ادیان الهی و مباني حقوق بشر؛ تقابل يا همگرايي

خانه » ادیان الهی و مباني حقوق بشر؛ تقابل يا همگرايي

جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]

ادیان الهی و مباني حقوق بشر؛ تقابل يا همگرايي

[size=medium]باسلام خدمت دوستان عزیز.بمناسبت حمله وحشیانه صهیونیستهای خونخوار به کشتی صلح و سکوت کشورهای به اصطلاح مدافع حقوق بشر به مسئله حقوق بشردردین میپردازیم.[/size]

شايد در بادي امر بتوان گفت كه دين سرچشمه شكوفائي تمامي تمدن‌هاي بشري است كه اين واقعيت حتي مورد تأييد منكران اديان نيز مي‌باشد. از طرفي حقوق بشر و ارتقا کرامت فردی و جمعی انسانها همواره از دغدغه‌های بشر تاکنون بوده است .
متفکران مشرق زمین و دانشمندان مغرب زمین در زمینه ماهیت حقیقت وروح بشر وسجایای معنوی ووظایف اخلاقی بشرونيز پیدایش نظریه هایی در باب روابط حکومت ومردم آثار گرانبهایی از خود به جای گذارده اندو تاریخ تمدن بشر شاهد کوششهای پیامبران ،فلاسفه ومتفکرین وسایر بشر دوستان برای اعتلای حقوق وآزادیهای بشری بوده است .
همچنین در راستای پيشبرد حقوق بشر وارتقائ کرامت انسانی تلاشهای بیشماری در شرق وغرب عالم برای احیای حقوق از دست رفته انسانهای تحت ستم تا کنون به منصه ظهور رسیده که این تلاشها در جلوه های گوناگونی متبلور شده اند .
واقعيت تاريخي اين است كه رسالت انبیا و پیامبران بزرگ در طول حیات بشر همواره بر این اصل استوار بوده تاعلاوه بر اعتلای کلمه توحید شرایط رشد فکری را به مرتبه ای برساند كه افراد بتوانند با همزیستی مسالمت آمیز بدون ظلم وجور حاکمان سنمگر زندگی خویش را در مساوات و برابری به سر منزل مقصود برساند.
اما مهمترين بحث در اين است كه جنبه‎ي مادي تمدن مربوط به روابط انسان‌ها است و جنبه معنوي تمدن مرهون تعليمات پيامبران است و در پرتو جنبه‎ي معنوي تمدن است كه جنبه‌هاي مادي آن نيز مجال رشد مي‌يابند.
از طرف ديگر در بسياري از آثار محققين معمولأ از چارچوب حقوق بشر به عنوان ديدگاهي غيرديني ياد مي شود و آن را به عنوان چارچوبي ضروري و لازم در حفاظت از حقوق ذاتي همه آدميان در هر نقطه از جهان اعلام ميدارندكه اين برداشت عمدتأ ناشي از اين واقعيت است که تبيين فعلي چارچوب حقوق بشر بر تجربه‌هاي جوامع غربي از سده هيجدهم ميلادي به اين سو استوار است؛ که به ويژه بخشي از مبارزه براي حفاظت از حقوق افراد در برابر قدرت حکومت بوده وهمين امر صبغه بشري بودن حقوق بشر را پر رنگ تر ساخته وتلقي برخي دين مداران از مفاهيم ديني نيز باعث شده تا به اين امر دامن زده شود كه حقوق بشر كنوني چيزي نيست جز آمال بشر امروزي از نوع غربي آن.
اما بنظر ميرسد اگر جوهر اصلي ومولفه هاي اساسي حقوق بشر را در اديان الهي وحتي غير الهي برشماريم ؛با قاطعيت مي توان گفت كه پنج مقوله مختلف حقوق بنیادین بشر كه عبارتند از : 1- حق حیات2- حق آزادی3 – حق مشارکت سیاسی برابر 4- حق برخورداری ازحمایت قانونی برابر 5- حق برخورداری از خدمات بنیادین اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی در كنه خوداين قواعد منبعث از قواعد ديني وعقلي اند و قاعده حاكم بر اديان نيز اعتبار بخشي به احكام عقلي است كه گاها از عقل به عنوان يكي از منابع مهم واساسي ياد مي شود.
بهر حال بايد اذعان داشت كه اين امر در قرون اخير متمركز ،طبقه بندي ونهادينه شده و يك سري اقتباسات عقلي وديني بطور توامان تحت اين عنوان ذكر شده و بديهي است كه يك ابتكار بشري نميتواند مصداق كاملي از انطباق با همه اديان باشد وبپر واضح است كه برخي عناصر مذاهب بزرگ جهان واسلام، به فوريت با برخي اصول کليدي حقوق بشر در مورد عدم تبعيض نمي تواند بلافاصله منطبق بوده ويا آنكه همخواني كامل داشته باشد.
ما در اين مقاله علاوه بر ارائه تعاريف گوناگون از دين و حقوق بشر به يك جمع بندي كلي در خصوص مقوله انطباق دين وحقوق بشر و موارد چالشهاي متقابل از دو منظر حقوق عمومي و حقوق شرعي دست خواهيم يافت .
اين مقاله به بررسي عقايد گوناگون مرتبط با موضوع خواهد پرداخت ودر نهايت عقيده خود را مبتني بر تحليل داده ها ارائه خواهد نمود. منابع قابل استفاده عمدتا تاليفات ومنشئات موافقان ومخالفان اين تقابل يا همگرايي است .

