از این تاولها…

سال ها همه نیش و کنایه ها را تحمل کرده بود اما این بار دیگر طاقتش طاق شد.این بار پای کسی دیگر در میان بود.
دیده بود چند ماه تمام زندگیش شده بود درس و دانشگاه.رتبه را که شنیده بودند همه می گفتند با سهمیه بوده.
وسط مهمانی بی مقدمه لباسش را بالا زد.
کسی از این سهمیه ها برای قبولی پسرش می خواهد.از این تاولها…