<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>        <rss version="2.0"
             xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
             xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
             xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
             xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
             xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
             xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
        <channel>
            <title>
									دفاع مقدس - نورآسمان				            </title>
            <link>https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/</link>
            <description>انجمن های گفتگوی مذهبی و علمی نورآسمان</description>
            <language>fa-IR</language>
            <lastBuildDate>Fri, 07 Aug 2026 08:24:00 +0000</lastBuildDate>
            <generator>wpForo</generator>
            <ttl>60</ttl>
							                    <item>
                        <title>آزادسازی ناو ایرانی از آمریکایی ها</title>
                        <link>https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%a7/</link>
                        <pubDate>Mon, 20 Apr 2026 15:54:50 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[با عرض سلام و وقت بخیر خدمت شما ارتشی ها و سپاهیان از شما میخواهم که به دنیا و مخصوص آمریکا ثابت کنید که ایران ابر قدرت هست و ناو ایرانی رو که آمریکایی ها گرفته اند قبل از ۱۲ شب دوشنبه شب آز...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام و وقت بخیر خدمت شما ارتشی ها و سپاهیان از شما میخواهم که به دنیا و مخصوص آمریکا ثابت کنید که ایران ابر قدرت هست و ناو ایرانی رو که آمریکایی ها گرفته اند قبل از ۱۲ شب دوشنبه شب آزاد کنید و با محاصره کردن ناو های جنگی ایران از طریق رابطه خوبی که با سودان و یمن داریم استفاده کنیم ، باید از تندرو های ذوالفقار، حیدر۱۱۰، اژدرافکن دوزیست و نیروهای پشتیبانی قوی نزدیک تنگه هرمز و باب المندب از طریق یمن بزاریم که محصاره بشن و ثابت بشه که ایرانی هیچوقت باخت نمیده</p>
<p>منتظر خبر خوب شما ها هستم</p>
<p>موفق باشید ، مراقب خودتون باشید ، انشاالله که همیشه سلامت باشید</p>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/">دفاع مقدس</category>                        <dc:creator>king_God</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%88-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%87%d8%a7/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>ژنرال بی نامی که اسرائیل ۲۰ سال در تعقیبش بود</title>
                        <link>https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/%da%98%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a6%db%8c%d9%84-%db%b2%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%b9%d9%82%db%8c%d8%a8/</link>
                        <pubDate>Sun, 03 Aug 2025 09:11:22 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[حاج رمضان؛ ژنرال بی نامی که اسرائیل ۲۰ سال در تعقیبش بود
 


  

 
در میان همهمه خبرها و هیاهوی صفحه های رسمی و غیررسمی، برخی نام ها آرام می آیند و خاموش می روند. بی ادعا، بی تابلو، ب...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div class="mt-1">