مقدمه
فصل اول- تعاريف ومفاهيم
الف: تعريف دين
ب: مفهوم و تعاریف گوناگون حقوق بشر
فصل دوم – تاريخچه وزمينه موضوع
فصل سوم – مباني فقهي وحقوقي
الف : مباني ديني حقوق بشر
ب: مقولات اساسی حقوق بشر
فصل چهارم – همگرايي وتعارض
الف : نظرات طرفداران همگرايي
ب: نظرات طرفداران تعارض
نتيجه بحث
مقدمه
عصر رنسانس, عصر جداانگارى علم و دين و تفكيك قلمروهاى آن دو است. در اين دوران, بسيارى از دانشمندان و متخصصان غرب به ويژه آنان كه از برخورد نادرست ارباب كليسا با نخبگان علمى ناخشنود بودند به نسبت سنجى ميان علوم مختلف با دين پرداختند. يكى از مسائلى كه در اين عصر مورد توجه قرار گرفته مسأله حقوق انسان و علم حقوق و نسبت آن با دين و گزاره هاى دينى بود. عده اى از حقوقدانان مى گفتند: قلمرو دين محدود به مسايل آن جهانى و آخرت انسانها بوده و نسبت به مسايل دنيوى و مشكلات و نابسامانى هاى آن ساكت است. گروسيوس هلندى از حقوقدانان برجسته قرن هفدهم در اين باره مى گويد:
(خداوند به اعمال و كردار مخلوقات كارى ندارد.)(1)
‏‏ همواره دو نظر اساسي در باب حقوق انسان مطرح بوده است كه آيا حقوق بشر، طبيعي‏اند يا وضعي؟ مراد از حقوق طبيعي، حقوقي است كه طبيعت (در ديدگاه مادي گرايانه) و يا فطرت الهي در ديدگاه الهي به انسان‏ها عطا كرده است.
در اين فرض، حقوق بشر مي‏تواند
اولاً: پديده‏اي فرا ملي،
ثانياً: ماهيتي برون بشري داشته باشد.
مراد از حقوق وضعي اين است كه مبناي حقوق انسان‏ها، مواضعه و قرار داد باشد؛ به اين معنا كه اعمال و رفتار انسان‏ها و يا به تعبيري وسيع‏تر، دولت‏ها، منشأ و تعيين كننده حقوق باشند.
سوابق اين دعواي حقوقي ديرينه، به يونان پيش از ارسطو هم مي‏رسد. موضوع اصلي مورد نزاع بين سقراط و افلاطون از يك طرف و سوفسطاييان از طرف ديگر، همين حقوق طبيعي بود. تقابل افلاطون با سوفسطاييان، تقابل حقوق طبيعي و حقوق موضوعه است. سوفسطاييان، منشأ حقوق را مطلقاً قرارداد مي‏دانستند، چرا كه پذيرفتن حقوق طبيعي مبتني بر مفهوم ثابت و معيّني از انسان است كه با نسبيت‏گرايي آنها سازگار نبود(2)
در قرون وسطا و با ايجاد پيكره اقتدارمند مسيحيت، قانون طبيعي كه بيانگر حقوق طبيعي و چهره الزام آور حقوق به حساب مي‏آمد، با قانون الهي، به يك معنا به كار رفت؛ ولي از آنجايي كه دستگاه مسيحيت براي طبقه روحانيت حقّي مضاعف در تعيين اين حقوق قائل بود، مي‏توانست بنا به آموزه‏هاي خود از اين حقوق بكاهد و يا به حقّي خودسرانه مشروعيت بخشد. پيرو اين امر، تحولاتي در تعاريف به‏وجود آمد. به نوعي كه مي‏بينيم فيلسوفاني نظير توماس آكويناس در همان عصر پيدا شدند كه براي عقل بشر در حيطه ادراك حقوق، عرصه‏اي وسيع قائل بودند. آنان حقوق طبيعي را به مشاركت موجودات عاقل (انسان) در قوانين الهي تعريف مي‏كردند؛ يعني حقوقي كه عقل كاشف از آن است. در نظر توماس، عقل، قاعده و معيار افعال انسان است و تمايلات طبيعي همان تمايلات عقلاني‏اند. در اين ديدگاه، قوانين طبيعي هم ريشه در طبيعت نوعي انسان دارند و توسط عقل اعلام مي‏گردند(3)

