جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
اما این کجا و آن کجا/3 “مظلومیت” یا “مدیریت”؛ “ضعف” یا “تضعیف”؛ کدامیک صحیح است؟!
به راستی وقتی سرور موحدان عالم، علی علیه السلام تدبیر خویش را با وجود رعیتی همچون کوفیان، تباه میبیند، چطور میتوان این مدیریت را بهترین هنرعلی در کشورداری پنداشت و آن را، همه دانش و توان او در حاکمیت انگاشت؟!
حجت الاسلام بهمن شریف زاده از اساتید حوزه و از پژوهشگران زبده تاریخ اسلام، عرفان، فلسفه و سردبیر سابق فصلنامه کتاب نقد، طی دو هفته گذشته و پس از درخواست مناظره با حجت الاسلام نبویان که هیچ پاسخی برای آن دریافت نکرد، سلسله مباحثی با عنوان “اما این کجا و آن کجا” در روزنامه ایران منتشر کرد، وی طی دو یادداشت قبلی با عناوین “كرامت انسان يا اومانيزم” و “حبالوطن یا ناسیونالیزم ایرانی؟!” به برخی شبهه افکنیها پیرامون سخنان جنجال برانگیز مشایی پاسخ داد، از آنجایی که هیچ یک از رسانهها، متفکرین، علما و چهرههای علمی و سیاسی حاضر به بحث و بررسی منطقی و همراه با استدلال و یا انجام مناظره در این خصوص نشدند، سلسله یادداشتهای حجت الاسلام شریفزاده را مغتنم دانسته تا در این فضای سیاست زده و اختلاف برانگیز بهایی به بحثهای علمی و کارشناسی داده باشیم، متن زیر یادداشت سوم از سلسله یادداشتهای وی با عنوان “مظلومیت یا مدیریت” در رابطه با مدیریت انبیاء الهی است که در روزنامه ایران به چاپ رسیده است:
هنوز طنین صدای امیرمؤمنان از اعماق تاریخ به گوش جان میرسد که: «ای مردم از من بپرسيد پیش از آنكه مرا از دست بدهید که در سينه من، دانش بسیاري است.»(1) و سخن جهالت بار سعدبن ابی وقاص هم، که از شماره موهای سر و صورتش پرسید. به راستی علی برای چنین رعیتی که بسیاری از عاقلانش همچون سعد بودند چه میتوانست بکند؟
آنقدر آزارش دادند و نافرمانیاش کردند که با تندی لب به نفرین گشود و فرمود: «اي مردنماياني كه اثري از مردانگي در شما نيست! با شما هستم! شما كه انديشههاي مشوشتان به كوتاهي انديشه و آرمان كودكي ميماند كه نيازمند به دايه است و همچون پردهنشينان و عروسان تازه به حجله رفته كه براي هر چيز منتظر كمك هستند! به خدا سوگند با سرپيچي و نافرمانيهايتان، فكر و نقشهام را تباه ساختيد، و دل خونينم را با رفتار ناهنجارتان از جوش و خشم مالامال كرديد، تا كار به جايي رسيد كه مقام سربازي مرا لكهدار كرديد، و مردم مرا مسئول خودسريهاي شما دانسته و كارداني مرا زير سؤال بردند تا آنجا كه قريش گفتند: پسر ابوطالب دلاور است، ولي درست با تاكتيكهاي جنگي آشنایي ندارد و خام است، خدا خيرشان دهد! آيا در ميدان كارزار كسي فنون نظامي را بهتر از من ميداند، و يا استوارتر و چيرهدستتر از من است؟! به خدا سوگند هنوز به سن بيست سالگي نرسيده بودم كه در ميدان جنگ قد برافراشتم، و گامهاي پولادينم زمين سخت آنجا را لرزاند، و اكنون سن من از شصت گذشته و لكن هيچ راهي و تدبيري باقي نمانده است.»(2)
وقتی مولاعلی این را بگوید، دیگر حضرت یونس بن متی چه بگوید که پس از سی و دو سال دعوت ، فقط دو نفر به او ایمان آوردند؛ نوح چه بگوید که پس از نهصدوپنجاه سال ارشاد ، فقط گروه کوچکی به او ایمان آوردند که باید لب به نفرین می گشود و میگفت: «پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روي زمين باقي مگذار.»(3) موسی چطور؟! که از دست قوم خویش، الواح آسمانی را به کنار افکند و موی صورت برادرش هارون را به خشم گرفت! و عیسی چه؟! که خداوند وعدهاش داد که: «من تو را برميگيرم و به سوي خود، بالا ميبرم و تو را از كساني كه كافر شدند، پاك ميسازم.»(4)
به راستی وقتی سرور موحدان عالم، علی علیه السلام تدبیر خویش را با وجود رعیتی همچون کوفیان، تباه میبیند، چطور میتوان این مدیریت را بهترین هنرعلی در کشورداری پنداشت و آن را، همه دانش و توان او در حاکمیت انگاشت؟! البته با وجود چنین رعیتی، بهتر از آنچه حضرتش کرد، شدنی نبود؛ لکن این بهترین کاری که حضرت میدانست و میتوانست، نبود. او که علم اولین و آخرین داشت، توان ایجاد بهشتی بینظیر بر کره خاکی داشت که چشمها را مبهوت و عقلها را مدهوش سازد؛ ولی چون بر گروهی نادان و قدرناشناس امیر بود، مدیریتش را تباه ساختند و به جای زلال معرفت، شماره موی سر و صورت از او پرسیدند؛ آه از نهادش درآوردند و چاه را محرم اسرار گرانبهایش ساختند.