<h1 style="text-align: center"><span style="font-size: 24pt;color: #ff0000"><strong>حاج رمضان؛ ژنرال بی نامی که اسرائیل ۲۰ سال در تعقیبش بود</strong></span></h1>
<p> </p>
</div>
<div class="row row-cols-1 m-0 p-0 justify-content-between g-2">
<div class="align-self-center d-flex justify-content-center"><a href="https://hawzah.net/Image/Article/44496445a5d245621644a79be757361c13eb513.jpg" target="_blank" rel="noopener" aria-label="حاج رمضان؛ ژنرال بی نامی که اسرائیل ۲۰ سال در تعقیبش بود -img" data-bs-original-title="حاج رمضان؛ ژنرال بی نامی که اسرائیل ۲۰ سال در تعقیبش بود -img" aria-describedby="tooltip189644"> <img class="img-fluid mx-auto" style="max-width: 100%;height: auto;margin-left: auto;margin-right: auto" title="حاج رمضان؛ ژنرال بی نامی که اسرائیل ۲۰ سال در تعقیبش بود " src="https://hawzah.net/Image/Article/44496445a5d245621644a79be757361c13eb513.jpg" alt="حاج رمضان؛ ژنرال بی نامی که اسرائیل ۲۰ سال در تعقیبش بود -img" /> </a></div>
</div>
<p> </p>
<p>در میان همهمه خبرها و هیاهوی صفحه های رسمی و غیررسمی، برخی نام ها آرام می آیند و خاموش می روند. بی ادعا، بی تابلو، بی حاشیه. اما آن گاه که نامشان در قاب قاب زندگی مقاومت نقش می گیرد، حقیقتی دیگر رخ می نماید؛ حقیقتی که نه در قاب دوربین ها می گنجد و نه در تیترهای درشت، بلکه در عمق تاریخ و در نبض دل ها می تپد. شهید سردار محمد سعید ایزدی، معروف به حاج رمضان، یکی از همین نام های ناشناخته اما همیشه زنده است.</p>
<p>او نه در صدر اخبار بود و نه نامش زینت بخش رسانه ها. اما نفسِ روزهای مقاومت، از هوای قدم های او جان می گرفت. متولد ۱۳۴۳ در شهرستان سنقر و کلیایی در شرق کرمانشاه، از دیار کوهستان های بلند و دل هایی سخت چین، قدم در مسیری نهاد که جز با نذر جان، ره به آن نیست.</p>
<p> </p>
<p><strong>فرمانده ای که تنها یک نام داشت: حاج رمضان. نه رتبه می خواست، نه مدال، نه عنوان. اگرچه تا مقام سرلشکری در سپاه پاسداران رسید، اما گمنامی را به همه ی شناخته شدن ها ترجیح داد. او که از نخستین روزهای تشکیل سپاه در دهه ی پنجاه، هم پای دیگر طلایه داران این نهاد انقلابی سلاح به دست گرفت، تا سال ۱۳۶۳ در جبهه های جنوب و غرب ایران با دشمن بعثی جنگید. پس از آن، افق دیدش به سوی جنوب لبنان و قلب آرمان فلسطین گشوده شد.</strong></p>
<p> </p>
<p>حاج رمضان، اما، تنها یک فرمانده نبود؛ او امید بود، پشتوانه بود، ستون خاموش جهاد. وقتی تبعیدشدگان مرج الزهور به جنوب لبنان پناه آوردند، او نیز به آن ها پیوست و از همان جا بود که زندگی اش به تاروپود مقاومت فلسطین گره خورد. سی سال، شاید بیشتر، شب و روزش وقف پشتیبانی از آرمانی شد که قبله ی اول مسلمانان را نشانه گرفته بود. او دستی ناپیدا در ساخت سامانه های موشکی بود، پناهگاهی برای فرماندهان در غربت، و پلی میان ایران و دل های زخمیِ مقاومت.</p>
<p>در تمام این سال ها، حاج رمضان نه تریبونی داشت و نه تصویری از او منتشر شد. او یک سایه ی مؤثر بود؛ دستی که همواره پشت صحنه، اما در همه ی تصمیم های بزرگ حضور داشت. او با سرداران و شهدای بزرگی چون عماد مغنیه، محمود الزهار، عبدالعزیز رنتیسی، فؤاد شکر، ابراهیم عقیل و یحیی السنوار همراهی می کرد؛ تا آنجا که بسیاری او را نه یک فرمانده ایرانی، بلکه یکی از بلندپایه ترین چهره های مقاومت فلسطین می دانستند.</p>