اين ايده مدتي بعد در عصر جديد بازسازي شد. فلاسفه قرن هجدهم در واقع �ذخاير يوناني و قرون وسطايي، قانون طبيعي را يك‏جا گردآوري كردند(4) و با استفاده از امتيازات هر دو ايده، حقوق طبيعي را با اوصافي؛ نظير: ثبات و عدم تغيير، كليت و جامعيت، طراحي نمودند. �در اين تحول جديد، حق طبيعي در قالب حق صيانت ذات، حق زندگي، حق آزادي و برابري، جايگزين واژه سعادت در حكمت قديم شد (كه هدف اصلي اصول اخلاقي ارسطويي به حساب مي‏آمد). اين امور در واقع عامل وحدت بخش انديشه اخلاقي در دوران مدرن گرديد. (5)

در اديان الهي نيز از حقوق انسان‏ها به وضوح سخن گفته شده است. خداوند، حقوق را به عنوان عطيه‏ و مواهب الهي بين آنان منتشر كرده و به‏وسيله انبيا و كتاب‏هاي آسماني‏شان، بشر را از آنها با خبر ساخته است. چنانچه ملاحظه مي‏شود، قواعد و ارزش‏هاي مشتركي در فرهنگ‏ها، سنت‏هاي ديني و فلسفه آدميان وجود داشته كه از دوام و كليت نسبت به همه عصرها و نسل‏ها برخوردار بوده است. با اين تفاوت كه عده‏اي سرشت انسان‏ها و طبيعت مشترك و نوعىِ آدميان را منشأ اين حقوق دانسته و عده‏اي ديگر آن را مستند به خداوند نموده‏اند كه اين حقيقت مشترك نوعي را آفريده است. (6)

