زخمی تر از مسیح!

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟

گفتند: قاذریه و گفتند نینواست

دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست!

توفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاده پرده دید سرش روی نیزه هاست

زخمی تر از مسیح در آن روشنان خون
روی صلیب دید سر از پیکرش جداست

توفان وزید، قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و …. دید در مناست

باران تیر بود که می آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست

افتاد پرده دید به تاراج امده است
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده دید که در آسمان عزاست

مریم سقلاطونی

وبلاگ صوراسرافیل