جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
اگر رستم و سهراب در زمان ما می زیستند …
اگر رستم و سهراب در زمان ما می زیستند …
چنین گفت رستم به سهــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــدر محـــلمکن تیز و نازک، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خودشدی در شب امتــــــحان گرمِ چت
برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرتاس ام اس فرستادنت بس نبـــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـودرهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمـــاید کبــــاباگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغــا پسر، دستِ دشـمن دهیـــمچوشوهر در این مملکت کیمـیاست
زتورانیان زن گرفتــن خطـــاستخودت را مکن ضــــایع از بهــر او
به دَرست بـــپرداز و دانش بجــودر این هشت ترم، ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاستوکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدیمن ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــرترم، شهـریه ات را دهـممن از پهلــــوانانِ پیــشم پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپرچو امروزیان، وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده و خرج بیستبه قبـض موبایلت نگـه کرده ای
پــدر جــــد من را در آورده ایمسافر برم، بنـده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیـــشمقصّر در این راه، تهیمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمودچنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکرولـی درس و مشق مرا بی خیـال
مزن بر دل و جان من ضــد حالاگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم
از آن به که یک وقت دپرس شــویم“از طنز سروده های عمو مصطفی”
[ad_2]





