جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
اگر دروغ رنگ داشت…
اگر دروغ رنگ داشت:هر روز شاید دهها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست…
و بیرنگی کمیابترین چیزها بود!
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت:عاشقان سکوت شب را ویران میکردند!
اگر به راستی خواستن توانستن بود:
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند،
همیشه میتوانستند تنها نباشند!
اگر گناه وزن داشت:
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد…
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی…
و من شاید کمر شکستهترین بودم!
اگر غرور نبود:
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند…
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم!
![]()
اگر دیوار نبود:
نزدیکتر بودیم…
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم…
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمیکردیم!
اگر خواب حقیقت داشت:
همیشه خواب بودیم…
هیچ رنجی بدون گنج نبود…
ولی گنجها شاید بدون رنج بودند!
اگر همه ثروت داشتند:
دلها سکهها را بیش از خدا نمیپرستیدند…
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید تا دیگران
از سر جوانمردی بیارزشترین سکههاشان را نثار او کنند…
اما بیگمان صفا و سادگی میمرد!
اگر مرگ نبود:
همه کافر بودند…
و زندگی بیارزش ترین کالا بود…
ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید!
اگر عشق نبود:
به کدامین بهانه میگریستیم و میخندیدیم؟
کدام لحظهی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میآوردیم؟
آری بیگمان پیش از اینها مرده بودیم!
اگر کینه نبود:
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند!
اگر خداوند یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد:
من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز هرگز ندیدن مرا!
آن گاه نمیدانم
به راستی خداوند کدام یک را میپذیرفت؟!!!
دکتر علی شریعتی
[ad_2]