فصل اول- تعاريف ومفاهيم
الف: تعريف دين
تا كنون مى توان گفت حدود ۴۰۰ تعريف از دين عرضه شده است(7)

كه هر كدام از منظري خاص به ارائه تعريف پرداخته اند اما در يك مفهوم ادبي ميتوان دين را بدين سان تعريف نمود كه :�دين� در لغت به معناى �جزا� و �مكافات� و نيز �ذلت و عبوديّت در برابر خداوند متعال�آمده‏است.
تعريفي ديگر از دين عبارت است از :دين, واژه اى است عربى كه در لغت به معناى اطاعت و جزا و… آمده, و اصطلاحاً به معناى اعتقاد به آفريننده اى براى جهان و انسان, و دستورات عملى متناسب با اين عقايد مى باشد از اينروى, كسانى كه مطلقاً معتقد به آفريننده اى نيستند و پيدايش پديده هاى جهان را تصادفى, و يا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادى و طبيعى مى دانند ((بى دين)) ناميده مى شوند. اما كسانى كه معتقد به آفريننده اى براى جهان هستند هر چند عقايد و مراسم دينى ايشان, توام با انحرافات و خرافات باشد ((با دين)) شمرده مى شوند. .(8)
تعريف دين :آنچه كه امروز به نام دين شناخته مى‏شود از تنوع فراوانى‏برخوردار است، توحيد و يكتاپرستى، اعتقاد به قدرتهاى جادويى،اعتقاد به تقدس برخى حيوانات و اشياء و اشكال گوناگون بت پرستى‏و حتى مكاتبى چون ماركسيسم و اومانيسم را دين مى‏نامند و درشاخه‏هاى مختلف علوم، نظير فلسفه دين، جامعه‏شناسى دين وروان‏شناسى دين مورد بررسى و كاوش قرار مى‏گيرند. اين تنوع وگستردگى موجب شد تا عده‏اى مدعى شوند امكان تعريف واحدى از دين‏ممكن نيست و ارائه تعريفى كه جامع افراد و مانع اغيار باشدامكان‏پذير نباشد به لحاظ اينكه زمينه تعريف دين را فراهم كنيم‏تذكر نكاتى چند لازم و ضرورى است.
1 مراد ما از دين، دين وحيانى و الهى است نه هر چه كه نام‏دين بر او نهاده مى‏شود. توضيح مطلب آن كه در يك تقسيم بندى كلى‏دين را به دو دسته الهى و وحيانى و بشرى تقسيم مى‏كنند. اديانى‏كه ساخته انسان است و ريشه در نيازهاى آدمى دارد و انسان به‏دليل برخى نيازهاى روانى يا اجتماعى به پيروى از باورها وعقايد و رفتارهايى، كشانده شده است. دينى كه بر پايه بت پرستى‏يا اعتقاد به نيروهاى جادويى و مانند آن تشكيل شده است دينى‏بشرى است. (9)

