جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
اين است سرباز واقعي!
اين است سرباز واقعي!حرفه ام در نيروي هوايي سلماني است و در آرايشگاه ستاد نيرو با چند تن ديگر از همكارانم مشغول كار هستيم .
هر روز تعدادي از پرسنل در سطوح مختلف براي اصلاح سر و صورت نزد ما مي آيند . ولي برخي از فرماندهان ردۀ بالاي نيرو را به علت مشغلۀ زيادشان در محل كار اصلاح مي كنيم .زماني كه تيمسار ياسيني مسئوليت رياست ستاد و معاون هماهنگ كنندۀ نيروي هوايي را عهده دار بود هر از چند گاهي در دفتر كارش خدمت ايشان مي رسيدم و به اصلاح سر و صورت وي مي پرداختم .روزي تلفني مرا خواست تا براي اصلاح به اتاق كارش بروم . بلافاصله به راه افتادم و خيلي زود خود را به دفتر ايشان رساندم . مشغول اصلاح سرشان بودم كه يكدفعه صدايي در آيفون ( آوابر ) در فضاي اتاق پيچيد .
– تيمسار! تشريف داريد ؟
-بله قربان بفرماييد .
– چند لحظه تشريف بياوريد !تيمسار ستاري فرمانده نيروي هوايي بود كه ايشان را براي كاري به دفترش فرا خواند ، نيمي از سر شهيد ياسيني را اصلاح كرده بودم و بخشي از آن باقي مانده بود . پس از قطع مكالمه بلافاصله از جايش برخاست و با همان وضع به طرف دفتر فرمانده نيرو به راه افتاد .من كه از اين عكس العمل سريع او متعجب شده بودم عرض كردم : تيمسار ببخشيد !
اگر چند دقيقه صبر كنيد اصلاح تمام شود بعد برويد اين طوري ناجور است ! لبخندي با معني بر لبانش نقش بست و در جوابم گفت : دير رفتن به حضور فرمانده بدتر از بدجور رفتن است .من كه از اين عمل او معني جديدي از اطاعت و انقياد فهميدم تا رفت و برگشت ايشان كه حدود يك ربع ساعت طول كشيد مبهوت مانده بودم و در دل اين روحيۀ نظامي گري كه وجود او را لبريز كرده بود تحسين كرده و با خود گفتم : « اين است سرباز واقعي»راوي: كارمند بهروز نافعي
منبع : كتاب انتخابي ديگر
تحقيق و تأليف : گروه پژوهش و نگارش انتشارات عقيدتي سياسي نيروي هوايي ارتش
[ad_2]




