انجمن های گفتگوی مذهبی و علمی نورآسمان

خانه » انجمن های گفتگوی مذهبی و علمی نورآسمان
آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

ماجرای معجزه‌آسای زنده ماندن امام سیدمجتبی خامنه‌ای

1 ارسال‌
1 کاربران
0 Reactions
50 نمایش‌
hamed
(@hamed)
عضو Moderator
عضو شده: 1 سال قبل
ارسال‌: 259
شروع کننده موضوع  

در یکی از کانال ها ماجرایی در مورده نحوه زنده ماندن ایت الله سید مجتبی خامنه ای دیدم که جالب و خواندنی بود

 

ماجرای معجزه‌آسای زنده ماندن

     (امام سیدمجتبی خامنه‌ای)

IMG 20260327 114658 432

امام سیدمجتبی روحی‌فداه در حادثه عاشورای بیت رهبری، به طور معجزه‌آسایی زنده ماندند، اما خیلی‌ها جزییات آن معجزه را نمی‌دانند.

 

جزییات باورنکردنی آن روز. 

شاید کسی از دوستان و آشنایانتان هم مشتاق باشد روایت درست آن روز را بداند. این پست را برایشان ارسال کنید تا به ما بپیوندند.

 

معجزه در میان آتش 

ماه مبارک رمضان بود...

صبحگاه روز دهم، نسیم بهشتی، پرده‌های بیت نورانی رهبری را به نرمی تکان می‌داد. گویی ملائک، بال‌های خود را بر دیوارهای این حریم می‌مالیدند و زمزمه «یا رب» در فضا موج می‌زد.

 

در اتاق کار امامِ شهیدمان، جلسه‌ای برپا بود. جناب آقای عراقچی، آخرین گزارش از مذاکرات عمان را به محضر رهبر حکیم انقلاب ارائه می‌داد.

 

همزمان، در دفتر فرماندهی کل قوا – که در مجاورت اتاق کار رهبری بود – شورای دفاع تشکیل جلسه داده بود. سردار شیرازی، رئیس دفتر نظامی فرماندهی کل قوا، با چهره‌ای از جنس کوه، به نمایندگی از فرمانده کل قوا میان آن جمع نشسته بود...

گویا دست تقدیر، بنا داشت اتفاق بزرگی را رقم بزند...

 

گزارش آقای عراقچی به پایان رسید. ایشان با احترام، خداحافظی کرد و از حریم آن حضرت بیرون آمد. آنگاه ولی امر مسلمین جهان، با آن لحنی که همیشه اقیانوسی از آرامش را در یک کلام جای می‌داد، رو به فرزندشان سیدمجتبی روحی‌فداه که چون سایه‌ای از وجود خورشید ولایت در گوشه جلسه حضور داشت، فرمودند: «شما هم تشریف ببرید.»

 

معجزه در میان آتش 

آری. پدر، پسر را از اتاق بیرون فرستاد. نه از روی بی‌اعتنایی، که از روی علم به آنچه نمی‌دانستیم؛ شاید می‌خواست نسل بعد، برای فردای قیامت انقلاب، نسوزد.

 

سیدمجتبی بیرون رفت. و در حیاط پشت حسینیه، چند گامی برداشت و آسمان را نگاه کرد؛ ماه رمضان بود و دل، هوایی دیگر داشت.

 

و پدر، پس از رفتن او، مصحف نور را گشود. سوره‌ای از رحمت را تلاوت می‌فرمود که ناگهان...

آسمان سُربی شد و فریاد زد...

 

موشک‌های دشمن که سوگند خورده بودند، نور را خاموش کنند، سنگ‌فرش حریم قدس را شکافتند و همزمان بر چند نقطه فرود آمدند:

 

دفتر کار رهبر معظم انقلاب (همان جایی که لبان نور، آیات را می‌چشیدند)

جلسه شورای عالی دفاع در دفتر نظامی فرماندهی کل قوا

منزل مسکونی مقام عظمای ولایت (همان خانه ساده و بی‌پیرایه اما مملو از نور)

 

منزل دختر مکرمه ایشان

 

 و منزل خلف صالحشان، سیدمجتبی

و البته حسینیه امام خمینی (ره) 

 

آتش... 

همه جا آتش بود...

موج انفجار، دیوارها را در کام خود فرو برد. در آن میان، جان‌های پاک، پروانه‌وار به استقبال شهادت پرکشیدند. هر کجا که نامی از خاندان ولایت بود، نامشان در جرگه شهدا ثبت شد.

اما معجزه، لابه‌لای این همه آتش، روی تارک تاریخ ایستاده بود.

 

معجزه در میان آتش 

سیدمجتبی در حیاط بیت رهبری، مابین دیوار بلند حسینیه و اتومبیلی که بر اثر شدت انفجار چون پاره‌ای آهن به هوا پرتاب شده بود، قرار گرفت.

 

آن خودروی بی‌جان، جوری پرتاب شد و جوری فرود آمد که دیوار و ماشین، بدون آنکه قراردادی نوشته باشند، پناهگاهی از جنس معجزه برای او ساختند.

 

نتیجه، آنکه جراحات شدیدی به ایشان وارد نشد. مگر:

شکستگی در ساق پا

فرورفتگی در قفسه سینه

و جراحتی در بازو

که بحمدالله پس از مداوا، بهبودی کامل یافتند و امروز چون سروی سبز، به عنوان جانشین پدر، قامتی استوار دارند.

 

اما زنده ماندن او، حادثه نبود؛ آیه‌ای بود از کتاب تدبیر الهی.

سیدمجتبی خامنه‌ای زنده ماند، برای آنکه ولی فقیه بعدی این انقلاب باشد. برای آنکه، زمام این امت را به دست گیرد. برای آنکه پرچم جمهوری اسلامی را برافراشته نگاه دارد و از آن منزل تا افلاک، جز «لا اله الا الله» برافراشته نشود.

 

او زنده ماند تا نگین انگشتری ولایت، از دستی به دستی دیگر سپرده شود، و انقلاب، یتیم نماند.

 

آری آن روز هرگز از یادها نخواهد رفت... روزی که پدر سر بر قرآن داشت، و پسر در میان آتش، پناهی از جنس نور یافت تا فرداها، وقتی دود از آتش برخیزد، خورشید ولایت از افق همان خاندان طلوع کند.

 

و این همان معجزه‌ای است که دشمن، هرگز نخواهد فهمید.

پایان...


این موضوع در 3 ماه قبل 3 بار توسط hamed اصلاح شد

   
پاسخنقل‌قول

 

پیمایش به بالا