<p>او در دل همان شبی شهید شد که همیشه از آن می گفت. نه در سنگرهای لبنان، که در منزل خود در قم، اما در خاکی که مقدس بود و آغشته به عطر شهادت. در سحرگاه ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، دشمنی که سال ها در کمینش بود، بالاخره او را به آسمان رساند. شهادتش، به گفته ی صهیونیست ها، نقطه ی عطفی در نبرد طوفان الاقصی بود. برای ما، اما، تکمیل حلقه ی فرماندهانی بود که رفتند تا بمانیم.</p>
<p> </p>
<p style="text-align: center"><a href="https://hawzah.net/Images/Articles2/1404/4449645.jpg"><img style="border-style: solid;border-width: 0px;height: auto;width: 600px;max-width: 100%" src="https://hawzah.net/Images/Articles2/1404/4449645.jpg" alt="4449645.jpg" /></a></p>
<p> </p>
<h2>او که دستان فلسطینی ها را پر کرد</h2>
<p>نمی توان نقش حاج رمضان را در تقویت زیرساخت های مقاومت فلسطین نادیده گرفت. از تونل ها تا پهپادها، از سامانه های موشکی تا خطوط ارتباطی پیشرفته؛ او همان فرماندهی بود که همیشه پیش از نیاز، خود در کنارشان ایستاده بود. فناوری را می آورد، منابع را می فرستاد، طرح ها را می ساخت و اراده را در دل خسته ترین مبارزان تزریق می کرد.</p>
<p>او نه فقط مسوول «پرونده فلسطین» در نیروی قدس سپاه پاسداران، بلکه پدرِ دیده نشدۀ جهاد در خفا بود. آن چنان که همسرش روایت کرده: "در اثر سجده های طولانی، رمقی در پاهایش نمانده بود." این یک جمله، شاید رمز گشودن قفل زندگی حاج رمضان باشد؛ مردی که بر زمین افتاد تا آرمان ها بایستند.</p>
<p> </p>
<h2>سکوتی سنگین</h2>
<p>رژیم صهیونیستی که از حدود ۲ دهه پیش بارها برای ترور حاج رمضان در سوریه و لبنان تلاش کرده بود، سرانجام عملیات نهایی را در خاک ایران به انجام رساند. اما آن ها نفهمیدند که با پرواز حاج رمضان، مسیری آغاز می شود که پایان ندارد. امروز، نه تنها ایران، که حماس، جهاد اسلامی، گردان های قسام و حتی دل های زخمی غزه برایش عزادارند. "او پُشت ما بود؛ او تنها نبود، ما تنها شدیم." این را یکی از فرماندهان مقاومت گفته است.</p>
<p>پس از شهادتش، پیام های تسلیت موج زدند. از سپاه پاسداران تا رهبران مقاومت. اما هیچ یک نتوانستند عمق آن خلأیی را پر کنند که رفتن یک فرمانده بی بدیل به جای گذاشته است.</p>
<p style="text-align: center"><a href="https://hawzah.net/Images/Articles2/1404/4449647.jpg"><img style="border-style: solid;border-width: 0px;height: auto;width: 600px;max-width: 100%" src="https://hawzah.net/Images/Articles2/1404/4449647.jpg" alt="4449647.jpg" /></a></p>
<p> </p>
<h2>از سنقر تا قم، در مسیر آسمان</h2>
<p>پیکر مطهر این شهید، دوشنبه ۹ تیر 1404 در زادگاهش سنقر و کلیایی تشییع و روز پنج شنبه ۱۲ تیر 1404 در شهر مقدس قم، در جوار کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه (س) به خاک سپرده شود. هزاران چشمِ اشک بار، هزاران دل مشتاق، به بدرقه ی مردی خواهند آمد که بی صدا زیست و با شکوه رفت.</p>
<p> </p>
<h2>آخرین سخنان حاج رمضان: نقاب از چهره اسرائیل افتاد</h2>
<p>مدت کوتاهی پیش از شهادتش، حاج رمضان در سخنانی کوتاه اما عمیق گفت: «این وحشی گری که اسرائیل در این تجاوز اخیر انجام داد، نقاب از چهره اش برداشت. این غده ی سرطانی، دیگر خود را پشت هیچ منطقی پنهان نمی کند.»</p>
<p>او می دانست که زمان، زمانِ تصمیم است؛ زمانِ شناختن تکلیف.</p>