بعضى در تعريف دين گفته‏اند: دين اعتقاد به هستيهاى روحانى‏است و يا گفته‏اند: دين نظام يك پارچه‏اى از باورداشتها وعملكردهاى مرتبط به چيزهاى مقدس است كه از طريق آنها گروهى ازآدمها با مسائل غايى زندگى بشرى كلنجار مى‏روند و يا برخى‏گفته‏اند: دين اعتقاد به خدايى سرمدى است. يعنى، اعتقاد به اين‏كه حكومت و اراده‏اى الهى بر جهان حكم مى‏راند، خدايى كه با بشرداراى مناسبات اخلاقى است و بعضى مى‏گويند: جوهر دين عبارت است‏از احساس وابستگى مطلق . در اين گونه از تعاريف بين ايمان ودين، تدين و دين‏دارى با دين خلط شده است در حالى كه ايمان وتدين با دين متفاوت است. زيرا تدين و ايمان وصف انسان است درحالى كه دين حقيقتى است كه خداوند آن را به صورت پيام دراختيار انسان قرار مى‏دهد. (10)
مذهب يا دين‌: نوعي عقيده‌، مجموعه‌اي از ديدگاههاي نظري درباره انسان‌، جهان مشهود و ماوراي آن‌، منشهاي‌اخلاقي و احكام عملي كه ديندار بر آن است كه با ايمان و عمل به آن تعاليم كه توسط پيامبران در اختيار آدميان قرارگرفته است به سعادت ابدي دست ‌يابد.
بعضى ديگر در تعريف دين گفته‏اند:
بعضي ديگر مدعي شده اند كه واژه دين از ريشه اوستايي � دَئِنا � است كه آن نيروي بينش و شناخت نيك از بد مي‌باشد كه در نهاد انسان وجود دارد . امروزه واژه دين را به راه و روش دانسته و بدين گونه شرح مي‌دهند : دين راه و روش بهزيستي و رستگاري مي‌باشد . ( كه اين راه با دستورهاي پيامبر مشخص شده است ) . با توجه به تعريف بال گروهي دين را بدين گونه شرح داده‌اند : دين مجموعه قوانين و دستورهايي است كه آن دستورها و قوانين بر همه قوانين اقتصادي ، اجتماعي و سياسي برتري دارند . اين گروه با تعريف بالا بر اين گمانند كه دستورهاي پيامبر بر قوانيني كه بعدها به‌وسيله مردم در اجتماع به‌وجود آمده برتري دارد . برتري دستورات و قوانين ديني از آن جهت است كه در هر زمان و در هر اجتماع شايسته پذيرفتن و بكار بستن مي‌باشند . اين تعريف در مورد قوانين اخلاقي يعني قوانيني كه از رابطه شخص با اجتماع گفتگو مي‌كنند ( مانند راستي ، درستي ، فداكاري و مهرباني ) مفهوم واقعي خود را نشان مي‌دهد . ولي قوانيني كه به خصوصيات فردي ( ازدواج و زناشويي ، تقسيم ارث ، حرفه و بازرگاني … ) توجه كرده و يا پادافراهي را تعيين مي‌كنند در زمانها و اجتماعات مختلف دگرگون خواهند شد .(11)
و اما دين از حيث تعريف اصطلاحى، داراى معانى متعدد و متنوعى مى‏باشد.
كه در مفهوم عام ميتوان هر روش و ايده اي را كه از ناحيه رسولان الهي وبا اتكائ به سرچشمه وحي براي هدايت وتعالي نوع بشر ارائه شده باشد به عنوان دين تلقي نمود. مشروط برآنكه اولا منبعث از ارتباط با عالم قدس باشد ثانيا واجد شرايط و احكام باشد ثالثا براي هدايت عموم عرضه شده باشد. (12)

