جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
آفت زدايي از نفس!
آفت زدايي از نفس!
حضرت علي (ع) فرمودند: «كسي كه نفس خويش را در عرصه لذاتش آزاد بگذارد و به صلاح و فسادش توجه ننمايد بدبخت و دور افتاده از فيض الهي خواهد شد.» (غررالحكم: 644)در قرآن كريم هدف از بعثت انبيا، به خصوص پيامبر اسلام(ص) تعليم و تزكيه بيان شده است: «و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه» (آل عمران: 164) تزكيه نفس يعني مراقب آفت هاي نفس بودن. نفس به مانند نهالي است كه وقتي باغبان آن را غرس كرد، شب و روز از آن مراقبت مي كند. مواظب است كرم ها، حشرات و ساير آفت ها اين نهال را فاسد نكنند و از بين نبرند. نفس نيز همين گونه است. انسان بايد از نفس خويش آفت زدايي كند. علماي اخلاق به اين كار «تخليه» مي گويند؛ يعني انسان بايد خود را از آفات تخليه كند و آنها را از صفحه ضمير و نفس خود بيرون بريزد. در مرحله بعد و پس از تخليه، انسان بايد مراقب باشد آنچه را براي سلامت نفس و رشد آن مفيد است، جذب كند. در اين مرحله است كه بايد نيرو و انرژي لازم را براي پرواز نفس تحصيل كند. اميرالمومنين(ع) به همه انسان ها توصيه مي فرمايند: «نفس هاي تان را از شهوات و آلودگي خواسته هاي نفساني پاك كنيد تا پله هاي بلند مراتب والاي منزلت انساني را دريابيد.» اين كلام حضرت مبين آن است كه تا انسان نفس خويش را از آفات و پليدي ها تخليه نكند به مراتب كمال انساني نائل نمي شود.
آفت نفس «گناه» و مايه حيات و رشد و تغذيه آن «ياد خدا» و توجه به معنويات است. قرآن مي فرمايد خدا و پيامبر شما را به چيزي مي خوانند كه حيات شما در آن است: «استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم» (انفال: 24) انذار پيامبر(ص) براي كسي مفيد است كه قلب و دلش حيات داشته باشد؛ چرا كه فرمود: «لينذر من كان حياً»؛ تا بيم دهد آن كه را زنده است. (يس: 70) و در آيه ديگر فرمود: «انما تنذر من اتبع الذكر و خشي الرحمن بالغيب»؛ تو فقط كسي را بيم مي دهي كه در نهان از خدا خوف دارد. (يس: 11) اين آيه در واقع تفسير حياً در آيه قبل است. در آن آيه فرمود انذار براي كسي است كه زنده باشد، نه زنده جسم كه زنده روح و جان. در اين آيه انذار را مختص كساني مي داند كه خشيت الهي در دل و جان دارند؛ يعني آنچه جان و دل را حيات مي بخشد، خشيت الهي و ياد خدا در نهان و آشكار است. دل بي خشيت دل مرده است و حيات ندارد و داروي انذار پيامبر(ص) در آن اثري نمي كند.
تزكيه نفس كه موجب حيات نفس و صفاي باطن مي شود به اندازه اي اهميت دارد كه خداوند قبل از بيان آن، يازده قسم ياد مي كند. در هيچ كجاي قرآن نداريم كه براي بيان مطلبي يازده قسم خورده باشد. تنها در همين يك مورد است كه يازده قسم مي خورد؛ و اين نشان از اهميت بالاي اين مسئله دارد. (شمس: 9-1) قرآن مي فرمايد: «اي انسان؛ اگر طالب رستگاري و نجاتي، بدان كه راه آن تزكيه نفس است.» تزكيه نفس به چه حاصل مي شود؟ به اينكه آفت ها را از آن جدا كني، وسايل تغذيه اش را فراهم سازي و با تمرين و تكرار، آن را قوي و توانا نمايي. تمرين نفس چيست؟ ذكر خدا، كه فرمود: «اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكره و اصيلاً»؛ خدا را ياد كنيد يادي بسيار و صبح و شام او را به پاكي بستاييد. (احزاب: 42-41)
اين قاعده اي كلي است كه هر كس در هر كار و زمينه اي بخواهد به جايي برسد و مهارت و مقامي كسب كند بايد تمرين و تكرار داشته باشد. اگر كسي بخواهد در يك رشته ورزشي قهرمان شود، بايد به تمرين هاي سخت و فشرده بپردازد. هر قدر آرزوي مقامي بالاتر را داشته باشد به همان ميزان بايد بر تلاش و تمرين خود بيفزايد. تزكيه نفس و نيل به كمالات انساني نيز از اين قاعده مستثني نيست. هر چه كسي نفسي پاك تر، روحي باطراوت تر و قلبي مصفاتر خواسته باشد، بايد بيشتر ذكر و ياد خدا را در دلش زنده نگاه دارد و سر تسليم و بندگي بر درگاه ذات اقدس احديت بسايد. تمرين هم بايد تمرين قلب و دل باشد نه عبادت خشك و بي روح ظاهري. الله اكبري كه فقط سخني است بر لب و قلب در آن حال در جاي ديگر سير مي كند چندان و شايد هم هيچ اثري ندارد. خم و راست شدني كه هيچ نشاني از حضور قلب در آن نيست چه اثري در تزكيه نفس و قلب مي تواند داشته باشد؟!بنابراين جان آدمي با تزكيه زنده مي شود و تزكيه نيز با ياد خدا و دوري از گناه حاصل مي شود و آن نيز نياز به تمرين و تكرار دارد و مسير خاص تزكيه نفس و تكامل روح انساني را خداي متعال به فضل خودش از طريق انبيا در اختيار ما قرار داده است.
صبح صادق
[ad_2]




