اگر دروغ رنگ داشت:

هر روز شاید ده‌ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می‌بست…

و بی‌رنگی کمیاب‌ترین چیزها بود!

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت:

عاشقان سکوت شب را ویران می‌کردند!

اگر به راستی خواستن توانستن بود:

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند،

همیشه می‌توانستند تنها نباشند!

اگر گناه وزن داشت:

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد…

تو از کوله بار سنگین خویش ناله می‌کردی…

و من شاید کمر شکسته‌ترین بودم!

اگر غرور نبود:

چشم‌هایمان به جای لب‌هایمان سخن نمی‌گفتند…

و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گه‌گاه‌مان جستجو نمی‌کردیم!


اگر دیوار نبود:

نزدیکتر بودیم…

با اولین خمیازه به خواب می‌رفتیم…

و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی‌کردیم!

اگر خواب حقیقت داشت:

همیشه خواب بودیم…

هیچ رنجی بدون گنج نبود…

ولی گنج‌ها شاید بدون رنج بودند!

اگر همه ثروت داشتند:

دلها سکه‌ها را بیش از خدا نمی‌پرستیدند…

و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی‌دید تا دیگران

از سر جوانمردی بی‌ارزش‌ترین سکه‌هاشان را نثار او کنند…

اما بی‌گمان صفا و سادگی می‌مرد!


اگر مرگ نبود:

همه کافر بودند…

و زندگی بی‌ارزش ترین کالا بود…

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید!

اگر عشق نبود:

به کدامین بهانه می‌گریستیم و می‌خندیدیم؟

کدام لحظه‌ی نایاب را اندیشه می‌کردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می‌آوردیم؟

آری بی‌گمان پیش از اینها مرده بودیم!

اگر کینه نبود:

قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می‌گذاشتند!

اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده می‌کرد:

من بی‌گمان دوباره دیدن تو را آرزو می‌کردم

و تو نیز هرگز ندیدن مرا!

آن گاه نمی‌دانم

به راستی خداوند کدام یک را می‌پذیرفت؟!!!



دکتر علی شریعتی