تواضع و فروتنی

۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩۩

در شهری دو عالم می زیستند.

روزی یکی از دو عالم که بسیار پر ادعا بود

کاسه گندمی به دست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت:

«این کاسه گندم من هستم»

و سپس دانه گندمی از آن برداشت و

گفت: «این دانه گندم هم فلان عالم است.»

و شروع کرد به تعریف از خود. خبر را به گوش آن عالم فرزانه رساندند

تا نحوه برخوردش را با این حرف عالم پر مدعا بیازمایند.

فرمود به او بگویید:

« آن یک دانه گندم هم خودش است، من هیچ نیستم.»

منبع:خانه خوبان۳۷،ض۲۳.

▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