آری این ناله علی است که از دست جهالت کوفیان، هیچ راه و تدبیری برایش باقی نمانده است، آخر تمام ظرفیت تدبیر یک مدیر آنگاه به فعلیت رسیده و تبلور مییابد که زیر مجموعهای آگاه و مطیع داشته باشد، کسانی که او را درک کنند و فرمانش برند. نادانی و نافرمانی زیردستان، از قدرت و فعلیت مدیریت یک مدیر بشدت میکاهد تا آنجا که ابوموسی ساده لوح را به جبر، نمایندهاش سازند و در محراب عبادت، فرقش بشکافند و جهانی را برای همیشه از وجودش محروم سازند. حضرت امیر مظلوم بود؛ چرا که قدر وجود بی مثال و دانش بیاندازهاش را ندانستند، فرمان بیخطایش را نبردند و تدبیر بینظیرش را تباه ساختند، تا آنجا که سفیهان هم، خام و بیتدبیرش خواندند. البته اگر تدبیر امور این نامردمان به غیر علی سپرده میشد و همان اندازه از چشمه زلالش نمینوشیدند، در ضلالت چنان فرو میرفتند که روی ابلیس را سفید میساختند؛ چنان که پس از علی، با زعامت معاویه و والیانش، چنان تاریک شدند که سر حسین را به ارمغان نزد شیاطین بردند و لکن این روا نبود که علی و تدبیر علی را تا به این اندازه تنزل بخشند که در ردیف معاویه از او یاد کنند و معاویه را در سیاست و تدبیر، زیرک تر از علی به شمار آورند. اکنون اگر کسی از عدم توفیق پیامآوران الهی در مدیریت جامع سخن بگوید، خطا نکرده است. اگر او میگوید: «بروید زندگی نوح را پیدا کنید، مدیریت نکرده، 950 سال بوده اما مدیریت جامع نکرده است، نتوانسته عدالت را برقرار کند.»(5) نلغزیده و به پیامبر خدا خرده نگرفته است تا او را منکر ضروری دین (= عصمت انبیا) بنامند.
او عدم توفیق اولیای خدا در مدیریت جامع برای تحقق عدالت در جامعه را، معلول ضعف ایشان نمیداند؛ بلکه معلول تضعیف ایشان میداند. آنها انسانهای کاملی بودند که تضعیف شدند؛ چنان که هارون میگفت: «همانا قوم (بنی اسرائیل) مرا ضعیف ساختند و نزدیک بود که به قتل رسانند.»(6) او از امام خمینی(ره) آموخت که فرمود: «هر یک از انبیا که آمدند، براي اجراي عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجراي عدالت را در همه عالم بکنند لکن موفق نشدند. حتي رسول ختمي- صلياللَّه علیه و آله و سلم- که براي اصلاح بشر آمده بود و براي اجراي عدالت آمده بود و براي تربیت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به این معنا.»(7)
او عدم توفیق انبیا را معلول ناشایستگی مردم زمانشان میداند نه ناتوانی ایشان؛ هم از این رو میگوید: «اگر 300 سال مدیریت جامع حضرت عیسی(ع) بود، اصلاً تاریخ عوض میشد و ممکن است زمان آمدن پیامبر اسلام عوض میشد.»(8) آری انبیا به گفته قرآن کریم فرستاده شدند تا مردم برای عدالت به پا خیزند؛ ولی اغلب مردم تبعیت نکرده و انبیا را مظلومانه رها کردند: «تاریخ ، محروم است از اتفاقات میمون و مبارک فراوانی که خدا برای بشر میخواست، ولی بشر نخواست و نشد.»(9) وقتی مخاطبان نوح، انگشت در گوش می کردند تا صدای او را هم نشنوند و بنیاسرائیل روزانه 20 پیامبر میکشتند و بر کردار پلید خویش میبالیدند، دیگر جایی برای مدیریت جامع انبیا باقی نمیگذاشتند تا توقع برپاکردن عدالت از آنها برود. «اگر حضرت عیسی (ع) 30 سال پیامبر است و سرانجام او این است که مسیحیان میگویند او را به صلیب کشیدند و ما بنابر قرآن میگوییم فرد دیگری را به صلیب کشیده شد، در هر حال مدیریتش منتفی شد.»(10) و این همان است که امام بزرگ (قدس سره) فرمود : «همه انبیا آرزو داشتند، لکن موانع، اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند، و همه اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند.»(11)
1. امالی صدوق، ص 133، 2. نهج البلاغه، خطبه 27 ، 3 . نوح (71): 26 ، 4 . آل عمران (3) : 55 ، 5. مهندس مشایی، پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی، 6 . اعراف (7): 150، 7 . پیام امام خمینی به مناسبت نیمه شعبان،هفتم تیر 1359، 8 . مهندس مشایی، پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی،
9 . مهندس مشایی، پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی، 10. مهندس مشایی، پانزدهمین جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی، 11. پیام امام خمینی به مناسبت نیمه شعبان، هفتم تیر 1359.
منبع: روزنامه ایران
[ad_2]