<p>و اکنون، راهی را که او هموار کرد، ادامه خواهد یافت. با دستانی پر، دل هایی مصمم، و قلب هایی که هنوز رد نگاه او را در سنگرهای خاموش می بینند.</p>
<p>شهرستان سنقر و کلیایی با سابقه تدین و مبارزات سیاسی مردم و تقدیم ۴۱۸ شهید، ۸۵۰ جانباز و ۵۷ آزاده که نشان از روحیه ایثارگری اهالی منطقه دارد در۸۶ کیلومتری شمال شرق کرمانشاه قرار دارد.</p>
<p>در پی تجاوز رژیم صهیونیستی از بامداد جمعه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ به کشورمان، ۶۶ نفر در استان کرمانشاه به درجه رفیع شهادت نائل شدند و ۵۳۲ نفر نیز مجروح گردیدند.</p>
<p>پس از استان تهران بیشترین شهید در استان کرمانشاه تقدیم ایران اسلامی شده است.</p>
<p> </p>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/">دفاع مقدس</category>                        <dc:creator>رهی</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/%da%98%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%84-%d8%a8%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a6%db%8c%d9%84-%db%b2%db%b0-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%b9%d9%82%db%8c%d8%a8/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>خاطراتی از سردار حاجی‌زاده به‌ روایت دختر شهید طهرانی مقدم</title>
                        <link>https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa/</link>
                        <pubDate>Sun, 03 Aug 2025 09:00:51 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[خاطراتی از سردار حاجی‌زاده به‌روایت دختر شهید طهرانی مقدم
 
فرزند شهید طهرانی مقدم: هروقت آقای حاجی‌زاده را می‌دیدم و آقای موسوی را می‌بینم، انگار پدرم را می‌بینم، چه از جهت اعتقاد چه تخصص...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div id="newsMainBody" class="body">
<h1 class="Htag" style="text-align: center"><span style="color: #008000"><strong><span style="font-size: 18pt">خاطراتی از سردار حاجی‌زاده به‌روایت دختر شهید طهرانی مقدم</span></strong></span></h1>
<p> </p>
<p>فرزند شهید طهرانی مقدم: هروقت آقای حاجی‌زاده را می‌دیدم و آقای موسوی را می‌بینم، انگار پدرم را می‌بینم، چه از جهت اعتقاد چه تخصص شبیه هم هستند، امیدوارم کارشان همچنان پیش برود و رضایت آقا را در پی داشته باشند.</p>
<p> </p>
<p><img class="news_corner_image img-responsive-news" style="margin-left: auto;margin-right: auto" src="https://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1404/5/7/2074233_477.jpg" alt="                              خاطراتی از سردار حاجی‌زاده به‌روایت دختر شهید طهرانی مقدم                      " /></p>
<p> </p>
<p> سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده این روز‌ها نامی است که زیاد شنیده‌ایم، اما این‌که چقدر او را می‌شناسیم، فاصله زیادی با شخصیت واقعی او دارد. مردی که به‌حق پرچم برافراشته حاج حسن طهرانی مقدم را با عزت به‌دست گرفت و اجازه نداد جای خالی این رفیق قدیمی خدشه‌ای بر طرح‌ها و اهدافی که داشتند وارد کند. سردار حاجی‌زاده صنعت موشکی را همراه دیگر همسنگران خود، چون شهید محمود باقری، سید مجید موسوی و صد‌ها سرباز گمنام دیگر که شبانه‌روز برای انقلابی که امام خمینی (ره) به‌راه انداخت در تلاشند لبخند رضایت بر لبان خلف صادق او، سید علی خامنه‌ای بنشانند، و امروز آرزویی که حاج حسن طهرانی مقدم داشت، برای یار دیرینش برآورده شد، سردار حاجی‌زاده ۴۰ و چند روز پیش توسط شقی‌ترین انسانها، یعنی اسرائیلی‌ها به شهادت رسید.</p>