ب: مفهوم و تعاریف گوناگون حقوق بشر
حقوق بشر چیست، و این وظیفه بر عهده کیست؛ چه کسانی مسوولیت حمایت و ارتقای حقوق بشر را بر عهده دارند و برای انجام این امر به چه نیاز دارند؟
بديهي است كه قبل از هر اقدامي در ابتدا بايد به تعريف حق پرداخت وآنگاه به تعريف بشر وانسان وآنگاه بايد اصطلاح عرفي و متدوال وقانوني مورد قبول از حقوق بشر را ارائه داد.
1- حق, واژه اى عربى است و معادل آن در زبان فارسى هستى پايدار و ثبوت است, يعنى هر چه از ثبات و پايدارى برخوردار باشد. كلمه حق و مشتقات آن در قرآن كاربرد فراوان دارد (الحق) 194 بار, (حق) 33 مرتبه, (حقاً) 17 مرتبه و (حقّه) سه بار در قرآن به كار رفته است. (13)
2- اصطلاح “حقوق بشر” اصطلاحي نسبتاًَ جديد است و پس از جنگ جهاني دوم و تأسيس سازمان ملل متحد در سال 1945 وارد محاورات روزمره شده است. اما از همان ابتدا اختلافات بنيادين در اين خصوص وجود داشته كه برداشت مورد قبول از مفاهيم بنيادين حقوق بشر چيست. مثلاً اينكه كدام حقوق، ذاتي انسان است؟ چه كسي آنها را مشخص مي كند؟ آيا مي توان انسان را به صورتي انتزاعي و مستقل از جامعه اي كه به آن تعلق دارد و اوضاع و احوال اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي زيستگاه وي، داراي حقوق دانست؟ اينها سؤالهايي است كه بايد در بستر مباني و پيش فرضهايي كه در همه قرائتهاي حقوق بشري وجود دارد، پاسخهاي متفاوتي بر آن يافت. در هر صورت، بايد توجه داشت كه اساساً هرگز تدوين حقوق بشر بدون نگاهها و تفسيرهاي معرفت شناختي و جهان شناسانه و انسان شناختي ممكن و ميسور نخواهد بود و محقق نيز نشده است. حقوق‌ بشر از دو كلمه‌ حقوق‌ و بشر شكل‌ يافته‌است‌. علم‌ حقوق‌ به‌هر معنايي‌ مرتبط با انسان‌ است‌ پس‌ لازم‌ است‌قبل‌ از تعريف‌ دانش‌ حقوق‌ حتي‌ به‌ لحاظ حقوق‌بشر، انسان‌ را تعريف‌ كنيم‌ و برداشت‌ خودمان‌ را ازانسان‌ به‌ عنوان‌ وجودي‌ كه‌ دانش‌ حقوق‌ رفتار وگفتار وي‌ را در زندگي‌ شخصي‌ و اجتماعي‌ درحوزه‌ داخلي‌ و بين‌المللي‌ تنظيم‌ مي‌نمايد ارائه‌ ‌دهيم‌ تا هيچگونه‌ ابهامي‌ در معناي‌ بشر يا انسان‌وجود نداشته‌ باشد. انسان‌ موجودي‌ است‌ كه‌داراي‌ ابعاد سه‌ گانه‌ وجودي‌ است‌ منظور از ابعاد،ساختار هستي‌ انسان‌ است‌ كه‌ تنها به‌ جنبه‌ مادي‌وجود انسان‌ بسنده‌ نمي‌شود. بلكه‌ از طريق‌ برهان‌�ان‌� كه‌ ما را از معلول‌ به‌ علت‌ و از اثر به‌ موثر و ازمختصات‌ يك‌ شي‌ به‌ خود آن‌ چيز مي‌رساند پي‌ به‌ابعاد وجودي‌ انسان‌ مي‌بريم‌. ما فيزيك‌ و جسم‌انسان‌ را مي‌بينيم‌ و لمس‌ مي‌كنيم‌ و اين‌ علوم‌حسي‌ ما را به‌ بودن‌ جسم‌ انسان‌ يقين‌ مي‌سازدعلاوه‌ بر جسم‌ به‌ خواهشها و ميلها و كششهاي‌ انسان‌پي‌ مي‌بريم‌ مثل اينكه ‌ انسان‌ به‌ سوي‌ جنس‌ مخالف‌ كشش‌ دارد يا به‌ سوي‌ زيبايي‌، قدرت‌، برتري‌ ميل‌دارد و اين‌ خواهشها و ميلها تنها در انسان‌ زنده‌يافت‌ مي‌شود و انسان‌ مرده‌ تنها فيزيك‌ بي‌جان‌است‌ كه‌ مي‌ماند پس‌ علاوه‌ بر جسم‌، بعد ديگري‌ به‌نام‌ نفس‌ است‌ كه‌ كانون‌ اين‌ خواهشها و گرايشهااست‌ و اين‌ نفس‌ در جسمي‌ است‌ كه‌ ما او را انسان‌زنده‌ مي‌ناميم. (14)
در تعريفي ديگر انسان‌ عبارتست‌ از وجودي‌ كه‌داراي‌ درك‌ و گرايشهاي‌ نفساني‌ و فيزيك‌جسماني‌ است‌ و همواره‌ بين‌ درك‌ عقل‌ و هواي‌نفس‌ تعارض‌ در به‌ استخدام‌ گرفتن‌ جسم‌ است‌گاهي‌ عقل‌ و گاهي‌ نفس‌ غالب‌ و اين‌ همان‌آميختگي‌ خلقت‌ انسان‌ از خير و شر فكر و شهود است‌. (15)

