگشتند و نيرويشان تمام شد، معنايش اين است كه نيروى اين گردونه ى عظيم تمام شده است. نه آقا؛ بعضيها در بين راه قوّه شان تمام مىشود. بله؛ ضعيفترها وسط راه آذوقهشان تمام مىشود. يك نفر از مشهد حركت كرده بود كه با كاروانى به كربلا برود. به خواجه ابا صلت كه رسيدند كسانى كه به مشهد رفتهاند، مىدانند كه خواجه ابا صلت كجاست گفت ما كه خرجيمان تمام شد! بعضيها خرجيشان در خواجه ابا صلت تمام مىشود؛ بعضيها خرجيشان بين راه تمام مىشود؛ بعضيها دو سه كيلومتر مىآيند، بعد خرجيشان تمام مىشود! اين همان ارتجاع و برگشتن است. اين افتخار نيست؛ اين ننگ است؛ اين بريدن است؛ اين از راه ماندن است؛ اما: «أ لم تر كيف ضرب الله مثلًا كلمة طيّبة كشجرةٍ طيّبة اصلها ثابت و فرعها في السماء »؛ ريشه مستحكم است و شاخهها روز به روز همينطور زيادتر مىشود: «تؤتى اكلها كلّ حين باذن ربّها »؛ رويش جديد هست. جا دارد كه در بارهى اين ريزشها و رويشها، از ديدگاه جامعهشناختى و روانشناختى و تاريخى، كار و بحث كنند. بحثهاى بسيار مهمّى است و من متأسّفانه مجالش را ندارم.
{محتواي مخفي}
قسمتی از خطبه ی دوم خطبه هاى نماز جمعه ى تهران در تاریخ26/ 09/ 1378
[ad_2]