<p>برای اینکه خود را به شخصیت این مرد بزرگ نزدیک کنیم، دقایقی او را از زبان زینب خانم، فرزند ارشد شهید طهرانی مقدم شنیدیم:</p>
<p> </p>
<p><strong>خاطرات کودکی کنار مردان موشکی</strong></p>
<p>ارتباط پدرم با سردار حاجی‌زاده برمی‌گردد به قبل از ازدواجش، همان وقت که هر دو با سر و صورت خاکی در جنگ هشت‌ساله تصمیم گرفتند گامی بلند برای اقتدار ایران بردارند. یادم هست پدر و مادرم تعریف می‌کردند وقتی آقای حاجی‌زاده عروسی کردند آنها که خودشان زوج جوانی بودند برای عرض تبریک رفتند خانه‌شان.</p>
<div id="newsFixedIcons" class="newsFixedIcons">
<p class="newsPageStaticText"> </p>
</div>
<p>ما و فرزندان سردار حاجی‌زاده، سید مجید موسوی و دیگر فرماندهان موشکی هم در یک رنج سنی هستیم و کودکی‌مان در همسایگی هم گذشت، اگر درست‌تر بخواهم بگویم از اقوام‌مان هم بیشتر همدیگر را می‌دیدیم، لذا بخشی از خاطرات شیرین کودکی ما هم مشترک است، مثلاً پدرم مقید بودند تحویل سال مشهد باشیم، از چند روز قبل تدارک می‌دیدند و با اتوبوس خانواده‌ها را جمع می‌کرد و می‌رفتیم زیارت امام رضا (ع)، این سفر سالانه برای ما بچه‌ها که پدرهایمان یا جبهه بودند یا مأموریت، فرصت بسیار مغتنمی بود، خوشحال بودیم که چند روز با پدرهایمان در راه هستیم و چند روز هم در مشهد آنها را می‌بینیم.</p>
<p> </p>
<p> <strong>بسیاری از طرح‌های پدرم را این شهید دنبال کرد و به سرانجام رساند</strong></p>
<p>وقتی پدرم به شهادت رسید برای دوستان نزدیکش، به‌خصوص شهید حاجی‌زاده بسیار شوک‌برانگیز بود. در همه سال‌هایی که پدرم نبودند، سردار حاجی‌زاده مستمر همراه خانواده به منزل ما می‌آمدند و جویای احوالمان بودند، بیشتر صحبت‌شان هم از رشادت‌ها و کار‌هایی بود که حاج حسن انجام داده بود. بسیاری از طرح‌های پدرم را این شهید بزرگوار دنبال کرد و به سرانجام رساند، پرتابی هم نبود که در آن یاد شهید طهرانی مقدم برده نشود. سردار حاجی‌زاده همیشه از دستاورد‌های پدرم صحبت می‌کرد و گاهی گزارش‌هایی از اینکه دارند چه‌کار‌هایی می‌کنند می‌داد که ما را دلگرم کند به اینکه بعد از حاج حسن، نیروی هوافضا به کار خود با قوت ادامه می‌دهد.</p>
<p> </p>
<p><strong>شبی مثل قدیم‌ها!</strong></p>
<p>هر سال سالگرد شهادت پدرم را که با حضور دیگر خانواده‌های شهدای نیرو بود، خود سردار حاجی‌زاده برگزار می‌کرد و پیگیری او بود که شهادت حاج حسن هفته هوافضا نامیده شد. فیلمی از سردار حاجی‌زاده بعد از شهادت‌شان در فضای مجازی پخش شد که بعد از عملیات وعده صادق یک است، او در خانه ما سخنرانی می‌کند، همه خانواده‌های فرماندهان موشکی منزل ما مهمان بودند، در حالی که بسیار خوشحال بودیم، به‌قولی مثل قدیم بگوبخند می‌کردیم، بعد از شهادت پدرم این جمع‌شدن‌ها، به‌دلیل مشغله‌های زیاد خیلی کمتر شده بود.</p>
<p> </p>
<p><strong>نهال ابتدایی صنعت موشکی بر پایه اخلاص بود</strong></p>
<p>شهید حاجی‌زاده می‌گفت؛ "برایم خیلی عجیب است که فرماندهی موشکی سپاه این‌قدر برکت دارد. از اول انقلاب گروه‌های زیادی با شور انقلابی شروع به کار کردند، اما برکتی که موشکی داشت متفاوت است در حالی که هرساله پرثمرتر می‌شود. هرچه در خلوتم فکر می‌کنم می‌بینم دلیلی ندارد مگر به‌خاطر اخلاص شهید مقدم. "، بعد توضیح دادند که نهال ابتدایی موشکی بر پایه اخلاص بود، آن شب کمی در مورد عملیات صحبت کرد و از زوایای مختلفی برایمان گفت، این‌که هدف‌شان زدن مناطق مسکونی نبود و چند نقطه نظامی را می‌خواستند بزنند، همین عملیات باعث خوشحالی آزادگان جهان شده بود.</p>