اگرچه اهمیت فراوان حقوق بشر به تازگی برای برخی روشن شده است، اما خود مفهوم، تاریخی به قدمت دو هزار سال دارد. توسعه مفهوم حقوق بشر با طرح و مقبول شدن ایده های فلسفی و اخلاقی مختلف تاکید شده است و سرانجام، دست کم درمنظر حقوقی ، به استقرارقوانین و موسسات سیاسی وحقوقی بسیار پیچیده ای انجامیده است که مقصود از آنها صیانت و ارتقای حقوق بنیادین همه انسان ها در همه مکان هاست. (16)

حقوق بشر كه به زبان فرانسه droits lhomme و به انگليسي Human Rights و به عربي حقوق الانسان ناميده شده است طبق نظريه مكاتب آزاديخواه عبارت است از حقوقي كه لازمه طبيعت انسان است , حقوقي كه پيش از پيدايي دولت وجود داشته و مافوق آن است و بدين جهت دولت ها بايد آنرا محترم بشمارند .
به تعبير روشن تر , در مكاتب آرمان گرا نظر بر اين سات كه پاره اي حقوق از لحاظ كرامت و شرافت انساني , بنيادي و براي اينكه انسان بتواند رسالت خود را انجام دهد ضروري هستند . اين حقوق كه حقوق بشر ناميده شده اند خارج از حوزه اقتدار قانونگذار بشري مي باشند و قانونگذار نمي تواند احدي را از آن محروم كند . وجود چنين حقوق و امتيازاتي مورد انكار مكاتب مادي واقع شده است . مكتب ماديت تاريخي بر آن است كه حقوق بشر همواره دستخوش تحول و تكامل است و بالنتيجه قابل تعريف نيست . (17)
حقوق بشر، داراي يك انسان شناسي حداقلي است. يعني تعريفي از انسان ارائه مي دهد كه مشترك ميان همه‌ي انسانهاست و آن اينست كه همين انساني كه خون و پوست و گوشت دارد، و اين انسان به خاطر وجود همين ويژگي، داراي حق حمايت، آزادي، حق مالكيت و … مي شود و اين بنيان حقوق بشر است.
تعريفي ديگر آنكه حقوق بشر هنجارهایی اخلاقی و قانونی برای حمایت همه ی انسان ها در همه جای دنیا در برابر سوءرفتارهای سیاسی، قانونی و اجتماعی هستند. حق آزادی دین، حق متهم برای برخورداری از محاکمه ی عادلانه و حق مشارکت سیاسی نمونه هایی از حقوق بشرهستند. این حقوق در سطوح بین المللی در اخلاقیات و قانون موجود اند. مخاطب این حقوق دولت ها هستند، که موظف اند به آنها پایبند باشند و ارتقایشان بخشند. مرجع مکتوب عمده ی این حقوق، اعلامیه ی جهانی حقوق بشر (سازمان ملل متحد،1948b) و اسناد و معاهده های پرشمار پیامد آن است.

