جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
بار اول که کوچه را آزمودند….
بار اول که کوچه را آزمودند….
و چه سخت آزمایشش کردند…..
آری کوچه را می گویم…
کوچه ای که هر روز بوی جبرئیل را به خود حس می کرد…..
همان کوچه ای که درب خانه اهل بیت را نگاه داشته بود…
همان کوچه ای که پیامبر خدا هرگاه از آن رد می شد به اهل خانه سلام می کرد و می گفت سلام بر اهل بیت من…
آری این همان کوچه عظیمی است که اعاظم و بزرگان زمین و زمان از آن عبور و مرور کرده اند…
پس مشخص بود که درجه اش بسیار بالا رفته بود… آخر همنشینی با بزرگان را داشت….
حال زمان آزمایش شدن بود…
برای آن که اگر در آن پیروز شد…. بالا تر رود…. و آزمایش شد… و مانده ام که چگونه در این آزمایش سیه روی بیرون آمد….
مگر ندید که جگر گوشه پیامبر را آزردند؟
مگر ندید که ناموس خدا را آزردند…
مگر ندید که ناموس خدا به زمین افتاد…
مانده ام که چگونه این صحنه را به خود تحمل کرده اند؟ ….
آخر این صحنه ای است ما که ندیده ام و می شنویم… نشنیده بر سر و روی خود می زنیم و انگار که مادرمان را از دست داده ایم…
و مانده ام در آن زمان علی چه کشید؟ …
آری مطمئنم که او روحش پر کشید…. کاش عباس بود… کاش بود و شمشیر خود را می کشید و نمی گذاشت این حادثه رخ دهد…
ولی حیف که نبود… یعنی بود ولی ذخیره الهی برای کربلا بود…..
مانده ام که چرا سوره واقعه تنها در سه آیه اول خود ماند و باقی آن ها رخ نداد؟
واقعه رخ داد” اذا وقعت الواقعه” و در ان هم دروغی نبود و ای کاش که دروغ بود” لیس لوقعتها کاذبه” برخی را دراین جریان به اوج بندگی می رساند و برخی را به اسفل السافلین ” خافضة رافعة” ولی چرا زمین به خود تکانی شدید نداد مگر نبود که ” اذا رجت الارض رجا” مگر نبود که ” و بست الجبال بسا” مگر نبود….
آری بد آزمایشی کردند کوچه را.manbar.mihanblog.com
[ad_2]