<p> </p>
<p><strong>دخترانی که ظاهرشان متفاوت بود، متعجب بودند از آنچه می‌بینند</strong></p>
<p>به‌جرئت می‌توانم بگویم پدرم هر هدفی داشت سردار حاجی‌زاده آن را پیگیری کرد و به سرانجام رساند، مثلاً جوانگرایی خیلی برایشان مهم بود و بیشترین افراد در مجموعه موشکی از جوانان دانشمند است. در اردو‌های راهیان پیشرفت هم که هر چند وقت یک‌بار برگزار می‌شد، از خانواده شهدا دعوت می‌کردند که این پیشرفت‌ها را ببینند، مثلاً آنها را می‌بردند شهر‌های مختلف و دستاورد‌ها را نشان می‌دادند، بار‌ها شنیدم که سردار می‌گفت؛ "وقتی جوانان عزت و قدرت دفاعی ما را می‌بینند احساس غرورآفرینی به آنها دست می‌دهد و بسیار اثرگذار است".</p>
<p>این طور هم نبود که فقط از قشر حزب‌اللهی بین جوانان دعوت کنند، بار‌ها دیدم میان دانشجو‌های دعوت‌شده، دخترانی که حجاب هم نداشتند، حضور داشتند، این دعوت بی‌علت نبود، اتفاقاً تأکید خود او بود و اعتقاد داشت باید از همه اقشار در این اردو‌ها شرکت کنند، می‌گفت؛ "وقتی جوانان این دستاورد‌ها را می‌بینند چقدر به عزت ایران افتخار می‌کنند و چقدر اعتماد به نفس‌شان زیاد می‌شود".</p>
<p> </p>
<p><strong>اگر اینها را می‌دانستیم وارد ماجرای زن، زندگی، آزادی نمی‌شدیم</strong></p>
<p>در جریان همین قضیه زن، زندگی، آزادی سردار حاجی‌زاده خیلی از دختر‌هایی را که با این تفکر بودند، دعوت کرده بود به یکی از این اردو‌های پیشرفت و دستاورد‌ها را نشان‌شان داده بود و می‌گفت؛ "بسیاری از آنها بعد از دیدن این توان قدرتمند دفاعی، می‌گویند: «اگر ما از این چیز‌ها خبر داشتیم هرگز وارد این اتفاقات نمی‌شدیم.»، ظاهر کار یک امر نظامی بود، اما باطنش رویکرد فرهنگی داشت.</p>
<p>جالب است که حتی فرزندان من که سن کمی دارند با دیدن این موشک‌ها افتخار می‌کردند، وقتی می‌خواستند تستی انجام دهند می‌دیدم خیلی‌ها چقدر گریه می‌کنند و توسل می‌کنند و وقتی پروژه موفقیت‌آمیز بود، دانشجویان کف می‌زدند و با سردار عکس می‌گرفتند.</p>
<p>شهید حاجی‌زاده تعریف می‌کرد: در یکی از پرتاب‌ها، دانشجویی از دانشگاه شریف هم حضور داشت و گفت؛ «من می‌خواستم از ایران بروم، همه کارهایم را هم کرده بودم، اما با دیدن این توان نظامی تصمیمم عوض شد، می‌مانم و همین جا کار می‌کنم».</p>
<p> </p>
<p><strong>وسعت شهر‌های موشکی پیشرفت چشمگیری داشت</strong></p>
<p>تأسیس پارک ملی هوافضا هم یکی دیگر از اقدامات مؤثر سردار حاجی‌زاده بود، این‌که مخاطب سیر پیشرفت نظامی را ببیند. وقتی در جنگ حتی سلاح به ما نمی‌دادند، اما اکنون چندین شهرک موشکی در کشور داریم، اتفاقاً توسعه شهر‌های موشکی توسط پدرم و آقای قالیباف شروع شد و آقای حاجی‌زاده انصافاً خوب ادامه داد و وسعت چشمگیری داشتیم. در عملیات وعده صادق این نیاز احساس شد که چقدر خوب بود این توانایی را داشتیم و به کارمان آمد.</p>
<p> </p>
<p><strong>دیدی بالاخره انجام دادیم!</strong></p>
<p>سر زدن به خانواده شهدا در اولویت کار‌های این شهید بزرگوار بود، یادم هست بعد از شهادت اسماعیل هنیه، و مطالبات مردم مبنی بر اینکه چرا ایران پاسخ محکم نمی‌دهد، فرزند کوچکم با لحن کودکانه و گلایه‌آمیزی در یکی از این دیدار‌ها به سردار گفت؛ «چرا ما پاسخ نمی‌دهیم، این‌قدر این عملیات را دیر انجام می‌دهید که مردم دیگر یادشان می‌رود شهید هنیه که بود.»، سردار خندید و توضیحاتی به او داد. اطرافیان می‌گفتند در خیلی از جلسات، آقای حاجی‌زاده این موضوع را تعریف می‌کرد و می‌گفت؛ "حتی بچه‌های کوچک هم از ما مطالبه می‌کنند کی عملیات انجام می‌شود. "، بعد از عملیات هم به پسرم گفت؛ "دیدی بالاخره انجام دادیم".</p>