در تعريفي ديگر از حقوق بشر از بعد بين المللي چنين آمده است :
قوانین حقوق بشر از مجموعه قواعد نوشتاری بین المللی تشکیل شده که به هدف حمایت از شهروندان و اشخاص زیان دیده از درگیریهای مسلحانه، عدم ظلم وتبعیض ناروا ی قومی ومذهبی می پردازد
به تعبیر دیگر میتوان گفت : قوانین حقوق بشر یکی از بخشهای قوانین و حقوق بین الملل است که بر اساس اصول و مبانی این قوانین و با نگاهی انسان دوستانه برای حمایت از گروههای مختلف اجتماعی واقلیتهای قومی ومذهبی درمقابل تعدیات دولتها تهیه شده است.
گفته می شود که همگان به تساوی دارای حقوق انسانی هستند. نتیجه عرفی این ادعا آن است که هر کسی وظیفه حمایت و ارتقای حقوق انسانی کسان دیگر را نیز برعهده دارد وحساسیت لازم را نسبت به نقض این حقوق داشته باشد.
با این حال، معمولا تعهد صیانت از حقوق بشر بر عهده دولت های ملی و سازمان های بین المللی و بین الدولی نهاده شده است واین دولتها بموجب قوانین اساسی وپیمانهای دسته جمعی جهانی التزام خویش را به رعایت این حقوق قبول نموده اند.
درحقیقت بسیاری از نویسندگان به وجود سه نسل از حقوق بشر اذعان دارند.
نسل اول : عمدتا شامل امنیت،مالکیت و مشارکت سیاسی می باشد. ملاحظات این نسل از حقوق بشربه آشکار ترین شکل آن در انقلاب فرانسه وبیانیه استقلال آمریکا متبلور شده اند.
نسل دوم: حقوق اجتماعی،اقتصادی، مثل حقوق رفاه، آموزش و آسایش را لحاظ کردند. این حقوق عمدتا در UHDR یا اعلامیه جهانی حقوق بشر تبلور یافته اند.
نسل سوم : مواردی مانند حق تعیین سرنوشت ملی، محیط پاک، و حقوق اقلیت های بومی را نیز شامل می شوند. این نسل از حقوق به طور جدی تنها در دو دهه آخر قرن بیستم مطرح شدند، اما نشانگر توسعه مهمی در آموزه عمومی حقوق بشر هستند.
در این منظر ادیان مختلف نیز بر بستر سازی مناسب برای این مقوله راهکار وروش مناسب ارائه داده وزمینه های اعتقادی لازم را فراهم ساخته اند.(18)

تعريف ديگر از حقوق بشر
دو تعريف را مي‌توان از حقوق بشر ارائه داد، اول تعريف عامي كه بيان مي‌‌كند حقوق بشر حقوقي است كه انسان بماهو انسان دارد. اين تعريف از زماني كه فلسفه زاييده شد، يعني پنج قرن پيش از ميلاد در تفكرات سياسي متفكران يونان مطرح بوده است، از زمان سقراط، افلاطون، ارسطو تا زمان متفكران قرون وسطا مثل آگوستين و آكوئيناس تا دوران مدرن، اصحاب قرار‌داد و متفكراني كه در دوران جديد نقاد مدرنيسم بوده‌اند؛ يعني دو گروه پست مدرن‌ها و جامعه‌گرايان.
دوم تعريف خاص است و آن حقوق بشري است كه به شكل مدون در مجمع عمومي سازمان ملل مورد پذيرش قرار گرفت و عبارتست از مجموعه اعلاميه حقوق بشر در سال 1948 و ميثاقين 1966. به نظر من بحث ما بايد درباره اين تعريف خاص حقوق بشر باشد. يعني براي نسبت‌سنجي بين اسلام و حقوق بشر، حقوق بشر همين معناي خاص را در نظر بگيريم. اگر معناي عام آن را در نظر بگيريم، اسلام هم مي‌تواند داخل در آن باشد و ديگر نمي‌توان مقايسه‌اي را انجام داد.(19)

[ad_2]

 

حرز امام جواد

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا