جهت مشاهده ادامه مطلب در سایت منبع اینجا روی لینک زیر کنید :
[ad_1]
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم/زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
زان روی که حیرانم من خانه نمیدانمای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده
کو خانه نشانم ده من خانه نمیدانمزان کس که شدی جانش زان کس مطلب دانش
پیش آ و مرنجانش من خانه نمیدانموان کز تو بود شورش می دار تو معذورش
وز خانه مکن دورش من خانه نمیدانممن عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم
رحم آر و مکن طاقم من خانه نمیدانمای مطرب صاحب صف می زن تو به زخم کف
بر راه دلم این دف من خانه نمیدانمشمس الحق تبریزم جز با تو نیامیزم
می افتم و می خیزم من خانه نمیدانم
[ad_2]