<p> </p>
<p><strong>مأموریت جالب سردار حاجی‌زاده بعد از پرتاب موشک</strong></p>
<p>گاهی از خاطراتش با پدرم می‌گفت، یکی از آن خاطره‌ها که همیشه با خنده تعریف می‌کرد این بود؛ "وقتی می‌رفتیم برای پرتاب موشک و بچه‌ها خسته و گرسنه می‌شدند، گاهی از باغ‌های اطراف کرمانشاه میوه می‌خوردند، خوب که سیر می‌شدند و می‌رفتند استراحت حاج حسن من را مأمور می‌کرد بمانم و بروم تک تک از باغدار‌ها حلالیت بگیرم و حساب و کتاب کنم".</p>
<p> </p>
<p><strong>ببین کدام ارزانتر در می‌آید، بزنبه همان</strong></p>
<p>خاطره جالب خودم از حضور این فرماندهان گرانقدر برمی‌گردد به یکی دیگر از همین سفر‌هایی که با اتوبوس می‌رفتیم، یک بار اتوبوس بین دیوار و ماشین دیگری گیر کرده بود و نمی‌توانست عبور کند، سردار مجید موسوی به‌خنده گفت؛ "ببین کدام ارزانتر در می‌آید، بزن به همان و اینجا را رد کن".</p>
<p> </p>
<p><strong>روایتی کوتاه از یک سرباز گمنام موشکی</strong></p>
<p>سردار محمود باقری فرمانده موشکی آقای حاجی‌زاده که او هم در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید، بسیار مظلوم، مخلص و گمنام بود، آقامحمود هم شدیداً به پدرم علاقه داشت و می‌گفت؛ "کی می‌شود ما در حال جهاد به حاج حسن ملحق شویم؟، یکی از دوستان تعریف می‌کرد؛ "در یکی از دیدارها، شهید باقری به آقا گفت: «نهالی که حاج حسن کاشت الآن تبدیل شده به یک درخت تنومند و پرثمر.»، رهبری هم این صحبت را تأیید می‌کردند.</p>
<p> </p>
<p><strong>هر وقت آقای حاجی‌زاده و آقای موسوی را می‌دیدم، انگار پدرم را می‌بینم</strong></p>
<p>اغلب فکر می‌کنند این شهدا شاگردان پدرم بودند، در حالی که این طور نیست، آنها همه با هم دوست بودند و با اخلاصشان یک گوشه کار را گرفته بودند، اهداف و تفکرشان به‌هیچ‌وجه از هم جدا نبود، در واقع چند جوان بودند که مثلاً پدرم با آقای موسوی رفته بودند سوریه برای دیدن آموزش‌های نظامی و آقای حاجی‌زاده مانده بود برای توسعه کار داخل ایران، که بالاخره وقتی این دانش می‌آید کجا باید استفاده شود و خود این کار بسیار مهم بود.</p>
<p>واقعاً هر وقت آقای حاجی‌زاده را می‌دیدم و آقای موسوی را می‌بینم، انگار پدرم را می‌بینم، چه از جهت اعتقاد چه تخصص شبیه هم هستند، امیدوارم کارشان همچنان پیش برود و رضایت آقا را در پی داشته باشند.</p>
<p>به‌نظرم موفقیت این عزیزان در جهاد اصغر به‌واسطه موفقیتشان در جهاد اکبر و مبارزه با نفسشان بوده است. وقتی که فکر می‌کنم به اینکه این شهید بزرگوار در حمله به عین‌الاسد با اینکه خودش در خط مقدم جبهه بود به‌واسطه خطای دیگران با فداکاری کل مسئولیت را پذیرفت، همین باعث عزتشون در درگاه الهی شد و این درس بزرگی برای هر کدام از ما در هر جایگاهی هست.</p>
</div>
<p> </p>
<p>روحمان با یادشان شاد...</p>
<div id="newsMainBody" class="body">
<p> </p>
</div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/">دفاع مقدس</category>                        <dc:creator>رهی</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://nooreaseman.ir/discussion/martyr/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%aa/</guid>
                    </item>
							        </channel>
        </rss>
		